|
پیک حقوق بشر
|
||
|
تحلیل حقوقی و تاریخی |
ممنوعیت حکومت نظامی
باستناد اصل 79 قانون اساسی: «برقراری حکومت نظامی ممنوع است. در حالت جنگ و شرایط اضطراری نظیر آن، دولت حق دارد با تصویب مجلس شورای اسلامی موقتاً محدودیتهای ضروری را برقرار نماید، ولی مدت آن بهرحال نمی تواند بیش از سی روز باشد و درصورتی که ضرورت همچنان باقی باشد، دولت موظف است مجدداً از مجلس کسب مجوز کند»
موضوع ممنوعیت حکومت نظامی در قانون اساسی نظام مشروطه مغفول مانده، ولی شاید بتوان بموجب اصل هفتم متمم قانون اساسی که می گوید: «اساس مشروطیت جُزئاً و کلاً تعطیل بردار نیست» ممنوعیت حکومت نظامی را که موجب تعطیلی حقوق حقه مردم می گردد را استنباط نمود. ولی بهرحال به این امر عمل نشده و در کوران انقلاب و در دولت شریف امامی حکومت نظامی برقرار و بدون اعلان قبلی مردم بطرز فجیعی به شهادت رسیدند که کشتار میدان ژاله تهران معروف به جمعه سیاه حیرت انگیز بود. سبعیت نظامیان در جریان انقلاب و کشتار مردم موجب آن گردید که قانونگزاران قانون اساسی علی الاطلاق حکومت نظامی را ممنوع نمایند. یعنی حتی در دوران فروپاشی نظام و بحران و انقلاب و شورش و... نیز نمی توان حکومت نظامی برقرار نمود و صرفاً در چنین مواقعی موقتا ًحداکثر تا یک ماه می توان محدودیتهای ضروری را بر مردم تحمیل نمود. بدیگر سخن مجلس شورای اسلامی نیز نمی تواند با صراحت اصل 79 قانون اساسی حتی با تصویب قانون حکومت نظامی را تجویز نماید.
مقصود از حکومت نظامی آنست که حکومت و یا در وضع محدودتری دولت در دست نظامیان بوده و
قوه اجراییه در سلطه آنها باشد. حال نظربه ممنوعیت حکومت نظامی باستناد اصل فوق، می توان گفت:
1- نظامیان نمی توانند زمامدار حکومت و یا دولت شوند.
2- نظامیان نمی توانند در حکومت و یا اختیارات و وظایف دولت دخالت نمایند.
3- حکومت و یا دولت نباید تحت سلطه نظامیان قرار گیرد.
4- نظامیان نمی توانند اختیارات و وظایف قوه قضاییه و مقننه و مجریه و سایر نهادهای حکومتی را عهده دار گردند.
5- نظامیان باید صرفاً مجری دستورات قانونی قوای مجریه و قضاییه و مجری قانون قوه مقننه منتخب اراده مردم باشند.
وظایف نظامیان (ارتش، سپاه پاسداران) از اصل 143 قانون اساسی لغایت اصل 151 قانون مرقوم تعیین گردد و اهم وظایف آنان پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی و قید مکتبی و اسلامی و مردمی بودن نیز در اصل 144 قانون فوق آمده و البته صفاتی است کلی و مبهم و غیرضروری، چه آنکه در حکومتی مردمسالار باید کلیه قوای مملکت مجری منویات مردم باشند حتی قید “پاسداری از نظام جمهوری اسلامی“ مندرج در اصل 143 قانون اساسی بنابه تعریف فوق غیرضروری می باشد. تعیین و تغییر نظام مملکت صرفاً از حقوق حقه مردم بوده و هیچکس حق تحمیل نظام و یا سلب نظام مورد علاقه مردم را از مردم ندارد. آنچه در آن بحث و گفتگویی نیست پاسداری و دفاع از تمامیت ارضی کشور بوسیله نظامیان می باشد. وظیفه نیروهای انتظامی بعنوان ضابطین دادگستری و سایر موارد در قانون آیین دادرسی کیفری و سایر قوانین تصریح گردیده است.
در معنای حکومت نظامی نیز گفته شده “حکومتی که توسط نظامیان اداره می گردد“، سؤالی که به ذهن متبادر میگردد آنست که آیا حکومت در کسوت نظامیان را قانون اساسی ممنوع نموده و یا این ممنوعیت به خلق و خوی نظامی گری و اداره حکومت به نهج و روش نظامیان نیز تسرّی دارد؟
برای بررسی موضوع ناچاریم بشرح مذاکرت مجلس خبرگان اول و سابقه تاریخی توجه داشته باشیم. قطعاً این ممنوعیت آنهم بنحو اطلاق خاطره زشت و خشن رفتار نظامیان در دوران انقلاب را متبادر به ذهن می سازد، ولی علاوه بر موضوع فوق سابقه ذهنی نمایندگان مجلس خبرگان نیز درمورد حکومت نظامیان در تاریخ ایران خاطره خوشی نبوده، حکومت نظامی در زمان حکومت پهلوی و رفتار توأم با خشونت نظامیانی مانند رزم آراء، طهماسبی، حسین آیرم، بوذرجمهری ،ارفع، اویسی، خسروداد، نصیری و زاهدی و حوادث خونین آذربایجان، کردستان، خوزستان، شیراز، بوشهر، سرپل ذهاب، به توپ بستن مجلس شوارای ملی، مسجد گوهرشاد، کودتای 28 مرداد، کشتار مردم در حوادث 15 خرداد 42 و کشتار سراسری مردم در جریان انقلاب 57، نمایندگان مجلس خبرگان را به جایی رسانیده که حکومت نظامیان را علی الاطلاق ممنوع سازند.
تردیدی نیست که قانونگزار قانون اساسی نظربه مراتب فوق و سابقه تاریخی دخالت و سلطه نظامیگری را بر ارکان مملکت ممنوع نموده و تنها نظربه حضور فیزیکی نظامیان در کسوت نظامی نداشته و امر وسیع تری را درنظر داشته است. این نحوه نگرش با تفسیر قانون در حقوق مردم که حداکثری و در وظیفه اجزاء حکومتی که حداقلی است نیز مطابقت دارد.
حال باتوجه به نظر قانونگزار قانون اساسی حضور انبوه نظامیان در قوای مقننه و مجریه و ریاست جمهوری و هیأت وزیران و حتی شهرداری ها، استانداری و فرمانداری شوراها و... برای چه منظوری بوده و چرا چنین امر خلاف قانونی اتفاق می افتد؟ ایراد نشود نظامیان از پست نظامیگری کنار آمده و با لباس شخصی در نهادهای فوق حضور یافته اند. مگر تعدادی از نظامیان برحسب ضرورت با لباس شخصی به مأموریت نمی روند؟ آیا می توان آنها را نظامی ندانست؟ پاسخ قطعاً منفی است. لذا حضور نظامیان با لباس شخصی در نهادهای مملکتی هیچ توجیه قانونی نداشته و دخالت آنها درحکومت و سیاست بنفع مردم وکشور و حتی خود آنها نیست. 14 اسفند سالروز وفات پیشوای بزرگ نضهت ملی نفت دکتر محمد مصدق می باشد. چه نیکو است که این مقاله را با خاطره ای از او به پایان برسانم. او می گوید وقتی رضاخان به پادشاهی رسید، مجلسی انتخاب کرد تا در امور مملکت با آنها مشورت کند. مصدق هم در میان انتخاب شوندگان بوده. چند جلسه ای ادامه پیدا کرده و سپس رضاشاه آنرا منحل می کند. مصدق با خنده می گوید من از روز اول می دانستم که این جلسات ادامه پیدا نخواهد کرد، چه آنکه به نظامی می گویند توپ درکن و او باید توپ درکند، اینکه چرا باید توپ درکرد و... مربوط به نظامی نیست (نقل به مضمون) در پاسداری از کیان مملکت و مردم باید مجری خوبی بود و این امر با مملکتداری که تفکر و اندیشه می خواهد متباین است. روحش شاد باد.
سید محمد سیف زاده
گرانی و فقدان نگرانی دولت
بد نیست به پیروی از همکار ارجمندم، جناب آقای دکتر نعمت احمدی که از مقالات حقوقی تا مگس مدیترانه ای و برنده شدن خانم کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مقاله می نویسد و پی شکایت وزارت کشاورزی را بعنوان نشر اکاذیب به تن می مالد، مقاله ای خارج از تخصص خود بنگارم. البته قصد ندارم درمورد گم شدن ناقابل یک میلیارد دلار که سخنگوی دولت صحبت کردن درمورد آن را کار بدی دانست (و نه مفقود شدن آنرا)، صحبت کنم. چون ممکن است بعنوان نشر اکاذیب با عکس العمل دولت و یا مدعی العموم روبرو شوم که از آن سخت پرهیز دارم. چه آنکه تعدادی از قضات تا چندی پیش تشویش اذهان عمومی را جرم میدانستند و توجه نداشتند نظربه اصل قانونی بودن جرم و مجازات، چنین جرمی در قاموس حقوقی بی معناست، بلکه آنچه جرم است نشر اکاذیب بمنظور تشویش اذهان عمومی بوده و برای تحقق آن دهها شرط لازم میباشد که در هیچیک از موارد اتهامی تعقیب شدگان چنین شرایطی را ملاحظه نکردم. این روزها جهت لمس و درک گرانی احتیاج زیادی به تخصص و علم اقتصاددانان وجود ندارد، گرچه آنهم ازطرف دولت به فراموشی سپرده شده، بلکه کافی است به ارقام و اعداد قیمت اجناس و کالاهای ضروری نگاهی کنیم و بفهمیم زیر خط فقر شدید و خشن قرار گرفتن بیش از ده میلیون ایرانی، آنهم در کشوری که بر روی دریایی از نفت و گاز و دیگر ثروتها و ذخایر خدادادی گام برمی دارد، چقدر شرم آور و تأسف بار و دردآورد و جانسوز است. درد جانسوزی که یکی از هموطنان بخت برگشته ما را به جلوی مجلس شورای اسلامی کشانید تا با آتش زدن خود، درد جانسوز خود را به رخ نمایندگان بکشاند که لابد از جنس مردمند، چون با انتخاب مردم به آنجا راه یافته اند. اما در میان مبارزه برای زندگی و مرگ، به این امر مهم دست نیافت و غیرمسؤلانه معتادش نامیدند که آبرویش را بردند که اگر چنین هم بود، باز آقایان مسؤلند و باید پاسخگوی مردم در حیات، و خداوند تبارک و تعالی پس از ممات خود و در روز رستاخیز باشند. چه آنکه برنامه های غیرکارشناسانه آقایان فقر شدید و خشن و اعتیاد و ... را فراهم آورده است. پس بهوش باشند و بر آن بخت برگشته خرده نگیرند.
بی تعارف بگویم، بلحاظ ماهیت کارهای حقوق بشری که سالهاست بصورت رایگان ازجمله وظایف خود می دانم، قیودی را بر خود تحمیل نموده تا بتوانم چرخ زندگی اقتصادی را در تعادل نگاه دارم. 1- در ده زندگی می کنم، 2- از مراکز اصلی خرید می نمایم، 3-، 4-، 5- و ........
روز چهارشنبه 30/10/87 جهت خرید آجیل شب عید به میدان جلال آل احمد رفتم، قیمت پرداختی برای آجیل 60هزار تومان بود که دو نوع آن را نیز مرغوب نیافتم. البته نشانی آجیل فروش محل آقای احمدی نژاد را نمی دانستم تا به آنجا مراجعه کرده و هزینه های زندگی را تعادل بخشم. انصافاً شوکه شدم و هکذا دیگر اجناس و مایحتاج ضروری زندگی که رشد سرسام آوری یافته. خاطرم هست نوروز 82 پول پرداختی جهت آجیل فوق حدود 13هزار تومان در زمان دولت آقای خاتمی بود. اشتباه نشود، تبلیغ آقای خاتمی را نمی کنم. سالهاست بلحاظ اعمال نظارت استصوابی ازطرف شورای نگهبان و اسقاط حق انتخاب کننده و انتخاب شونده و بی معنا نمودن حتی لفظ انتخابات، اصولاً در انتخابات شرکت نمی کنم و تا رفع این عمل غیرقانونی نیز در آن شرکت نخواهم کرد. چه آن را سالم، آزاد و عادلانه نمی دانم. کمیته انتخابات آزاد و سالم و عادلانه ضوابط آنرا در 20 بند بیان کرده است، اما فقط مقایسه ای کردم که ذهن جستجوگر انسان در هر امر به مقایسه
می پردازد. به دیگر سخن من وکیل ....... بین المللی با آنهمه سوابق قضاوت و وکالت و تحصیلی، در شرایط جاری قادر به اداره زندگی اقتصادی خود در کلان شهر تهران نمی باشم، خدا به دیگران رحم نماید!! لابد دولت جواب خواهد داد «آجیل ازجمله وسایل ضروری زندگی نیست»، راست هم می گوید، ولی فراموش نکنیم مردم دلخوش این مراسم هستند و فقیر و غنی روز عید نوروز با آجیل و شیرینی از مردم پذیرایی می کنند.
لکوموتیوی بدون فرمان، ترمز و چراغ جلو براه افتاده و ظاهراً دولت هیچ وسیله ای برای کنترل آن نداشته، بلکه عامدا ًدر بیشتر اوقات با علم و تخصص به مخالفت نشسته و به سرعت لکوموتیو
می افزاید. فراموش نمی کنیم دولتی که مدعی بود نفت را بر سر سفره مردم خواهد برد، امروز تعداد کثیری از هموطنان ما از بردن نان دانه ای 200 تا 500 تومان بر سر سفره خود عاجزند. فقر یکی از مهم ترین عوامل موجده جرم است. رسول گرامی می فرماید: «فقر اگر از دری وارد شود، ایمان از در دیگر خارج می گردد»
اکنون فقر عامل تهدید کننده حیات اجتماعی و موجب بروز جرائم خشونت بار بسیاری بوده، هیچکس به فکر از بین بردن عوامل موجده جرم نمی باشد، بلکه روز بروز به شدت و حدت و بالا بردن و تشدید مجازات کوشا و ساعی هستند. یعنی خشونت را با خشونت بیشتر پاسخ می گویند. این کار نه علمی است و نه موجب انتفاء یا حتی کاهش جرم می باشد.
در پایان، گرچه باید از فقر بعنوان مهمترین عامل بروز جرایم خشونت زا نگران بود، اما آنچه باعث نگرانی بیشتر می شود ایمانی است که از بین می رود.
سید محمد سیف زاده
وکیل پایه یک دادگستری
سی سال جمهوری اسلامی و چگونگی رشد یا عدم رشد دستگاه قضا
(این مقاله برای سمینار "سی سال جمهوری اسلامی" در مدرسه علوم سیاسی پاریس تهیه گردیده است.)
مقدمتاً باید گفت یکی از علل مهم وقوع انقلاب مشروطه زمینی شدن حکومت بود، تا حکام خود را به خدا و مقدسات پیوند نزنند و خواسته ابتدایی مردم هم تشکیل عدالتخانه عظمی قلمداد گردید، تا از ظلم و ستم شاه و شیخ و حکام و فرمانروایان خلاصی یابند. گرچه کودتای سوم اسفند 1299 انقلاب مشروطه را کمر شکن نمود، اما تشکیل محاکم عرفی (در قبال محاکم شرع) به تیعیت از قانون اساسی از مستحدثات دنیای نوین تلقی می گردد. مرحوم داور زحمات فراوانی در تشکیل دادگستری نوین متحمل گردید. البته او نمی دانست تمام مرارتهای او و پایه گذاران نظام دیکتاتوری بطرفة العینی بر باد خواهد رفت و آنها (داور- تیمورتاش -نصرت الدوله) هر سه در این راه به اراده شاه جان باختند. از ملزومات تشکیل دادگستری نوین به رسمیت شناختن حرفه وکالت بود، که بموجب قانون وکالت مصوب 25 بهمن 1315 بوقوع پیوست. اما سیستم دادرسی منصفانه و عادلانه نمی توانست محقق گردد مگر آنکه وکلاء دادگستری خارج از سلطه و اقتدار قوه قضائیه بوجود آید. تشکیلات دادگستری و کانون وکلاء تا زمان مرحوم دکتر محمد مصدق ادامه داشت تا آنکه اولاً رهبر نهضت ملی نفت با کمک مرحوم لطفی دست باصلاح دادگستری زد، ثانیاً با استفاده از اختیارات تقنینی قوانین لازم را به تصویب رسانده و یا منقّح نمود. یکی از قوانین فوق لایحه قانونی استقلال کانون وکلاء دادگستری بوده که به استقلال کانون از قوه قضائیه رسمیت بخشید: بموجب ماده یک قانون فوق، کانون وکلاء دادگستری مؤسسه ایست مستقل و دارای شخصیت حقوقی که در مقر هر دادگاه استان تشکیل می شود. بنابرمدلول ماده 2 مرقوم کانون وکلای هر محل بوسیله هیأت مدیره اداره خواهد شد. بعد از کودتای 28 مرداد 1332 قانون فوق عیناً در کمیسیون های مشترک مجلس درسال 1333 به تصویب رسید. استقلال کامل کانون وفق مقرارت قانون فوق بعد از کودتا هیچگاه به رسمیت شناخته نشد. دستگاه قضا نیز هرگز دارای استقلال قضایی نبوده، لذا حکومت شاه با تصویب قوانین در مجالس خود ساخته به محدود کردن دایره صلاحیت محاکم عمومی دادگستری همت می گماشت. به جرایم سیاسی در محاکم ارتش بر خلاف قانون اساسی و بدون حضور هیأت منصفه رسیدگی میگردید. رسیدگی به جرایم مطبوعاتی نیز وضع بهتری از جرایم سیاسی نداشت و اگر دادگاه مطبوعات تشکیل می گردید، با حضور هیأت منصفه دولتی ونه واقعی به کار خود ادامه می داد. این بود که یکی از خواسته های بحق حقوقدانان شرکت کننده در انقلاب بهمن 57 اعاده صلاحیت عام و تام محاکم دادگستری بود که بعد از انقلاب بموجب قانون مصوب در شورای انقلاب محقق گردید. محدود کردن صلاحیت محاکم دادگستری بوسیله تشکیل خانه های اصناف و شورای داوری نیز چشمگیر بود. که با وقوع انقلاب آنها هم منحل گردیدند. نقش قضات و وکلای دادگستری در وقوع انقلاب بسیار شایان توجه بود. اما از همان ابتدای انقلاب کج رفتاریهای فراوان با قضات و وکلای دادگستری بعرصه ظهور رسید. روحانیون حاکم، شغل قضاوت را بدون هیچ دلیل شرعی و منطقی انحصاراً متعلق به خود دانسته و قضات غیرمعمم را غاصب و بعضا ًفاسق و فاجر می دانستند.تا بالاخره با تصویب قانون و ورود آقایان بهشتی و موسوی اردبیلی در شورایعالی قضایی و تکیه زدن به پُست ریاست دیوانعالی کشور و دادستانی کل کشور، قضات دگراندیش و مستقل را از گردونه دستگاه قضاء خارج و خانه نشین نمودند. همزمان با تحولات فوق در سال 56 و آستانه انقلاب واقعی ترین هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز انتخاب که در وقوع انقلاب نقشی حیاتی و مؤثر داشت که بعد از انقلاب ابتدا وسایل و ادوات اداری کانون را از کاخ دادگستری بیرون ریخته و بدنبال مهاجرت هیأت مدیره از کشور بمدت 16 سال، مدیریت دولتی تاریکترین دوران کانون وکلای دادگستری محقق گردید. هیأت مدیره دولتی به ریاست آقای دکترافتخارجهرمی مجری منویات سران قضایی بوده و در جهت حفظ استقلال کانون از خود هیج اراده ای نشان ندادند. با تصویب قانون نحوه اخذ پروانه وکالت دادگستری مصوب 76 تصمیم به اداره کانون از طریق انتخابات گرفته که البته صلاحیت کارآموزان وکالت باید توسط دستگاه قضایی و امنیتی و انتظامی تائید می گردید. از طرف دیگر در دوران مدیریت دولتی علیرغم تصریح قانونی حتی الامکان از صدور پروانه وکالت برای قضات مجرب و مستقل و اخراجی از قوه قضائیه خودداری و بی محابا و برخلاف ضوابط قانونی برای افراد ضعیف و وابسته پروانه کارآموزی وکالت و پروانه وکالت صادر گردید تا بتوانند در انتخابات اکثریت هیأت مدیره از وابستگان حکومت تشکیل گردد. در دستگاه قضا بدنبال اخراج قضات مستقل و دگراندیش با وقوع پنج بحران فراگیر در قوه قضائیه دستگاه قضا بوضعی دچار شد که ریاست فعلیش آن را "ویرانه" نام نهاد. پنج بحران حاکم بر دستگاه قضا:
1- بحران آلوده کردن دستگاه قضا به سیاست بازی و سیاست ورزی که توسط بهشتی انجام شد.
2- بجران طرد نیروهای متخصص که توسط آقای اردبیلی انجام پذیرفت.
3- بحران جذب نیروهای وابسته بحکومت که توسط آقای یزدی بوقوع پیوست.
4- بحران تقنینی که قوه مقننه قوانین غیرکارشناسانه تصویب و به دستگاه قضا تحمیل نمود تا جائیکه آقای کروبیدر مقام ریاست مجلس ششم گفت: «تا بحال قوانین غیر کارشناسانه گذرانده ایم، حال باید قوانین کارشناسانه بگذرانیم».
5- بحران مدیریتی که از زمان آمدن آقای بهشتی بدادگستری کسانی که در رأس قوه قضائیه قرار گرفتند الفبای علم حقوق را ندانسته و با حقوق مدرن کاملاً بیگانه بوده و دادگستری نوین را در قالب المکاسب و المتاجر و ... بررسی می کردند.
نتیجه قابل پیش بینی بود. امحا و نابودی امنیت قضایی از جامعه و فقدان دادرسی عادلانه و منصفانه که مباحث دقیق حقوقی می طلبد. اما کار بهمین جا ختم نشد،به تأسی از رژیم شاه، هر روز از پر و بال دادگستری با تشکیل محاکم غیر قانونی و برخلاف قانون اساسی نظیر دادگاه انقلاب، دادسراو دادگاه های ویزه روحانیت و شوراهای حل اختلاف زدند و دامنه صلاحیت محاکم دادگستری را محدود و محدودتر نمودند. اما در کانون وکلای دادگستری انتخابات انجام شده و مدیرانی که مورد تائید دستگاه قضا بوده و البته با رأی وکلای دادگستری بمدیریت رسیدند، آقایان پس از تکیه بر صندلی کانون که ریاست کانون درحد دادستان کل و رئیس اتحادیه های سراسری معادل و هم شأن ریاست قوه قضایئه بوده، به روزمرگی دچار شده و بصورتی عمل می نماید تا خشم ارباب قدرت را برنیانگیزانند، لذا اجازه فعالیت سیاسی بوکلاء نمیدهد و میگوید: «ما کار صنفی می کنیم» و با این شعار از هرگونه ابراز عقیده سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ... جلوگیری مینمایند. شعار اساسی مدیران انتخابی تعامل با قوه قضائیه بوده! طنز تلخی بوقوع پیوسته است، درحالیکه مدیران کانون دم از تعامل با قوه قضاییه می زدند که جناح قدرتمند در دادگستری خواهان نابودی کانون وکلای دادگستری هستند! بدیگر سخن وکلاء خواهان قوه قضائیه قوی و مستقل بوده و آنها خواهان نابودی کانون وکلای دادگستری!! بنظرم جناحی در حکومت وجود داشت که نظر به نقش حیاتی قضات و وکلاء در انقلاب بهمن 57 آنها را بالقوه خطرناک می دانست، پس با طرح ویرانه نمودن دادگستری و طرد قضات مستقل و جذب قضات وابسته پروبال دستگاه قضا را چیدند. حال باید کانون وکلای دادگستری را نیز از قدرت بالقوه تهی می ساختند. انحلال کانون وکلای دادگستری و تأسیس و ابداع وکلای دولتی مطلوب آقایان بود، ولی بلحاظ اعتبار جهانی کانون وکلای دادگستری از انجام این امر، عقلای حکومت پرهیز داشتند. پس بفکر افتادند تا در برنامه پنجساله توسعه سوم بموجب ماده 187 قانون مرقوم و با دست دولت اصلاحات محمد خاتمی به قوه قضائیه اجازه دهند تا رأساً وکیل دادگستری و مشاور حقوقی خلق نماید و... بیش از سی هزار وکیل وابسته به قوه قضائیه بوجود آمد. با این عمل مردم از حق دفاع مشروع بوسیله وکیل مستقل محروم گردیدند. فشار بسیار شدیدی به کانون وکلای دادگستری وارد میشود تا ستاد اجرایی فوق در کانون وکلای دادگستری ادغام شود و هیأت مدیره ضعیفی نیز انتخاب شد تا با بدست آوردن اکثریت در کانونهای وکلای دادگستری و وابستگان بحکومت، کانونهای وکلای دادگستری را بطور کامل در چنگ خود داشته باشند . این فاجعه ایست که شروع شده و با محو استقلال قوه قضاییه، استقلال کانون وکلای دادگستری را نیز نابودخواهند نمود. در دوران اصلاحات قوه قضائیه فشار بسیار زیادی را بر وکلای مستقل وارد نمود، و وکلای مدافع از متهمین سیاسی و مطبوعاتی بارها بزندان افتاده و یا تحت تعقیب قرار گرفتند و هیأت مدیره کانون حمایت جدی از آنان ننمود. از دید قوه قضائیه این وکلاء انگشت شمار مطرود و منفور بوده و هیأت مدیره کانون هم آنها را خطرناک دانسته و از آنان پرهیز می نمود و بدینسان فضا براین وکلای بی پناه که انگیزه ای جز دفاع از حق و عدالت نداشتند روز بروز تنگ تر میشد. لذا با همکار اندیشمندم سرکار خانم کار صحبت ا ز تأسیس مؤسسه حقوق بشری نمودیم. یادش بخیر که به زندان افتاد و بعد بیماری صعب العلاج و مهاجرت به خارج از کشور که امکان همکاری را از میان برد. لذا با همکار دانشمندم سرکار خانم عبادی که از دوران قضاوت به او ارادت داشتم بگفتگو پرداختم و قبول کرد فورأ با آقای تاج زاده معاون وقت وزارت کشور تماس گرفته طرحم را پسندید. در آنزمان همکاران ارجمند دادخواه، سلطانی ، شریف ازجمله وکلای حاضر در صحنه سیاست بوده که هر پنج نفر مورد آزار و اذیت و تعقیب قوه قضائیه بودیم . با آنها صحبت نموده و بدینسان کانون مدافعان حقوق بشر در جهت تبیین و تشریح حقوق بشر و دفاع از متهمین سیاسی و مطبوعاتی بصورت رایگان، تأسیس گردید. دست بفعالیت گسترده ای درجهت تحقق اهداف حقوق بشر زده، کمیته های مختلفی در کانون مدافعان بوجود آمد. کمیته دفاع از متهمین سیاسی و مطبوعاتی و نظارت بر حقوق بشر که بمدت پنج سال مسئولیتش بعهده انجانب قرار گرفت و توانستم 21 وکیل و کارآموز را آموزش داده،وکالت متهمان سیاسی و مطبوعاتی را بعهده آنان بگذارم و نیز در همین کمیته گزارشهای نقض حقوق بشر موردی، ماهیانه، فصلی و سالیانه منتشر نمودیم.کمیته دفاع از خانواده زندانیان سیاسی و مطبوعاتی را سرکار خانم عبادی بعهده گرفت که مشکلات بسیاری داشتند. بعدها خانم نرگس احمدی و آقای دکتر شیرازی نیز بعضویت شورایعالی نظارت کانون مدافعان درآمدند. کمیته حمایت از حقوق زنان و کودکان که مسئولش خانم نرگس محمدی و کمیته بازداشتهای خودسرانه آقای سلطانی، روابط عمومی آقای دادخواه و آخرین کمیته ای که در کانون مدافعان تشکیل گردید کمیته نظارت بر انتخابات آزاد، سالم و عادلانه که از حدود سی نفر از بزرگان و وطن پرستان متعهد دعوت بعمل آمد و اینجانب به ریاست کمیته، خانم عبادی سخنگو و خانم مینو مرتاضی لنگرودی بسمت منشی تعیین گردیدند. سه کارگروه نیز در کمیته بوجود آمد: کارگروه اول بریاست آقای دکتر یزدی جهت بررسی قوانین موضوعه، کارگروه دوم آقای سعید مدنی بررسی عملکرد مسئولین نظام در هنگام انتخابات جهت تشخیص معیار صحیح انتخابات آزاد، سالم و عادلاته، تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی ایران از جمله بیانیه اتحادیه بین المجالس مورخ 1994 مورد برسی قرار گرفت و معیارها و ضوابط در 20 شرط طبقه بندی و منتشر گردید. کارگروه اول متنی تهیه نمود که قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی با قانون اساسی و هر دو قانون با ضوابط تعیین شده و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بین المللی در تعارض کامل می باشد و کارگروه دوم از شروع انتخابات عملکرد مسئولین نظام را زیر نظر داشته و در بیانیه های متعدد عملکرد مسئولین را حتی با قانون انتخابات و قانون اساسی و ضوابط تعیین شده مغایر دانسته و منتشر نمود. کار کمیته در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی بپایان رسیده و در پایان مرداد کار جدیدش را در مورد انتخابات ریاست جمهوری شروع خواهد نمود. کارگروه سوم مسئولیت انتشار بیانیه و جزوات منتشره را در داخل و خارج بعهده گرفت. کانون مدافعان توانست با پشتکار و جدیت و دوری گزیدن از دلهره و ترس مال اندوزی، پایبندی به اصول اخلاقی و حق و عدالت کارهای مهمی در جهت تبیین حقوق بشر انجام دهد تا جائیکه کانون، برنده جایزه حقوق بشر فرانسه گردید. با آنکه کانون مدافعان هنوز پروانه تأسیس داخلی ندارد، توانست بعضویت فدراسیون جهانی حقوق بشر درآید. در صحنه اجتماع نیز اگر روزی در محاکم دادگستری حرف از حقوق بشر، زندان، تهدید و... بدنبال داشت، اکنون همان قضات خاطی دم از اعلامیه جهانی حقوق بشر میزنند. قوه قضائیه که بعد از انقلاب بزعم مدافعان حقوق بشر خارج از کشور بزرگترین ناقض حقوق بشر و شهروندی بوده، اکنون کمیسیون حقوق بشر اسلامی و کمیته های بسیار حقوق بشری با صرف بودجه های چند میلیارد تومانی را راه اندازی نموده است. در مورد کانون وکلای دادگستری علیرغم اختلافات اساسی با هیأت مدیره و سیاستهای انتخابی آنها هرگز در صحنه اجتماع از آنها لب به تنقیدی باز ننموده و عموماً در مذاکرات خصوصی به آنها تذکر داده شده است. تا این نهاد که قدیمی ترین نهاد مدنی ایران است با تندروی و اهداف مغرضانه دشمنان و حامیان نابودی کانون، چراغش بخاموشی نگراید. اکنون به زعم رهبران اصلاحات حکومتی، دوران اصلاحات بپایان رسیده و جهت نجات ایران از فقر و تهیدستی و فساد و... در جبهه داخلی و جلوگیری از تجاوز بیگانگان هیچ اندیشه ای ارائه نمی گردد. همه درحال صبر و انتظار و مردم میهن در حال فرو رفتن در باتلاق عظیم مشکلات می باشند. به جد می گویم هیج اصلاحاتی در ایران بوقوع نخواهد پیوست مگر آنکه قوه قضائیه عمیقاً دگرگون گردیده و از سیطره ارباب زو ر و زر و تزویر رهایی یابد. بدون داشتن قوه قضائیه مستقل با قضاتی مجرب و صحیح العمل و سالم و... هیچ اصلاحاتی در ایران موفق نخواهد بود. اشتباه بزرگ آقای خاتمی غفلت از این امر مهم بود. پس بامید آنروز، دست همه دلسوزان مردم و میهن عزیر را می بوسم و از برگزار کنندگان این سمینار که رنج و مرارتهای فراوانی را متحمل گردیدند، صمیمانه تشکر می نمایم، موفق باشید.
سید محمد سیف زاده
بررسی پیش نویس لایحه مجازات اسلامی
هموطنان عزیز
به نقل از مجله شماره 28 دادگستر صفحه 66 به بعد پس از ماهها بحث و بررسی سرانجام در جلسه مورخ 15/8/86 مسؤلان عالی قضایی، لایحه قانون مجازات اسلامی، که از سوی قوه قضائیه بازنگری و تدوین شده بود در اجرای بند دوم اصل 156 قانون اساسی بمنظور سیر مراحل تصویب در مجلس شورای اسلامی و برای ارائه به دولت به وزیر دادگستری تحویل شد. این لایحه مشتمل بر یک مقدمه، چهار باب و 21 فصل بوده که برای اولین بار به تبعیت از بعضی کشورهای غربی به سبک کدبندی جدید تنظیم و تدوین گردیده است. در تنظیم لایحه فوق قوه قضائیه از صاحبنظران درجه اول کشور در رشته های مختلف حقوق جزائی، جرم شناسی روانشناختی، جامعه شناسی کیفری، اقتصادی و... مدد نگرفته و ظاهراً با مراجع درجه اول تقلید ایران نیز به مشورت ننشسته، چه اگر در تدوین قوانین مهم مملکتی با صاحبنظران مختلف در سطح عالی مشورت می شد هرگز این همه آزمون و خطا در مرحله تدوین و تصویب و اجرای قوانین بوقوع نمی پیوست. بهرحال کانون مدافعان حقوق بشر پس از بررسی پیش نویس لایحه فوق، نظر اجمالی خود را بشرح زیر اعلام می دارد، واضح است نظر تشریحی و مبسوط درمورد لایحه فوق ازطریق کنفرانس مطبوعاتی و سمینار علمی و انتشار بیانیه انجام خواهد پذیرفت.
الف: بررسی اجمالی پیش نویس لایحه مجازات اسلامی:
در مقدمه لایحه مذکور، وظیفه حکومت را تضمین امنیت فردی و اجتماعی دانسته و باستناد قانون اساسی، مدیریت اجتماعی را برمبنای قرآن و سنت برابر اصل دوم قانون اساسی می داند که برطبق بند 2 اصل 158 لایحه مذکور تدوین گردیده است.
تنظیم کنندگان لایحه، مهمترین هدف حکومت اسلامی را اصلاح مجرم و پیشگیری از جرم و جبران خسارت متضرر از جرم می دانند.
در باب اول فصل اول مبحث اول قانون مجازات اسلامی در ماده 1-111 تعریف و ماده 2-111 تعریف جرم و ماده 3-111 مبانی مسؤلیت کیفری را بر عنصر تقصیر می گذارد و نیز بنحو اجمال اصل قانونی بودن جرم و مجازات را تعریف و انواع مجازات را ذکر می کند.
و مبحث دوم: قلمروی اجرای قانون مجازات: با آنکه اصل سرزمینی بودن جرم را پذیرفته، است اما در مواردی این اصل کلی را که مربوط به حاکیت دولتهاست زیر پا گذاشته و آن را نادیده گرفته است. (ماده 3-112و چند مورد دیگر).
در فصل دوم مبحث اول مجازاتها به قصاص و دیه، حد، تعزیر و مجازاتهای بازدارنده تقسیم گردیده و تعاریفی نیز از آن به میان آورده است. (مواد 1-121 لغایت 12-121 ). در مجازاتهای تعزیری و بازدارنده از حبس، تبعید، شلاق، جزای نقد، الزام به کارهای عام المنفعه، محرومیت یا محدودیت از حقوق، مصادره اموال، تشهیر، اقدامات تأمینی و تربیتی سخن میان آمده است. نوع مجازاتهایی که در حدود و قصاص و تعزیرات درنظر گرفته شده، اولاًً بسیاری از آنها از مصادیق بارز شکنجه بوده (مثل شلاق و...)، ثانیاً این مجازاتها با اعلامیه جهانی حقوق بشرمغایرت داشته، ثالثاً بسیاری از مجازاتهای فوق حتی با اصول23، 38، 39 قانون اساسی در تضاد می باشد (11-121،10-121).
در مبحث دوم تقسیم بندی جرائم از لحاظ شدت و ضعف مجازاتها به سه دسته جنایت، خلاف و جنحه تقسیم گردیده و رجعتی به قوانین قبل از انقلاب می باشد.
در ماده 3-122 جرائم از لحاظ نوع به 1. سیاسی و مطبوعاتی و عمومی 2. جرائم عادی و سازمان یافته 3. جرائم علیه اشخاص و نظامات دولتی و حقوق عمومی 4. جرائم عمدی و غیرعمدی 5. جرائم مشهود و غیرمشهود، تقسیم و درتبصره ذیل آن تعریف از جرایم فوق را بر عهده قانونگذار گذاشته است که جا داشت بجای تبصره در چند بند جرائم فوق با تفکیک تعریف می گردید.
در مبحث سوم اقدامات تأمینی و تکمیلی و تبعی در ماده 1-123 در چهارده بند و تبصره تعریف و احصاء گردیده است و در ماده 3-123 محرومیت از حقوق اجتماعی دراثر ارتکاب جرم و زمان اعاده حیثیت در جرائم مختلف درنظر گرفته شده است.
در فصل سوم حدود مسؤلیت کیفری مبحث اول در شروع به جرم می باشد. مبحث دوم و سوم از مواد 1-133 لغایت 6-133 مربوط به شرکت و معاونت در جرم و مبحث چهارم مواد 1-134 لغایت 7-134 درباره تعدد و تکرار جرم می باشد که در ماده 6-134 به تبعیت از حقوق جزایی مدرن قاعده تعدد و تکرار جرم را درجرائم خلاف و سیاسی و مطبوعاتی، جرائم غیرعمدی، جرائم اطفال و محکومیتهایی که منجربه اعاده حیثیت یا مشمول مرور زمان شده باشند و یا درحال ارتکاب جرم دچار اختلال نسبی شعور یا قوه تمیز یا اراده شده باشند بدرستی جاری نمی داند.
در فصل چهارم موانع مسؤلیت کیفری مبحث اول طفولیت بوده که در ماده 1-141 که بالاخره به تبع کنوانسیون حقوق کودک سن 18 سال تمام خورشیدی را معیار قرار داده و کمتر از آن را طفل می شناسد و اطفال را به سه دسته نابالغ غیرممیز، نابالغ ممیز و بالغ تقسیم می کند، اما بازهم به تبعیت از مقررات شرعی و در بحثی غیرضروری سن بلوغ را برای پسر 15 سال تمام و دختر 9 سال قمری دانسته است.
اطفال نابالغ را درصورت ارتکاب جرم مبری از مسؤلیت کیفری دانسته ولی طفل ممیز را به سرپرست و یا کانون اصلاح و تربیت تحویل شده و در جرایم تعزیری و بازدارنده مجازاتهای قانونی درباره اطفال بالغ اعمال نشده و به اقتضای سن آنها مطابق قانون رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان اتخاذ تصمیم خواهد شد و در جرائم موجب حد، هرگاه اطفال بالغ ماهیت جرم انجام شده را درک نکنند و یا در رشد و کمال عقل آنها شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد باتوجه به سن آنها به مجازاتهای پیش بینی شده در قانون رسیدگی به جرائم اطفال و نوجوانان محکوم خواهند شد. مسؤلیت اطفال در پرداخت دیه و ضرر و زیانهای مالی وفق مقررات مربوط خواهد بود که اولاً قانون رسیدگی به جرائم اطفال و نوجوانان مغایرتهایی با این قانون و کنوانسیون حقوق کودک داشته، ثانیاً اگر اطفال نابالغ از مسؤلیت مبری هستند چرا در دیه که بهرحال مجازات است و نه خسارت اطفال فوق تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند؟!
در مبحث دوم جنون از ماده 1-142 لغایت 5-142و جنون به درستی درحال ارتکاب جرم رافع مسؤلیت کیفری شناخته شده است.
مبحث سوم مربوط به اجبار- اضطرار و جهل و اشتباه مقرراتی ناکافی وضع گردیده و مبحث چهارم در دفاع مشروع که از قانون مجازات اسلامی و قانون مجازات عمومی سابق نسخه برداری گردیده و نیز در مبحث پنجم اعمالی که در جهت انجام وظیفه قانونی درصورت وقوع جرم نبوده، اظهارنظر شده است. فصل پنجم درخصوص تخفیف، تعویق، تعلیق مجازات و آزادی مشروط بوده که مباحث فوق جز تعویق مجازات عیناً از قانون مجازات اسلامی و قانون مجازات عمومی اقتباس گردیده است. موضوع تعویق مجازات در بسیاری از کشورهای غربی و پیشرفته بصورت قانون درآمده و نتیجه بسیار خوبی داشته، تعویق مجازات در ایالتهای مختلف آمریکا مورد تجربه قرار گرفته و از امور خلافی تا جنایی بصورت متفاوت در ایالتهای مختلف درنظر گرفته شده که متأسفانه این تجربه موفق در لایحه مذکور در جرائم خلافی قابل اعمال خواهد بود و در مبحث چهارم درخصوص نظام نیمه آزادی و آزادی مشروط مواد 1- 154 لغایت 14- 154 درنظر گرفته شده که اختصاص به جرائم تعزیری و بازدارنده داشته و به سایر مجازها تسری ندارد.
فصل ششم مربوط به سقوط مجازات دراثر عفو، نسخ قانون، گذشت شاکی، شمول مرور زمان و اعاده حیثیت بوده که از قانون مجازات اسلامی و قانون مجازات عمومی نسخه برداری شده است.
باب دوم لایحه مذکور در حدود و مجازاتهای آن و در راههای اثبات حد و تخفیف و تخفیف و تبدیل و سقوط و تکرار و تعدد در آن بوده که مع الاسف در غالب موارد ارتکاب جرایم متعدد در حدود موجب اعمال مجازات متعدد می گردد که از این جهت از قانون مجازات عمومی سال 52 نیز عقب تر می باشد. و نیز بموجب ماده 2-216 هرگاه کسی سه بار مرتکب یک نوع جرم مستوجب حد شود و هربار حد همان جرم بر او جاری گردد، حد وی قتل است که این امر با هیچ یک از اصول حاکم بر سیاست کیفری دنیای مدرن انطباق نداشته بلکه در تضاد کامل می باشد.
مبحث چهارم موضوع سب النبی و قذف یا دشنام نسبت به ائمه معصومین بوده که مجازات آن حد قتل درنظر گرفته شده است و مبحث پنجم مربوط به ارتداد، بدعت گذاری و سحر بوده که حکم آن حد قتل درنظر گرفته شده، این مجازاتها در قانون مجازات سابق درنظر گرفته نشده بود و در اعمال سیاست کیفری در حقوق مدرن بدعتی خطرناک بوده که نه تنها با اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد کامل می باشد، بلکه با اصول مختلف قانون اساسی نیز مغایرت دارد.
مبحث ششم در خوردن مسکر و حد آن و مبحث هفتم سرقت و حد آن می باشد.
باب سوم از لایحه مذکور در قصاص و راههای اثبات جنایت عمدی و شرکت، معاونت و شروع به جنایت و اکراه در قتل و قصاص عضو و شرایط آن و اکراه بر جنایت بر عضو و استیفای قصاص عضو و باب چهارم درخصوص دیات می باشد که حدود و قصاص و دیات عیناً از قانون مجازات اسلامی نسخه برداری شده و تحولات یک ربع قرن را نادیده انگاشته شده است.
ب: سیاست کیفری در نظام پیشرفته حقوق جهانی:
1. در حقوق کیفری نوین، هدف از اجرای مجازات، اصلاح مجرم بوده است و نه حذف و نابودی او. مجرم بیماریست که باید درمان شود، همچنان که اگر عضوی از بدن دچار عفونت و بیماری شود آن عضورا قطع نکرده بلکه باید عفونت را از عضو بیرون راند.
2. وقوع جرم دراثر تحقق شرایط و عوامل مختلفی ازجمله فقر، محیط زندگی حاکم بر خانواده و مسایل اجتماعی و محیط جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی و شرایط بیولوژیکی و... بوجود می آید. چنانکه شرایط و عوامل جرم زا از جامعه محو گردد، جرم واقع نخواهد شد. حال اگر فرد بسیار خوب و درستکاری را در شرایط همسان فوق قرار دهیم، او هم به احتمال بسیار زیاد مرتکب جرم خواهد شد. پس وظیفه حکومتها از بین بردن شرایط و زمینه و عوامل وقوع جرم است، هدف از اعمال مجازات محو عوامل وقوع جرم است یعنی مبارزه با علت و نه مبارزه با معلول و حذف فیزیکی مجرم، باید مجرم را اصلاح و به جامعه بازگرداند.
3. نظربه اینکه هدف اصلی درمان مجرم است، لذا مجازات اعدام در جهت درمان مجرم نبوده و کارآمد نمی باشد. اجرای این مجازات موجب کاهش آثار جرم نگردیده است.
4. مجازات حبس نیز می رود تا موضوعیت خود را از دست بدهد، مخارج و هزینه های سرسام آور زندان، کار آمد نبودن حبس، تأثیر مخرب حبس بر خانواده، گرایش زندانی بطرف جرایم سازمان یافته، طرد شدن زندانی از جامعه و ناکارآیی وسایل و عوامل جهت درمان مجرم...، قانونگذار کشورهای پیشرفته و صنعتی را به فکر انداخته که باید تجدید نظری اساسی در اعمال مجازات حبس درمورد محکومین نمود، لذا در صدد سیاست حبس زدایی برآمده و قوانینی تصویب و آن را اجرا می نمایند.
درجهت تحقق سیاست حبس زدایی در کشورهای پیشرفته بعضاً از روشهای تعلیق و تعویق مجازات و آزادی مشروط در سطح وسیعی استفاده کرده و برخی کشورها امور دیگری را بجای مجازات حبس درنظر گرفته اند. فی المثل جزای نقدی، محکومیت به خدمت در کارهای عام المنفعه، عدم تماس و تردد با بعضی از اشخاص معتاد و ولگرد و مکانهای آلوده، ماندن در منزل و... در اعمال کلیه مجازاتهای فوق نظربه اصل شخصی بودن مجازاتها، اولاً سعی می شود به خانوادها حتی الامکان آسیبی وارد نشود، ثانیاً با آموزش و درمان موجب کاهش آمار جرم گردیده و خلق و خوی مجرم را با جامعه هماهنگ سازند، ثالثاً مجرم کاری تخصصی و فنی یاد گرفته و عضوی مفید از جامعه بوده و شرایط بازگشت او به جامعه کاملاً فراهم می گردد.
5. هدف از اجرای سیاست نوین کیفری پیشگیری از وقوع جرم می باشد. همچنان که پیشگیری از بروز بیماری و حادثه در پایین آوردن آمار بیماری و حادثه موثر است، در کاهش آمار جرم نیز تأثیر فراوانی داشته و راهکارهای مناسبی را درنظر گرفته اند.
6. تعیین مجازات بجای حبس و یا استفاده از تعلیق و تعویق مجازات و آزادی مشروط در بعضی از نقاط آمریکا صرفاً در امور خلافی و بعضی از ایالات آن کشور تا جرم جنایی هم قابل اعمال می دانند و بهرحال در تمام موارد تجربه ای موفق قلمداد شده است.
7. در حقوق کیفری مدرن علاوه بر پیگیری امور مجرمین، توجه بیشتری به زیان دیدگان از جرم مبذول گردیده است و سعی می شود بهرحال از متضرر از جرم و زیان دیده جبران خسارت گردد. مثلاً محکوم را مجبور می کنند تا ضرر و زیان وارده را در مهلتی معقول به خسارت دیده بپردازد.
8. در حقوق جزای مدرن علاوه بر سیاست موفق حبس زدایی، سیاست جرم زدایی نیز مورد توجه بسیاری قرار گرفته است و به آن عمل می شود.
ج: سیاست حاکم بر پیش نویس قانون مجازات اسلامی:
1. هدف اصلی سیاست گذاران پیش نویس قانون فوق انتقام از مجرم و نه اصلاح او بوده و با آنکه بموجب بند 5 اصل 156 قانون اساسی هدف از اجرای مجازات اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرم بوده و ریاست فعلی قوه قضائیه سالهاست از جرم زدایی از قوانین و حبس زدایی از مجازات صحبت می کنند، اما هیچ نشانه ای از وجود برنامه ای جهت پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرم به چشم نمی آید. در سالهای بعد از انقلاب چون حکومت نظر مساعدی نسبت به متخصصین نداشت، تا جایی که تعهد را در قبال تخصص بکار می برد، تدوین کنندگان پیش نویس قانون مجازات اسلامی نیز در استفاده از حقوقدانان، روانشناسان، جامعه شناسان کیفری، جرم شناسان، آسیب شناسان اجتماعی، اقتصاددانان و... مستقل و صاحبنظر، نظر مساعدی نداشته و از نظرات کارشناسانه آنها بهره ای نگرفته اند.
2. تدوین کنندگان پیش نویس مقررات اسلامی چون از نظرات متخصصین مختلف بهره نگرفته اند، تنها چاره در اجرای مجازات را حذف و طرد فیزیکی مجرم دانسته اند. تعیین 53 مورد قتل و اعدام به عنوان مجازات صرفاً در حدود و قصاص و تعیین مجازات اعدام برای مرتکبین جرم در دفعه چهارم پس از سه بار محکومیت و اعمال مجازات حبس در اکثر موارد مؤید این نظریه می باشد. شائبه حبس زایی بجای سیاست حبس زدایی وقتی تقویت می شود که مجازاتهای تعزیری و بازدارنده را که عموماً از حبس استفاده خواهد شد را هم درنظر بگیریم.
3. مجازاتهای تعیینی در بسیاری از موارد از مصادیق بارز شکنجه و تبعیض جنسیتی و دینی و عقیدتی بوده و با اصول 38، 19، 20 و 39 قانون اساسی و با مواد 18، 7، 5 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر مغایرت دارد. تعیین مجازات شلاق در 70 مورد فقط در حدود و تعیین مجازات تکمیلی به عنوان تشهیر و هتک حرمت از زندانی و محکوم، بیانگر این نگرش می باشد. این مجازاتها با علم و تجربه نیز مغایرت دارد. تعدادی از جرایم تعیینی از مصادیق بارز تفتیش عقیده بوده و با اصل 23 و اعلامیه جهانی حقوق بشر مغایرت داشته، بطور کلی حکومت حق برخورد با مردم را بلحاظ اعتقادات دینی ندارد.
4. اکثریت نزدیک به اتفاق مراجع قبل از انقلاب بجز بنیانگذار جمهوری اسلامی، اجرای مقررات اسلامی را در غیبت امام معصوم جایز نمی دانستند. شارع مقدس اسلام نیز موانع بسیاری در جهت اثبات بعضی از حدود و عدم اجرای مجازات تعبیه نموده که فهرست وار به ذکر مواردی چند بشرح زیر اکتفا می گردد.
الف: قصاص که مجازات بسیار شدیدی است از حقوق اولیای دم شناخته شده اما به آنها توصیه عفو و بخشش نیز گردیده است. تا جایی که شارع با عفو و بخشیدن اولیای دم کل مجازات را منتفی می داند.
ب: موانعی که در جهت اثبات جرم زنا و نحوه اثبات این جرم تعبیه شده، نشان دهنده ی سیاست کیفری شارع مقدس اسلام می باشد. قضاوتهای ائمه اطهار ازجمله امام علی در موضوع اقرار زنی به زنا که از امام می خواست او را پاک گرداند و نحوه رفتار و کردار امام با زانیه یکی از شاهکارهای قضا از آن امام همام می باشد.
ج: بنظر شارع مقدس اسلام، اجرای حدود در زمانهای بسیار گرم و سرد و دشوار و یا در مکانی که موجب وهن اسلام شود ساقط می گردد. حال وقتی توجه کنیم که راههای اثبات این جرایم نیز بنظر شارع مقدس دشوار بوده است و بعد از اثبات نیز با تحقق شرایط فوق مجازات ساقط می گردد، نشان دهنده سیاست کیفری حاکم بر نظام اسلامی بوده که اصل را بر عدم اجرای مجازات و تسامح و تساهل گذاشته است و نه انتقام گیری از مجرم و طرد و نفی و حذف او که مورد قبول شارع مقدس نمی باشد.
د: در راستای سیاست فوق، اجرای حدود درمورد زن حامله و در حال حیض و نفاس نیز جاری نمی گردد.
مجموع مسائل فوق نشان می دهد اجرای مقررات اسلامی منوط به زمان و مکان و شرایط بوده و با تغییر شرایط مجازاتها نیز قابل تغییر خواهد بود. شارع مقدس اسلام استفاده و کسب علم و تجربه و تخصص را برای زن و مرد مسلمان واجب دانسته، چطور می شود که به نظریات علمی و تجربی و تخصصی در تعیین سیاست کیفری بی توجه باشد؟!! تعدادی از صاحبنظران اسلامی در مقوله اجتهاد استفاده از زمان و مکان و عقل و عدل را لازم و ضروری می دانند.
نظربه مراتب فوق، پیش نویس لایحه مقررات اسلامی با علم و منطق و عقل و تجربه به مخالفت برخاسته و پانزده قرن پیشرفت و ترقی و تکامل بشر را نادیده گرفته است.
اعمال این مجازاتها هیچ فایده عملی نداشته و درحقیقت مبارزه با معلول بوده و نه مبارزه با علت که در حقوق مدرن جزائی توجه زیادی به آن مبذول گردیده است.
5. جرم شناسان برای مهار جرایم خشونت زا معتقد به راهکارهای عملی و از بین بردن زمینه ارتکاب جرم بوده و نه اعمال جرائم خشونت زا. آنها معتقدند باید عوامل بروز و وقوع جرم را از میان برداشت. این سیاستی است که تدوین کنندگان پیش نویس مقررات اسلامی هیچ توجهی به آن ندارند. مثلاً بجای جرم زدایی به جرم زایی پرداخته اند و ارتداد را که در قانون فعلی جرم شناخته نشده، جرم انگاشته و برای آن مجازات قتل درنظر گرفته اند و بجای حبس زدایی در حقوق جزای مدرن در حدود و قصاص 41 مورد حبس درنظر گرفته شده است. این امر وقتی بیشتر مشهود می گردد که درنظر داشته باشیم مجازاتهای تعزیری و بازدارنده عموماً حبس می باشد.
6. با آنکه سالهاست قوه قضائیه و ریاست فعلی آن عملاً محاکم دادگستری را از صدور حکم سنگسار و قصاص عضو جهت جلوگیری از بازتابهای منفی بین المللی منع نموده، با این وجود در لایحه فوق مجدداً آنرا مورد توجه قرار داده. وضع این مجازاتها از مصادیق بارز شکنجه بوده و با اصل 38 قانون اساسی و ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر مغایرت دارد و تشریع آن ازطریق قوه مقننه نمی تواند به این اعمال ضد انسانی مشروعیت بخشد.
7. تدوین کنندگان لایحه مذکور هیچ راه حلی جهت جلوگیری از تسری مجازات به خانواده مجرم ارائه نمی دهند. با آنکه برطبق اصل شخصی بودن مجازات باید از تسری مجازات به خانواده مجرم جلوگیری نمود و این امر در حقوق جزای مدرن نیز به آن توجه کافی مبذول گردیده است.
8. تدوین کنندگان لایحه مذکور جهت مقابله با بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فقر و فحشا، اعتیاد و جرایم خشونت زا، راه حل را در تمسک به مجازاتهای سخت و شدید و سرکوب گرانه دانسته است و هیچ راه حل عملی جهت مقابله با جرایم فوق ارائه نمی دهد.
9. با آنکه در حقوق جزای مدرن توجه زیادی به زیان دیده از جرم شده است، تدوین کنندگان لایحه مقررات اسلامی راه حلی متقن جهت جبران خسارت به متضررین از جرم ارائه نداده و هیج برنامه ای برای آنان ندارد.
10. درمورد تصویب قوانین، بخصوص قوانین کیفری که با جان و حیثیت مردم ملازمه دارد باید قوانین صریح و روشن، جامع و مانع بوده و باعث تفاسیر و استنباط های متفاوت نگردد. ریاست قوه قضائیه بخوبی می داند، که تعدادی از قضات اداره متبوعه او در سوء استفاده از قوانین بخصوص در جرایم سیاسی و مطبوعاتی و عقیدتی هیچ حدو مرزی برای خود قائل نبوده، حوادث هولناک زیادی از شکنجه و اعمال خشونت با زندانی و حتی خانواده آنها تا قتل در زندان اتفاق افتاده که برخوردهای مقطعی ایشان با موضوع نیز جلوی اعمال فرا قانونی آنها را نگرفته؛ لذا تدوین کنندگان لایحه مذکور باید با تدوین لایحه شفاف و روشن و صریح و جامع و مانع از بکار بردن الفاظ و لغاتی که مورد سوء استنباط و یا حتی استنباط های مختلف در مقررات کیفری می گردد جلوگیری نمایند که ایشان هیچ توجهی به آن نداشته اند. تصویب و اعمال لایحه فوق ما را با بحرانهای داخلی و خارجی متعدد روبرو خواهد کرد و موجب کاهش جرم نخواهد شد.
11. تدوین کنندگان پیش نویس لایحه فوق برخلاف اصل 37 قانون اساسی و مغایر با نظر شارع اسلامی گاهی اصل را بر مجرمیت متهم گذاشته و از او می خواهند که بی گناهی خود را ثابت کند. این نظریه مربوط به قرون وسطی بوده و به شدت با حقوق جزای مدرن و مقررات کیفری مغایرت دارد. فی المثل تبصره ذیل ماده 10-228 که می گوید: «هرگاه متهم اثبات نماید قصد اخلال در نظم و امنیت جامعه یا ایراد خسارت عمده را نداشته و یا علم به مؤثر بودن اقدام خود را در این موارد نداشته است، مفسد فی الارض نمی باشد».
12. برخلاف قانون مجازات اسلامی فعلی که محکوم علیه تا پرداخت محکوم به در زندان می ماند، این موضوع که موجب افزایش آمار زندانی شده بود از سیستم جزائی حذف و راهکارهای دیگری جهت استیفای محکوم به درنظر گرفته شده که قابل تقدیر است.
13. باستناد ماده 11-121 در مجازاتهای تعزیری و بازدارنده، آثاری که مجازات بر زندگی آینده بزهکار و خانواده اش خواهد داشت باید درنظر گرفته شود و در تعیین مجازات یا اعمال تخفیف، تعلیق، تعویق یا تبدیل مجازات دادگاه بطور متقابل اوضاع و احوالی که له و علیه مرتکب وجود دارد را درنظر خواهد گرفت...، اولاً معلوم نیست چرا قضات نباید از این راهکار مناسب در سایر مجازاتها (حدود، قصاص، دیات) استفاده کنند؟ ثانیاً این ماده با ماده 1-152 که تعویق مجازات را صرفاً در امور خلاف قابل تسری می داند در تعارض بوده، چه آنکه مجازات های تعزیری منحصربه امور خلاف نمی باشد.
کانون مدافعان حقوق بشر بنابر دلایل فوق، پیش نویس لایحه مجازات اسلامی را مغایر قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر دانسته و در کاهش آثار جرم و پیشگیری از وقوع جرم که از اهداف عالیه قوه قضائیه بوده مؤثر ندانسته و از مسؤلین قوه قضائیه می خواهد که در تدوین لوایح قانونی از حقوقدانان، جامعه شناسان، روانشناسان، اقتصاد دانان، جرم شناسان و.... متخصص و مستقل استفاده نمایند.
کانون مدافعان حقوق بشر
یک خبر
تعدادی از دوستان میدانستند که از دوران کودکی طبع شعری داشته و بیشتر به سبک
قدما بخصوص غزلیات ناب حافظ شعر میسرایم .. خاطرم هست ابتدا در یازده بیت،
غزلی سرودم که چون ساواک رژیم شاه کلیه نوشته هایم را برد، چند بیت آن بشرح زیر
در خاطرم مانده است.
ز پی لطف الهی بخرابات شدم خرقه تر کرده و سجاده بهم بدریدم
بخدا پیر بمن گفت که این دیر فنا کوزه ها کرده زما دست بخود پیچیدم
ز پی پیر مغان مست و خموش رفتم دوش نا له ها از پی مستان چنین بشنیدم
(سیفیا) دامن خلوت مده از دست که این نادانی است که دهد نقد که پس از مرگ بهشتی بینم
که با برخورد بسیار سرد یکی از بستگان روبرو گردید . لذا بسرودن شعر در قالب
غزل،مثنوی ، قصیده ، رباعی ، دو بیتی، مخمّس،مسّدس و...... ادامه داده تا بالاخره در
سال 86 به تشویق چند نفر از دوستان تصمیم به چاپ اشعار خود گرفته جلد اول غزلیات
تحت عنوان" عاشقانه یک " با حذف غزلیاتی توسط وزارت ارشاد و بوسیله نشر
کاکتوس چاپ و ببازار عرضه گردید. جلد دوم نیز تحویل وزارتخانه فوق گردید ه تا به
چه سرنوشتی دچار شود! اگر عمری باقی بود قصد دارم کلیه آثار منظوم و منثور خود را
بتدریج آماده و چاپ نمایم. قسمت اول مقالات حقوقی و تاریخی خود را پس از تایپ
تحویل وزارت ارشاد داده که تاکنون دو بار آن را گم نموده و بهر حال از صدور مجوز برای
مقالات حقوقی و تاریخی و تخصصی که از قانون اساسی و آیین دادرسی کیفری، و قانون
مدنی و قانون مجازات اسلامی نشاُت گرفته امتناع نموده، که دلیل آنرا نمیدانم ؟ ظاهراً
آقایان از لفظ قانون و تحلیل آن نیز بیزارند. چند بیت از غزلی که بسیار دوست میدارم
بشرح زیر میباشد.
بعهد روز ازل عهده دیده ات نشکستم که من بمردم مستت خراب روز الستم
پیاله از کفم افتادو و راه توبه ندانم مباد آنکه پیاله فتد دوباره ز دستم
گذر ز مردم مستت دگر دمی نتوانم بیک نگاه تو با قامت کشیده شکستم
شدم بگوشه میخانه و خراب دوچشمت که درب شادی و عشرت بروی تشنه ببستم
بخنده رفتی و گفتی نمودی و ننمودی بگریه گفته که من عاشق تو بوده و هستم
در زندگی پر تلاطم و آکنده از حوادث خود و در هجوم ناملایمات و سیطره و استیلاء
حوادث در دوران قضاوت و وکالت (که عموماً بدفاع از متهمین سیاسی و مطبوعاتی و
عقیدتی گذشت) بعد از خدا تنها تکیه گاهم شعر بوده که به آن پناه می بردم تا دمی از
هجوم نا جوانمردانه ارباب زر و زور و تزویر در امان بمانم. امید آنکه عزیزان و جوانان
اندیشمند با تکیه به فرهنگ غنی ایران زمین و تکریم ادبیات کهن بدانند، باز هم
میشود در جهت اعتلاء فرهنگ ایران زمین به سبک بزرگانی چون حافظ و مولوی و.......
شعر گفت و الزامات دنیای جدید را نیز در آن در نظر گرفت.
موفق باشید
سید محمد سیف زاده
انتخابات آزاد ،سالم و عادلانه
باستناد ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر (هرکس حق دارد که در حکومت کشور خود ، خواه مستقیم وخواه به واسطه نمایندگانی که آزادانه انتخاب شوند ، شرکت جوید هرکس حق دارد با شرایطی برابر و یکسان به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید، اساس قدرت حکومت ،اراده مردم است ، این اراده باید در انتخاب ادواری وسالمی ابراز شود که با حق رای همگانی و مساوی و نیز با رای مخفی یا روشهای رای گیری آزاد نظیر آن ،برگزار شود)
برابر با ماده 25 میثاق حقوق مدنی ،سیاسی مصوب 1966 که در سال 54 میثاقین به تصویب مجلس شورای ملی رسیده و از جمله قواعد ومقررات لازم الاتیاع برای دول متعاهد میباشد ونیز باستناد قاعده حقوقی وفقهی "اوفوابالعهود " با موازین شرعی انطباق داشته ولازم الاجراء میباشد(هر شهروند حق وفرصت خواهد داشت بدون هرگونه تمایز به شرح مذکور در ماده 2 و بدون محدودیت های غیر معمول
1- در اداره امور عمومی ،به طور مستقیم یا از طریق نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت کنند .
2- در انتخابات ادواری واقعی واصیل ،که بر اساس آراء عمومی و مساوی ومخفی انجام میشود وتضمین کننده بیان آزادانه اراده انتخاب کنندگان است ،رای بدهد وانتخاب شود.
3- با حق تساوی طبق شرایط کلی بتواند به مشاغل عمومی کشور خود نایل شود.)
هدف از انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه در حقوق بین الملل وضوابط ومقررات ومعاهدات بین المللی وجود کشوریست که اقتدارحکومتش از اراده مردم است. اراده ای که با رای مخفی در انتخاباتی واقعاً آزاد ومنصفانه که با فواصل زمانی منظم بر مبنای رای همگانی ومساوی برگزار میشود ابراز میگردد.
قانونگذار ایران بعضی از ضوابط انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه والزامات و تبعات آن را بموجب اصول 1-6-7-19-20-22-23-24-25-26-27-32-34-35-36-37-39-56-58-59-62-63-114 . قانون اساسی علیرغم ابهامات فراوان ومواد محدود کننده آزادی مردم در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته که عموماً حکومت جمهوری اسلامی یا به آن اعتقادی نداشته ویا بنا به مصلحت نظام ونه لزوماً مردم از اجرای آن امتناع میورزد.اوصاف مندرج در قانون اساسی وشعارهای رایج دولتمردان نظیر انتخابات مستقیم ،آزاد ،ادواری ،سالم ،منصفانه ،عادلانه ،مخفی ،رقابتی عموماً از گفته به فعل در نیامده ،و از انقلاب مشروطه تاکنون اهداف بانیان انقلاب ها ونهضتهای متعدد ،در حد شعار باقی مانده وآرزو و امید مردم انقلابی د رانتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه محقق نگردیده است .
حال برای اینکه موضوع بخوبی تشریح گردد بد نیست که در مورد سه صفت مندرج در تیتر مقاله حاضر، توضیحات بیشتری معمول گردد.
الف – انتخابات آزاد = مقصود از انتخابات آزاد در ضوابط بین المللی و لازم الاتباع برای دول متعاهد
1- حق انتخاب نمودن آزاد ،که هر کس حق دارد با آزادی کامل و بدون هیچ محدودیتی در سرنوشت میهن خود سهیم بوده و در انتخابات شرکت نماید ( صغار ومجانین از دایره این شمول خارج بوده که باید وفق مقررات داخلی ضوابط آن تعیین گردد)
2- حق انتخاب شدن = نامزد ویا کاندید انتخاباتی باید بتواند با حق و شرایط مساوی وکامل در طریق انتخابات آزاد به مشاغل عمومی نایل شود ( در بعضی از کشورها مرتکبین به جنایات بزرگ عادی ونه جرایم سیاسی و مطبوعاتی و عقیدتی را بموجب قوانین مصوب مجلس صالح ومنتخب مردم که طی دادرسی منصفانه وتوسط محاکم صالحه قضایی محکوم شده اند از بعضی از حقوق اجتماعی از جمله حق انتخاب شدن محروم مینمایند.)
3- حق آزادی بیان وعقیده = انتخاب کننده وانتخاب شونده واشخاص واحزاب باید بتوانند آزادانه نظر خود را در مورد انتخابات ونامزدهای انتخاباتی بدون توهین وافتراء بیان نمایند.
4- حق تشکیل احزاب = اشخاص باید بتوانند با آزادی کامل نسبت به تشکیل احزاب مورد نظر خود اقدام نمایند .اصل 26 قانون اساسی علیرغم ایرادات وارده ،این حق را برای مردم به رسمیت شناخته و ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آن را مورد تاکید قرار داده است ، اما عموم دولتهای قبل و بعد از انقلاب ،این حق قانونی را با تمسک به ایرادات شبه قانونی از جمله مجوز کمیسیون ماده 10 احزاب به رسمیت نشناخته واز عموم مردم این حق را سلب نموده اند.کشورهایی که دولتمردان آن بطریق دموکراتیک انتخاب میشوند با نهادینه کردن فرهنگ تحزّب بار سنگین دولت را در اداره کامل انتخابات سبک نموده ،واحزاب ، با معرفی نامزدهای مختلف انتخابات ،مسئوولیت آنرا پذیرفته اند . روشن است که احزاب برای کسب قدرت ناچار به معرفی اشخاص خوشنام ،مدیر، لایق ،مدبر ،کاردان بوده ،لذا حتی المقدور افرادی را که دارای سوء پیشینه یا سوء شهرت باشند معرفی نمی نمایند. اما دولتهایی که به دموکراسی وحقوق بشر اعتقاد ندارند با نفی احزاب ، در همه کار ومراحل انتخابات نظارت بلکه بهرنحو ممکن دخالت نموده و هر روز بر اوراق سیاه کارنامه ضد حقوق بشری خود می افزایند.
5- حق تجمع وراهپیمایی = حق آزادی اجتماع و راهپیمایی در ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصل 27 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است . از جمله الزامات انتخابات آزاد ،حق آزادی اجتماع وراهپیمایی و حرکات تبلیغی واعتراضی نسبت به انتخابات میباشد. مردم حق دارند در جهت تحقق انتخابات آزاد در موافقت و یا مخالفت اشخاص ویا حکومت ، تجمع وراهپیمایی مسالمت آمیز تبلیغی و یا اعتراض داشته باشند.هیچ گروه وحزب وحکومت نمیتواند این حق ذاتی ومسلم ر ااز مردم سلب نماید. متخلف از این امر را میتوان باستناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت تعقیب قرار داد. راهپیمایی وتجمع که مشروع ترین وعادی ترین حرکات اعتراضی در جریان انقلاب بهمن 57 بود.بعنوان حربه ای توسط حاکمان بعد از انقلاب علیه جریانهای غیر حکومتی بکار گرفته شد. با تاسف بسیار باید گفت قوه قضائیه که باید پاسدار وحافظ وپشتیبان حقوق عمومی مردم باشد ،نه تنها این اصل را به رسمیت نمی شناسد بلکه عاملان و آمرین حرکتهای اعتراضی سیاسی واجتماعی وحتی صنفی واسف بارتر دانشجویی را بوسیله ضابطین خود مورد هجوم وسپس تعقیب ومجازات قرار میدهد.
6- حق دادرسی عادلانه ومنصفانه وبیطرفانه در ماده 10 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصول 34 و36 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است .این حق مانند سایر حقوق مندرج در بندهای فوق، خود مستلزم رعایت اصول وحقوق دیگر از جمله اصل قانونی بودن جرم ومجازات ،اصل برائت ، اصل تساوی وحمایت قانون از همه بنحویکسان ،مصونیت حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ،مسکن ،شغل اشخاص از هرگونه تعرض ،ممنوعیت تفتیش عقیده ،ممنوعیت هرگونه تجسّس واستراق سمع وفاش کردن مکالمات تلفنی وتلگرافی وضبط نامه ها وحق در اختیار داشتن وکیل در کلیه مراحل تعقیبی ومحاکمات ، وممنوعیت شکنجه واعمال هرگونه فشار جهت گرفتن اقرار و شهادت وممنوعیت هتک حرمت اشخاص وممنوعیت اضرار بدیگری که در اصول 19-20-22-23-25-26-27-28-32-34-35-36-37-38-39 و40 قانون اساسی مورد عنایت قرار گرفته و حکومت موظف باجرای آن گردیده است .البته در اسناد بین المللی وقواعد ومقررات لازم الاجراء به حقوق جزئی تری نیز استناد شده ،از جمله حق دسترسی یکسان به تبلیغات و وسایل ارتباطی جمعی ورسانه ملی وحق دسترسی یکسان وموثر افراد به پایگاههای اخذ رای جهت اعمال حق رای و حق فرد به اعمال یکسان وبرابر حق خود یا دیگران ورعایت اصل تساوی در این حق ،حق فرد جهت مخفی ماندن رای ونامزد مورد نظر انتخاب کننده ،حق ائتلاف ،حق پیگیری ودریافت واشاعه اخبار وحق جابجایی ونقل مکان در کشور حق نامزدها، احزاب سیاسی واعضای هر حزب به امنیت مالی و جانی وحیثیتی و ....
واینکه مرجع صالح قضایی در دسترس عموم بوده که در صورت تخلف ویا تجاوز بحقوق فوق در اسرع وقت طی دادرسی منصفانه وبیطرفانه رسیدگی وحقوق شکات احیاء ومتجاوزین وناقضین تحت تعقیب ومجازات قرار گیرند.
ب- انتخابات سالم = منظور از انتخابات سالم –وجود قوانین روشن و صریح جهت تضمین انتخابات آزاد وسالم واحتراز از تصویب قوانین خدعه آمیز جهت حذف رقبای انتخاباتی وجلوگیری از تمسّک به اعمال ورقابتهای مکارانه وهمچنین تضمین دولت باجرای صحیح قوانین واصول فوق وایجاد جو رقابتی سالم بین نامزدهای انتخاباتی وطرفداران آنها با هر طرز تفکر موافق یا مخالف دولت ویا حکومت که بآن تصریح گردیده و مورد اجراء واقدام حکومت قرار گیرد .در چنین روشی دولت موظف باجرای انتخابات آزاد وسالم بوده ودر جریان انتخابات ،هیچ دخالتی نمیکند دولت مجری صرف بوده وحق نظارت از تمام ارگانها ونهادهای حکومتی سلب گردیده ، ومتعلق به افراد واشخاص ونهادهای مردمی ومستقل میباشد. در جریان انتخابات در قوانین و در اجرای آن ، دولت موظف است به طرق صحیح وقانونی از رقابت مکارانه وتخریبی وتهدیدی نامزدها جلوگیری نموده واز رای دادن مضاعف ویا مجانین وصغار واستفاده ازشناسنامه های جعلی وتقلبی وغیر واقعی جلوگیری نموده و آنها را بمراجع صالح قضایی بسپارد .رعایت امانت وبیطرفی در گرفتن آراء مردم ومراجعین وحفاظت وضمانت ازدرستی برگه های رای و روش شمارش آراء واعلام صحیح نتیجه آراء وتسهیل انتقال قدرت به منتخبین انتخابات ،واصل مخفی بودن رای ،و فقدان ترس وبیم مراجعین به مکانهای اخذ رای ،وشمارش آراء توسط افراد آموزش دیده و.... از جمله تضمین هایی است که دولت مکلف به تعهد واجرای آن میباشد هر گونه دخالت و یا تحریک که موجب عدم اجرای حقوق و اصول فوق ویا قسمتی از آن گردد بجریان انتخابات آزاد و سالم ضربه جبران ناپذیری وارد نموده وباعث تخدیش آن میگردد .
ج- انتخابات عادلانه = هدف از انتخابات عادلانه ،ایجاد تعادل واجرای عدالت برای آحاد ملت ایران با هر طرز تفکر واعتقاد وتساوی حقوق انسانی ،سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فزهنگی و اعمال بیطرفانه آن واحتراز از هرگونه ظلم وتبعیض دینی ،فرهنگی ،سیاسی ،فکری ،اعتقادی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی ،قومی ،نژادی ،جنسیتی در قانون واجرای آن میباشد .قانونگذار ایران علیرغم تمسک به اصل تساوی حتی در قانون اساسی راههای فرار از آن وایجاد طرق تبعیض آمیز را باز گذاشته وحال آنکه هر انسان باستناد اعلامیه جهانی حقوق بشرومیثاقین وسایرمقررات الزام آور از باب آنکه انسان است دارای حقوقی بوده که هیچکس حق عدول ویا تجاوز به آن را ندارد.این حقوق بزعم اعلامیه فوق و باستناد ماده 956 قانون مدنی ]اهلیت برای دارا بودن حقوق ، با زنده متولد شدن انسان شروع و بامرگ او تمام میشود[ وبرابر ماده 958 مرقوم ]هر انسان متمتع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن ...[ و بر طبق ماده 959 قانون مارالذکر] هیچکس نمیتواند بطور کلی حق تمتع ویا حق اجراء تمام ویا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند[ و بنا بر تصریح ماده 960 قانون فوق ]هیچکس نمیتواند از خود سلب حریت کند[ و... واضح است وقتی اشخاص حق سلب حقوق مدنی وعدم اجرای عام یاقسمتی از آن را نداشته و هیچکس حق سلب حریت از خود ندارد بنا به قاعده اولویت حق سلب حقوق وآزادی وحریت ر ااز دیگران ندارد . دل سوزان انقلاب مشروطه و مردم به فکر تامین و تضمین حقوق مردم از هرجهت بوده لذا با شرکت بزرگان انقلاب وتنی چند از مفاخر حقوقی کشورهای اروپایی در ششم میزان 1298هجری شمسی قانون مدنی تدوین وبتدریج از تصویب مجلس شورای ملی گذشت . اکنون که بیش از 80 سال از تدوین این مقررات میگذرد ،دولت نهم ، وبخشی از قوه قضائیه ومجالس هفتم به آن اعتفاد و التزام ندارند.
بنظر میرسد ،خطر جنگ وتجاوز متجاوزین واستعمارگران سلطه طلب واقعی وملموس میباشد ونظر به نزدیک بودن انتخابات مجلس هشتم اولاً دولت باید زمینه انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه را از هر جهت فراهم وصحت وسلامت آنرا تضمین نموده وفراز ونشیب انتخابات در پیش پای مردم را هموار نماید.ثانیاً در چنین فضای انتخاباتی وبا حذف نظارت عمال و نهادهای حکومتی ،از جمله حذف نظارت استطلاعی واستصوابی شورای نگهبان ،مردم به صندوقهای رای هجوم آورده و پایه های حکومت دموکراتیک ومردم سالار راتشکیل ومانع هجوم وتجاوز بیگانگان به مملکت خواهند شد.
با تکیه باصول وحقوق ومبانی فوق کانون مدافعان حقوق بشر در تاریخ 14/5/86 مبادرت به تشکیل کمیته دفاع از انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه نموده، اعضاء کمیته که از دهها نفر افراد مورد وثوق وپاکدامن ودلسوز ومتعهد ومبارز بوده لذا درتاریخ 29/7/86 به تحقق انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر ،میثاقین وسایر مقررات الزام آور دولت ایران از جمله بیانیه اتحادیه بین المجالس مصوب 26 مارس 1994 که 102 کشور از جمله دولت ایران به آن پیوسته واجرای صحیح آن را تضمین نموده ومکلف باجرای آن ضوابط بوده تاکید وپافشاری نموده وخواستار اجرای صحیح آن از طرف حکومت ایران گردیدند.ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه در 20 بند تدوین ومتن هر دوبیانیه وضوابط در تاریخ فوق منتشر گردید.
دولت درجهت اجرای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه باید پاپیش گذاشته وصادقانه آنرا اجراء نماید .این ضوابط برای کشورهای متعاهد لازم الاجراء میباشد.بهوش باشیم اجرای صحیح انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه برمبانی فوق میتواند ،راه تجاوز ومطامع بیگانگان ومجامع بین المللی را مسدود نماید .تدوین کنندگان ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد وسالم وعادلانه از افراد مورد وثوق ملت ایران بوده وبواقع ودر حقیقت ایران را برای همه ایرانیان میخواهند ومیدانند وبه آن والزامات وتبعات آن متضمن وپای بند میباشند.
اکنون بر عهده دولت است که بخواسته مردم ایران وافراد دلسوز فوق عمل نماید. واضح است اجرای انتخابات بر مبانی فوق و بدست ایرانی افتخاری بس شگرف و عظیم به ارمغان آورده و بهتر از تحقق آن تحت فشار مجامع بین المللی میباشد.اما مقدم بر انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر طرف نمودن ایرادات آیت الله شاهرودی به قوه قضائیه بوده ، تا با استقرار امنیت قضایی وتحقق سیستم دادرسی عادلانه ومنصفانه متهمان سیاسی ومطبوعاتی و عقیدتی وفق مقررات قانونی ونه برحسب اراده افراد تحت پیگرد قرار گرفته و رویه معمول منسوخ گردیده و زندانیان آنان فوراً آزاد شوند.
با احترام –سید محمد سیف زاده
انتخابات آزاد ،سالم و عادلانه
باستناد ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر (هرکس حق دارد که در حکومت کشور خود ، خواه مستقیم وخواه به واسطه نمایندگانی که آزادانه انتخاب شوند ، شرکت جوید هرکس حق دارد با شرایطی برابر و یکسان به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید، اساس قدرت حکومت ،اراده مردم است ، این اراده باید در انتخاب ادواری وسالمی ابراز شود که با حق رای همگانی و مساوی و نیز با رای مخفی یا روشهای رای گیری آزاد نظیر آن ،برگزار شود)
برابر با ماده 25 میثاق حقوق مدنی ،سیاسی مصوب 1966 که در سال 54 میثاقین به تصویب مجلس شورای ملی رسیده و از جمله قواعد ومقررات لازم الاتیاع برای دول متعاهد میباشد ونیز باستناد قاعده حقوقی وفقهی "اوفوابالعهود " با موازین شرعی انطباق داشته ولازم الاجراء میباشد(هر شهروند حق وفرصت خواهد داشت بدون هرگونه تمایز به شرح مذکور در ماده 2 و بدون محدودیت های غیر معمول
1- در اداره امور عمومی ،به طور مستقیم یا از طریق نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت کنند .
2- در انتخابات ادواری واقعی واصیل ،که بر اساس آراء عمومی و مساوی ومخفی انجام میشود وتضمین کننده بیان آزادانه اراده انتخاب کنندگان است ،رای بدهد وانتخاب شود.
3- با حق تساوی طبق شرایط کلی بتواند به مشاغل عمومی کشور خود نایل شود.)
هدف از انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه در حقوق بین الملل وضوابط ومقررات ومعاهدات بین المللی وجود کشوریست که اقتدارحکومتش از اراده مردم است. اراده ای که با رای مخفی در انتخاباتی واقعاً آزاد ومنصفانه که با فواصل زمانی منظم بر مبنای رای همگانی ومساوی برگزار میشود ابراز میگردد.
قانونگذار ایران بعضی از ضوابط انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه والزامات و تبعات آن را بموجب اصول 1-6-7-19-20-22-23-24-25-26-27-32-34-35-36-37-39-56-58-59-62-63-114 . قانون اساسی علیرغم ابهامات فراوان ومواد محدود کننده آزادی مردم در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته که عموماً حکومت جمهوری اسلامی یا به آن اعتقادی نداشته ویا بنا به مصلحت نظام ونه لزوماً مردم از اجرای آن امتناع میورزد.اوصاف مندرج در قانون اساسی وشعارهای رایج دولتمردان نظیر انتخابات مستقیم ،آزاد ،ادواری ،سالم ،منصفانه ،عادلانه ،مخفی ،رقابتی عموماً از گفته به فعل در نیامده ،و از انقلاب مشروطه تاکنون اهداف بانیان انقلاب ها ونهضتهای متعدد ،در حد شعار باقی مانده وآرزو و امید مردم انقلابی د رانتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه محقق نگردیده است .
حال برای اینکه موضوع بخوبی تشریح گردد بد نیست که در مورد سه صفت مندرج در تیتر مقاله حاضر، توضیحات بیشتری معمول گردد.
الف – انتخابات آزاد = مقصود از انتخابات آزاد در ضوابط بین المللی و لازم الاتباع برای دول متعاهد
1- حق انتخاب نمودن آزاد ،که هر کس حق دارد با آزادی کامل و بدون هیچ محدودیتی در سرنوشت میهن خود سهیم بوده و در انتخابات شرکت نماید ( صغار ومجانین از دایره این شمول خارج بوده که باید وفق مقررات داخلی ضوابط آن تعیین گردد)
2- حق انتخاب شدن = نامزد ویا کاندید انتخاباتی باید بتواند با حق و شرایط مساوی وکامل در طریق انتخابات آزاد به مشاغل عمومی نایل شود ( در بعضی از کشورها مرتکبین به جنایات بزرگ عادی ونه جرایم سیاسی و مطبوعاتی و عقیدتی را بموجب قوانین مصوب مجلس صالح ومنتخب مردم که طی دادرسی منصفانه وتوسط محاکم صالحه قضایی محکوم شده اند از بعضی از حقوق اجتماعی از جمله حق انتخاب شدن محروم مینمایند.)
3- حق آزادی بیان وعقیده = انتخاب کننده وانتخاب شونده واشخاص واحزاب باید بتوانند آزادانه نظر خود را در مورد انتخابات ونامزدهای انتخاباتی بدون توهین وافتراء بیان نمایند.
4- حق تشکیل احزاب = اشخاص باید بتوانند با آزادی کامل نسبت به تشکیل احزاب مورد نظر خود اقدام نمایند .اصل 26 قانون اساسی علیرغم ایرادات وارده ،این حق را برای مردم به رسمیت شناخته و ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آن را مورد تاکید قرار داده است ، اما عموم دولتهای قبل و بعد از انقلاب ،این حق قانونی را با تمسک به ایرادات شبه قانونی از جمله مجوز کمیسیون ماده 10 احزاب به رسمیت نشناخته واز عموم مردم این حق را سلب نموده اند.کشورهایی که دولتمردان آن بطریق دموکراتیک انتخاب میشوند با نهادینه کردن فرهنگ تحزّب بار سنگین دولت را در اداره کامل انتخابات سبک نموده ،واحزاب ، با معرفی نامزدهای مختلف انتخابات ،مسئوولیت آنرا پذیرفته اند . روشن است که احزاب برای کسب قدرت ناچار به معرفی اشخاص خوشنام ،مدیر، لایق ،مدبر ،کاردان بوده ،لذا حتی المقدور افرادی را که دارای سوء پیشینه یا سوء شهرت باشند معرفی نمی نمایند. اما دولتهایی که به دموکراسی وحقوق بشر اعتقاد ندارند با نفی احزاب ، در همه کار ومراحل انتخابات نظارت بلکه بهرنحو ممکن دخالت نموده و هر روز بر اوراق سیاه کارنامه ضد حقوق بشری خود می افزایند.
5- حق تجمع وراهپیمایی = حق آزادی اجتماع و راهپیمایی در ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصل 27 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است . از جمله الزامات انتخابات آزاد ،حق آزادی اجتماع وراهپیمایی و حرکات تبلیغی واعتراضی نسبت به انتخابات میباشد. مردم حق دارند در جهت تحقق انتخابات آزاد در موافقت و یا مخالفت اشخاص ویا حکومت ، تجمع وراهپیمایی مسالمت آمیز تبلیغی و یا اعتراض داشته باشند.هیچ گروه وحزب وحکومت نمیتواند این حق ذاتی ومسلم ر ااز مردم سلب نماید. متخلف از این امر را میتوان باستناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت تعقیب قرار داد. راهپیمایی وتجمع که مشروع ترین وعادی ترین حرکات اعتراضی در جریان انقلاب بهمن 57 بود.بعنوان حربه ای توسط حاکمان بعد از انقلاب علیه جریانهای غیر حکومتی بکار گرفته شد. با تاسف بسیار باید گفت قوه قضائیه که باید پاسدار وحافظ وپشتیبان حقوق عمومی مردم باشد ،نه تنها این اصل را به رسمیت نمی شناسد بلکه عاملان و آمرین حرکتهای اعتراضی سیاسی واجتماعی وحتی صنفی واسف بارتر دانشجویی را بوسیله ضابطین خود مورد هجوم وسپس تعقیب ومجازات قرار میدهد.
6- حق دادرسی عادلانه ومنصفانه وبیطرفانه در ماده 10 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصول 34 و36 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است .این حق مانند سایر حقوق مندرج در بندهای فوق، خود مستلزم رعایت اصول وحقوق دیگر از جمله اصل قانونی بودن جرم ومجازات ،اصل برائت ، اصل تساوی وحمایت قانون از همه بنحویکسان ،مصونیت حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ،مسکن ،شغل اشخاص از هرگونه تعرض ،ممنوعیت تفتیش عقیده ،ممنوعیت هرگونه تجسّس واستراق سمع وفاش کردن مکالمات تلفنی وتلگرافی وضبط نامه ها وحق در اختیار داشتن وکیل در کلیه مراحل تعقیبی ومحاکمات ، وممنوعیت شکنجه واعمال هرگونه فشار جهت گرفتن اقرار و شهادت وممنوعیت هتک حرمت اشخاص وممنوعیت اضرار بدیگری که در اصول 19-20-22-23-25-26-27-28-32-34-35-36-37-38-39 و40 قانون اساسی مورد عنایت قرار گرفته و حکومت موظف باجرای آن گردیده است .البته در اسناد بین المللی وقواعد ومقررات لازم الاجراء به حقوق جزئی تری نیز استناد شده ،از جمله حق دسترسی یکسان به تبلیغات و وسایل ارتباطی جمعی ورسانه ملی وحق دسترسی یکسان وموثر افراد به پایگاههای اخذ رای جهت اعمال حق رای و حق فرد به اعمال یکسان وبرابر حق خود یا دیگران ورعایت اصل تساوی در این حق ،حق فرد جهت مخفی ماندن رای ونامزد مورد نظر انتخاب کننده ،حق ائتلاف ،حق پیگیری ودریافت واشاعه اخبار وحق جابجایی ونقل مکان در کشور حق نامزدها، احزاب سیاسی واعضای هر حزب به امنیت مالی و جانی وحیثیتی و ....
واینکه مرجع صالح قضایی در دسترس عموم بوده که در صورت تخلف ویا تجاوز بحقوق فوق در اسرع وقت طی دادرسی منصفانه وبیطرفانه رسیدگی وحقوق شکات احیاء ومتجاوزین وناقضین تحت تعقیب ومجازات قرار گیرند.
ب- انتخابات سالم = منظور از انتخابات سالم –وجود قوانین روشن و صریح جهت تضمین انتخابات آزاد وسالم واحتراز از تصویب قوانین خدعه آمیز جهت حذف رقبای انتخاباتی وجلوگیری از تمسّک به اعمال ورقابتهای مکارانه وهمچنین تضمین دولت باجرای صحیح قوانین واصول فوق وایجاد جو رقابتی سالم بین نامزدهای انتخاباتی وطرفداران آنها با هر طرز تفکر موافق یا مخالف دولت ویا حکومت که بآن تصریح گردیده و مورد اجراء واقدام حکومت قرار گیرد .در چنین روشی دولت موظف باجرای انتخابات آزاد وسالم بوده ودر جریان انتخابات ،هیچ دخالتی نمیکند دولت مجری صرف بوده وحق نظارت از تمام ارگانها ونهادهای حکومتی سلب گردیده ، ومتعلق به افراد واشخاص ونهادهای مردمی ومستقل میباشد. در جریان انتخابات در قوانین و در اجرای آن ، دولت موظف است به طرق صحیح وقانونی از رقابت مکارانه وتخریبی وتهدیدی نامزدها جلوگیری نموده واز رای دادن مضاعف ویا مجانین وصغار واستفاده ازشناسنامه های جعلی وتقلبی وغیر واقعی جلوگیری نموده و آنها را بمراجع صالح قضایی بسپارد .رعایت امانت وبیطرفی در گرفتن آراء مردم ومراجعین وحفاظت وضمانت ازدرستی برگه های رای و روش شمارش آراء واعلام صحیح نتیجه آراء وتسهیل انتقال قدرت به منتخبین انتخابات ،واصل مخفی بودن رای ،و فقدان ترس وبیم مراجعین به مکانهای اخذ رای ،وشمارش آراء توسط افراد آموزش دیده و.... از جمله تضمین هایی است که دولت مکلف به تعهد واجرای آن میباشد هر گونه دخالت و یا تحریک که موجب عدم اجرای حقوق و اصول فوق ویا قسمتی از آن گردد بجریان انتخابات آزاد و سالم ضربه جبران ناپذیری وارد نموده وباعث تخدیش آن میگردد .
ج- انتخابات عادلانه = هدف از انتخابات عادلانه ،ایجاد تعادل واجرای عدالت برای آحاد ملت ایران با هر طرز تفکر واعتقاد وتساوی حقوق انسانی ،سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فزهنگی و اعمال بیطرفانه آن واحتراز از هرگونه ظلم وتبعیض دینی ،فرهنگی ،سیاسی ،فکری ،اعتقادی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی ،قومی ،نژادی ،جنسیتی در قانون واجرای آن میباشد .قانونگذار ایران علیرغم تمسک به اصل تساوی حتی در قانون اساسی راههای فرار از آن وایجاد طرق تبعیض آمیز را باز گذاشته وحال آنکه هر انسان باستناد اعلامیه جهانی حقوق بشرومیثاقین وسایرمقررات الزام آور از باب آنکه انسان است دارای حقوقی بوده که هیچکس حق عدول ویا تجاوز به آن را ندارد.این حقوق بزعم اعلامیه فوق و باستناد ماده 956 قانون مدنی ]اهلیت برای دارا بودن حقوق ، با زنده متولد شدن انسان شروع و بامرگ او تمام میشود[ وبرابر ماده 958 مرقوم ]هر انسان متمتع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن ...[ و بر طبق ماده 959 قانون مارالذکر] هیچکس نمیتواند بطور کلی حق تمتع ویا حق اجراء تمام ویا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند[ و بنا بر تصریح ماده 960 قانون فوق ]هیچکس نمیتواند از خود سلب حریت کند[ و... واضح است وقتی اشخاص حق سلب حقوق مدنی وعدم اجرای عام یاقسمتی از آن را نداشته و هیچکس حق سلب حریت از خود ندارد بنا به قاعده اولویت حق سلب حقوق وآزادی وحریت ر ااز دیگران ندارد . دل سوزان انقلاب مشروطه و مردم به فکر تامین و تضمین حقوق مردم از هرجهت بوده لذا با شرکت بزرگان انقلاب وتنی چند از مفاخر حقوقی کشورهای اروپایی در ششم میزان 1298هجری شمسی قانون مدنی تدوین وبتدریج از تصویب مجلس شورای ملی گذشت . اکنون که بیش از 80 سال از تدوین این مقررات میگذرد ،دولت نهم ، وبخشی از قوه قضائیه ومجالس هفتم به آن اعتفاد و التزام ندارند.
بنظر میرسد ،خطر جنگ وتجاوز متجاوزین واستعمارگران سلطه طلب واقعی وملموس میباشد ونظر به نزدیک بودن انتخابات مجلس هشتم اولاً دولت باید زمینه انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه را از هر جهت فراهم وصحت وسلامت آنرا تضمین نموده وفراز ونشیب انتخابات در پیش پای مردم را هموار نماید.ثانیاً در چنین فضای انتخاباتی وبا حذف نظارت عمال و نهادهای حکومتی ،از جمله حذف نظارت استطلاعی واستصوابی شورای نگهبان ،مردم به صندوقهای رای هجوم آورده و پایه های حکومت دموکراتیک ومردم سالار راتشکیل ومانع هجوم وتجاوز بیگانگان به مملکت خواهند شد.
با تکیه باصول وحقوق ومبانی فوق کانون مدافعان حقوق بشر در تاریخ 14/5/86 مبادرت به تشکیل کمیته دفاع از انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه نموده، اعضاء کمیته که از دهها نفر افراد مورد وثوق وپاکدامن ودلسوز ومتعهد ومبارز بوده لذا درتاریخ 29/7/86 به تحقق انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر ،میثاقین وسایر مقررات الزام آور دولت ایران از جمله بیانیه اتحادیه بین المجالس مصوب 26 مارس 1994 که 102 کشور از جمله دولت ایران به آن پیوسته واجرای صحیح آن را تضمین نموده ومکلف باجرای آن ضوابط بوده تاکید وپافشاری نموده وخواستار اجرای صحیح آن از طرف حکومت ایران گردیدند.ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه در 20 بند تدوین ومتن هر دوبیانیه وضوابط در تاریخ فوق منتشر گردید.
دولت درجهت اجرای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه باید پاپیش گذاشته وصادقانه آنرا اجراء نماید .این ضوابط برای کشورهای متعاهد لازم الاجراء میباشد.بهوش باشیم اجرای صحیح انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه برمبانی فوق میتواند ،راه تجاوز ومطامع بیگانگان ومجامع بین المللی را مسدود نماید .تدوین کنندگان ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد وسالم وعادلانه از افراد مورد وثوق ملت ایران بوده وبواقع ودر حقیقت ایران را برای همه ایرانیان میخواهند ومیدانند وبه آن والزامات وتبعات آن متضمن وپای بند میباشند.
اکنون بر عهده دولت است که بخواسته مردم ایران وافراد دلسوز فوق عمل نماید. واضح است اجرای انتخابات بر مبانی فوق و بدست ایرانی افتخاری بس شگرف و عظیم به ارمغان آورده و بهتر از تحقق آن تحت فشار مجامع بین المللی میباشد.اما مقدم بر انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر طرف نمودن ایرادات آیت الله شاهرودی به قوه قضائیه بوده ، تا با استقرار امنیت قضایی وتحقق سیستم دادرسی عادلانه ومنصفانه متهمان سیاسی ومطبوعاتی و عقیدتی وفق مقررات قانونی ونه برحسب اراده افراد تحت پیگرد قرار گرفته و رویه معمول منسوخ گردیده و زندانیان آنان فوراً آزاد شوند.
با احترام –سید محمد سیف زاده
انتخابات آزاد ،سالم و عادلانه
باستناد ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر (هرکس حق دارد که در حکومت کشور خود ، خواه مستقیم وخواه به واسطه نمایندگانی که آزادانه انتخاب شوند ، شرکت جوید هرکس حق دارد با شرایطی برابر و یکسان به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید، اساس قدرت حکومت ،اراده مردم است ، این اراده باید در انتخاب ادواری وسالمی ابراز شود که با حق رای همگانی و مساوی و نیز با رای مخفی یا روشهای رای گیری آزاد نظیر آن ،برگزار شود)
برابر با ماده 25 میثاق حقوق مدنی ،سیاسی مصوب 1966 که در سال 54 میثاقین به تصویب مجلس شورای ملی رسیده و از جمله قواعد ومقررات لازم الاتیاع برای دول متعاهد میباشد ونیز باستناد قاعده حقوقی وفقهی "اوفوابالعهود " با موازین شرعی انطباق داشته ولازم الاجراء میباشد(هر شهروند حق وفرصت خواهد داشت بدون هرگونه تمایز به شرح مذکور در ماده 2 و بدون محدودیت های غیر معمول
1- در اداره امور عمومی ،به طور مستقیم یا از طریق نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت کنند .
2- در انتخابات ادواری واقعی واصیل ،که بر اساس آراء عمومی و مساوی ومخفی انجام میشود وتضمین کننده بیان آزادانه اراده انتخاب کنندگان است ،رای بدهد وانتخاب شود.
3- با حق تساوی طبق شرایط کلی بتواند به مشاغل عمومی کشور خود نایل شود.)
هدف از انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه در حقوق بین الملل وضوابط ومقررات ومعاهدات بین المللی وجود کشوریست که اقتدارحکومتش از اراده مردم است. اراده ای که با رای مخفی در انتخاباتی واقعاً آزاد ومنصفانه که با فواصل زمانی منظم بر مبنای رای همگانی ومساوی برگزار میشود ابراز میگردد.
قانونگذار ایران بعضی از ضوابط انتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه والزامات و تبعات آن را بموجب اصول 1-6-7-19-20-22-23-24-25-26-27-32-34-35-36-37-39-56-58-59-62-63-114 . قانون اساسی علیرغم ابهامات فراوان ومواد محدود کننده آزادی مردم در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته که عموماً حکومت جمهوری اسلامی یا به آن اعتقادی نداشته ویا بنا به مصلحت نظام ونه لزوماً مردم از اجرای آن امتناع میورزد.اوصاف مندرج در قانون اساسی وشعارهای رایج دولتمردان نظیر انتخابات مستقیم ،آزاد ،ادواری ،سالم ،منصفانه ،عادلانه ،مخفی ،رقابتی عموماً از گفته به فعل در نیامده ،و از انقلاب مشروطه تاکنون اهداف بانیان انقلاب ها ونهضتهای متعدد ،در حد شعار باقی مانده وآرزو و امید مردم انقلابی د رانتخابات آزاد ،سالم ومنصفانه محقق نگردیده است .
حال برای اینکه موضوع بخوبی تشریح گردد بد نیست که در مورد سه صفت مندرج در تیتر مقاله حاضر، توضیحات بیشتری معمول گردد.
الف – انتخابات آزاد = مقصود از انتخابات آزاد در ضوابط بین المللی و لازم الاتباع برای دول متعاهد
1- حق انتخاب نمودن آزاد ،که هر کس حق دارد با آزادی کامل و بدون هیچ محدودیتی در سرنوشت میهن خود سهیم بوده و در انتخابات شرکت نماید ( صغار ومجانین از دایره این شمول خارج بوده که باید وفق مقررات داخلی ضوابط آن تعیین گردد)
2- حق انتخاب شدن = نامزد ویا کاندید انتخاباتی باید بتواند با حق و شرایط مساوی وکامل در طریق انتخابات آزاد به مشاغل عمومی نایل شود ( در بعضی از کشورها مرتکبین به جنایات بزرگ عادی ونه جرایم سیاسی و مطبوعاتی و عقیدتی را بموجب قوانین مصوب مجلس صالح ومنتخب مردم که طی دادرسی منصفانه وتوسط محاکم صالحه قضایی محکوم شده اند از بعضی از حقوق اجتماعی از جمله حق انتخاب شدن محروم مینمایند.)
3- حق آزادی بیان وعقیده = انتخاب کننده وانتخاب شونده واشخاص واحزاب باید بتوانند آزادانه نظر خود را در مورد انتخابات ونامزدهای انتخاباتی بدون توهین وافتراء بیان نمایند.
4- حق تشکیل احزاب = اشخاص باید بتوانند با آزادی کامل نسبت به تشکیل احزاب مورد نظر خود اقدام نمایند .اصل 26 قانون اساسی علیرغم ایرادات وارده ،این حق را برای مردم به رسمیت شناخته و ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آن را مورد تاکید قرار داده است ، اما عموم دولتهای قبل و بعد از انقلاب ،این حق قانونی را با تمسک به ایرادات شبه قانونی از جمله مجوز کمیسیون ماده 10 احزاب به رسمیت نشناخته واز عموم مردم این حق را سلب نموده اند.کشورهایی که دولتمردان آن بطریق دموکراتیک انتخاب میشوند با نهادینه کردن فرهنگ تحزّب بار سنگین دولت را در اداره کامل انتخابات سبک نموده ،واحزاب ، با معرفی نامزدهای مختلف انتخابات ،مسئوولیت آنرا پذیرفته اند . روشن است که احزاب برای کسب قدرت ناچار به معرفی اشخاص خوشنام ،مدیر، لایق ،مدبر ،کاردان بوده ،لذا حتی المقدور افرادی را که دارای سوء پیشینه یا سوء شهرت باشند معرفی نمی نمایند. اما دولتهایی که به دموکراسی وحقوق بشر اعتقاد ندارند با نفی احزاب ، در همه کار ومراحل انتخابات نظارت بلکه بهرنحو ممکن دخالت نموده و هر روز بر اوراق سیاه کارنامه ضد حقوق بشری خود می افزایند.
5- حق تجمع وراهپیمایی = حق آزادی اجتماع و راهپیمایی در ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصل 27 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است . از جمله الزامات انتخابات آزاد ،حق آزادی اجتماع وراهپیمایی و حرکات تبلیغی واعتراضی نسبت به انتخابات میباشد. مردم حق دارند در جهت تحقق انتخابات آزاد در موافقت و یا مخالفت اشخاص ویا حکومت ، تجمع وراهپیمایی مسالمت آمیز تبلیغی و یا اعتراض داشته باشند.هیچ گروه وحزب وحکومت نمیتواند این حق ذاتی ومسلم ر ااز مردم سلب نماید. متخلف از این امر را میتوان باستناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت تعقیب قرار داد. راهپیمایی وتجمع که مشروع ترین وعادی ترین حرکات اعتراضی در جریان انقلاب بهمن 57 بود.بعنوان حربه ای توسط حاکمان بعد از انقلاب علیه جریانهای غیر حکومتی بکار گرفته شد. با تاسف بسیار باید گفت قوه قضائیه که باید پاسدار وحافظ وپشتیبان حقوق عمومی مردم باشد ،نه تنها این اصل را به رسمیت نمی شناسد بلکه عاملان و آمرین حرکتهای اعتراضی سیاسی واجتماعی وحتی صنفی واسف بارتر دانشجویی را بوسیله ضابطین خود مورد هجوم وسپس تعقیب ومجازات قرار میدهد.
6- حق دادرسی عادلانه ومنصفانه وبیطرفانه در ماده 10 اعلامیه جهانی حقوق بشر واصول 34 و36 قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است .این حق مانند سایر حقوق مندرج در بندهای فوق، خود مستلزم رعایت اصول وحقوق دیگر از جمله اصل قانونی بودن جرم ومجازات ،اصل برائت ، اصل تساوی وحمایت قانون از همه بنحویکسان ،مصونیت حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ،مسکن ،شغل اشخاص از هرگونه تعرض ،ممنوعیت تفتیش عقیده ،ممنوعیت هرگونه تجسّس واستراق سمع وفاش کردن مکالمات تلفنی وتلگرافی وضبط نامه ها وحق در اختیار داشتن وکیل در کلیه مراحل تعقیبی ومحاکمات ، وممنوعیت شکنجه واعمال هرگونه فشار جهت گرفتن اقرار و شهادت وممنوعیت هتک حرمت اشخاص وممنوعیت اضرار بدیگری که در اصول 19-20-22-23-25-26-27-28-32-34-35-36-37-38-39 و40 قانون اساسی مورد عنایت قرار گرفته و حکومت موظف باجرای آن گردیده است .البته در اسناد بین المللی وقواعد ومقررات لازم الاجراء به حقوق جزئی تری نیز استناد شده ،از جمله حق دسترسی یکسان به تبلیغات و وسایل ارتباطی جمعی ورسانه ملی وحق دسترسی یکسان وموثر افراد به پایگاههای اخذ رای جهت اعمال حق رای و حق فرد به اعمال یکسان وبرابر حق خود یا دیگران ورعایت اصل تساوی در این حق ،حق فرد جهت مخفی ماندن رای ونامزد مورد نظر انتخاب کننده ،حق ائتلاف ،حق پیگیری ودریافت واشاعه اخبار وحق جابجایی ونقل مکان در کشور حق نامزدها، احزاب سیاسی واعضای هر حزب به امنیت مالی و جانی وحیثیتی و ....
واینکه مرجع صالح قضایی در دسترس عموم بوده که در صورت تخلف ویا تجاوز بحقوق فوق در اسرع وقت طی دادرسی منصفانه وبیطرفانه رسیدگی وحقوق شکات احیاء ومتجاوزین وناقضین تحت تعقیب ومجازات قرار گیرند.
ب- انتخابات سالم = منظور از انتخابات سالم –وجود قوانین روشن و صریح جهت تضمین انتخابات آزاد وسالم واحتراز از تصویب قوانین خدعه آمیز جهت حذف رقبای انتخاباتی وجلوگیری از تمسّک به اعمال ورقابتهای مکارانه وهمچنین تضمین دولت باجرای صحیح قوانین واصول فوق وایجاد جو رقابتی سالم بین نامزدهای انتخاباتی وطرفداران آنها با هر طرز تفکر موافق یا مخالف دولت ویا حکومت که بآن تصریح گردیده و مورد اجراء واقدام حکومت قرار گیرد .در چنین روشی دولت موظف باجرای انتخابات آزاد وسالم بوده ودر جریان انتخابات ،هیچ دخالتی نمیکند دولت مجری صرف بوده وحق نظارت از تمام ارگانها ونهادهای حکومتی سلب گردیده ، ومتعلق به افراد واشخاص ونهادهای مردمی ومستقل میباشد. در جریان انتخابات در قوانین و در اجرای آن ، دولت موظف است به طرق صحیح وقانونی از رقابت مکارانه وتخریبی وتهدیدی نامزدها جلوگیری نموده واز رای دادن مضاعف ویا مجانین وصغار واستفاده ازشناسنامه های جعلی وتقلبی وغیر واقعی جلوگیری نموده و آنها را بمراجع صالح قضایی بسپارد .رعایت امانت وبیطرفی در گرفتن آراء مردم ومراجعین وحفاظت وضمانت ازدرستی برگه های رای و روش شمارش آراء واعلام صحیح نتیجه آراء وتسهیل انتقال قدرت به منتخبین انتخابات ،واصل مخفی بودن رای ،و فقدان ترس وبیم مراجعین به مکانهای اخذ رای ،وشمارش آراء توسط افراد آموزش دیده و.... از جمله تضمین هایی است که دولت مکلف به تعهد واجرای آن میباشد هر گونه دخالت و یا تحریک که موجب عدم اجرای حقوق و اصول فوق ویا قسمتی از آن گردد بجریان انتخابات آزاد و سالم ضربه جبران ناپذیری وارد نموده وباعث تخدیش آن میگردد .
ج- انتخابات عادلانه = هدف از انتخابات عادلانه ،ایجاد تعادل واجرای عدالت برای آحاد ملت ایران با هر طرز تفکر واعتقاد وتساوی حقوق انسانی ،سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فزهنگی و اعمال بیطرفانه آن واحتراز از هرگونه ظلم وتبعیض دینی ،فرهنگی ،سیاسی ،فکری ،اعتقادی ،اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی ،قومی ،نژادی ،جنسیتی در قانون واجرای آن میباشد .قانونگذار ایران علیرغم تمسک به اصل تساوی حتی در قانون اساسی راههای فرار از آن وایجاد طرق تبعیض آمیز را باز گذاشته وحال آنکه هر انسان باستناد اعلامیه جهانی حقوق بشرومیثاقین وسایرمقررات الزام آور از باب آنکه انسان است دارای حقوقی بوده که هیچکس حق عدول ویا تجاوز به آن را ندارد.این حقوق بزعم اعلامیه فوق و باستناد ماده 956 قانون مدنی ]اهلیت برای دارا بودن حقوق ، با زنده متولد شدن انسان شروع و بامرگ او تمام میشود[ وبرابر ماده 958 مرقوم ]هر انسان متمتع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن ...[ و بر طبق ماده 959 قانون مارالذکر] هیچکس نمیتواند بطور کلی حق تمتع ویا حق اجراء تمام ویا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند[ و بنا بر تصریح ماده 960 قانون فوق ]هیچکس نمیتواند از خود سلب حریت کند[ و... واضح است وقتی اشخاص حق سلب حقوق مدنی وعدم اجرای عام یاقسمتی از آن را نداشته و هیچکس حق سلب حریت از خود ندارد بنا به قاعده اولویت حق سلب حقوق وآزادی وحریت ر ااز دیگران ندارد . دل سوزان انقلاب مشروطه و مردم به فکر تامین و تضمین حقوق مردم از هرجهت بوده لذا با شرکت بزرگان انقلاب وتنی چند از مفاخر حقوقی کشورهای اروپایی در ششم میزان 1298هجری شمسی قانون مدنی تدوین وبتدریج از تصویب مجلس شورای ملی گذشت . اکنون که بیش از 80 سال از تدوین این مقررات میگذرد ،دولت نهم ، وبخشی از قوه قضائیه ومجالس هفتم به آن اعتفاد و التزام ندارند.
بنظر میرسد ،خطر جنگ وتجاوز متجاوزین واستعمارگران سلطه طلب واقعی وملموس میباشد ونظر به نزدیک بودن انتخابات مجلس هشتم اولاً دولت باید زمینه انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه را از هر جهت فراهم وصحت وسلامت آنرا تضمین نموده وفراز ونشیب انتخابات در پیش پای مردم را هموار نماید.ثانیاً در چنین فضای انتخاباتی وبا حذف نظارت عمال و نهادهای حکومتی ،از جمله حذف نظارت استطلاعی واستصوابی شورای نگهبان ،مردم به صندوقهای رای هجوم آورده و پایه های حکومت دموکراتیک ومردم سالار راتشکیل ومانع هجوم وتجاوز بیگانگان به مملکت خواهند شد.
با تکیه باصول وحقوق ومبانی فوق کانون مدافعان حقوق بشر در تاریخ 14/5/86 مبادرت به تشکیل کمیته دفاع از انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه نموده، اعضاء کمیته که از دهها نفر افراد مورد وثوق وپاکدامن ودلسوز ومتعهد ومبارز بوده لذا درتاریخ 29/7/86 به تحقق انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر ،میثاقین وسایر مقررات الزام آور دولت ایران از جمله بیانیه اتحادیه بین المجالس مصوب 26 مارس 1994 که 102 کشور از جمله دولت ایران به آن پیوسته واجرای صحیح آن را تضمین نموده ومکلف باجرای آن ضوابط بوده تاکید وپافشاری نموده وخواستار اجرای صحیح آن از طرف حکومت ایران گردیدند.ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه در 20 بند تدوین ومتن هر دوبیانیه وضوابط در تاریخ فوق منتشر گردید.
دولت درجهت اجرای انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه باید پاپیش گذاشته وصادقانه آنرا اجراء نماید .این ضوابط برای کشورهای متعاهد لازم الاجراء میباشد.بهوش باشیم اجرای صحیح انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه برمبانی فوق میتواند ،راه تجاوز ومطامع بیگانگان ومجامع بین المللی را مسدود نماید .تدوین کنندگان ضوابط ومعیارهای انتخابات آزاد وسالم وعادلانه از افراد مورد وثوق ملت ایران بوده وبواقع ودر حقیقت ایران را برای همه ایرانیان میخواهند ومیدانند وبه آن والزامات وتبعات آن متضمن وپای بند میباشند.
اکنون بر عهده دولت است که بخواسته مردم ایران وافراد دلسوز فوق عمل نماید. واضح است اجرای انتخابات بر مبانی فوق و بدست ایرانی افتخاری بس شگرف و عظیم به ارمغان آورده و بهتر از تحقق آن تحت فشار مجامع بین المللی میباشد.اما مقدم بر انتخابات آزاد ،سالم وعادلانه بر طرف نمودن ایرادات آیت الله شاهرودی به قوه قضائیه بوده ، تا با استقرار امنیت قضایی وتحقق سیستم دادرسی عادلانه ومنصفانه متهمان سیاسی ومطبوعاتی و عقیدتی وفق مقررات قانونی ونه برحسب اراده افراد تحت پیگرد قرار گرفته و رویه معمول منسوخ گردیده و زندانیان آنان فوراً آزاد شوند.
با احترام –سید محمد سیف زاده
پلیس نمیتواند هرکسی را متوقف وبازجویی کند
به نقل از صفحه 19 روزنامه اعتماد مورخ 29/7/86 سردار رادان گفته است (پلیس میتواند به هر کسی که مظنون شود و هرکسی را متوقف وبازجویی کند) ایرادات فراوان قانونی وحقوقی بشرح زیر وارد میباشد:
1- گرچه ایرادات دیگری به تمام صحبتهای ایشان از جمله لفظ "اراذل و اوباش" نظر به اصل قانونی بودن جرم ومجازات واینکه " از کجا میدانید که واقعاً خدا آن گشت الگانس پلیس را آنجا نفرستاده بود" و " مجازات قضایی هم سنگین تر خواهد بود" نظربه اینکه حکم به مجازات برطبق ضوابط قانونی صرفاً ازطریق مقام صالح قضایی طی تشریفات خاص صادر وتوسط مامورین وتحت نظر دادسرای هر محل اجراء میگردد، وارد است اما دراین مقاله به ایرادات وارده به قسمت اول سخنان ایشان اکتفاء خواهم کرد .
2- قسمت دوم صدر سخنان ایشان اگر عطف به مظنونین باشد ایرادات خاص خود را داشته واگر حمل بر منطوق جمله گردد اساساً خلاف قانون میباشد.
3- سردار رادان معلوم ننموده ، مقصودش از مظنونین ،متهمین در جرایم مشهود است ویا جرایم غیر مشهود چه اگر نظرش به مظنونین به ارتکاب جرایم غیر مشهود باشد، این نظریه از اساس باطل وفاقد توجیه قانونی است چه آنکه:
اولاً باستناد ماده 15 قانون آئین دادرسی کیفری ضابطین دادگستری مامورانی هستند که تحت نظارت وتعلیمات قضایی در کشف جرم ......... تحت نظارت مقامات صالح قضایی بوده وبهیچوجه حق ندارند بدون صدور حکم کتبی از طرف مقامات قضایی متعرض کسی گردند.
ثانیاً مقامات صالح قضایی نیز باستناد اصل 32 قانون اساسی حق دستگیری افراد راندارند مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین نموده است ،آنها نیز باید در صورت بازداشت موضوع اتهام را با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ وتفهیم نموده وحداکثر ظرف 24 ساعت پرونده مقدماتی را به مرجع صالح قضایی ارسال دارند، متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
ثالثاً مقصود از حکم وترتیبی که قانون معین میکند:
الف –رعایت اصل قانونی بودن جرم ومجازات (اصل 36قانون اساسی و ماده 2 قانون مجازات اسلامی )
ب –اصل برائت (اصل 37 قانون اساسی )
ج- به ظّن قوی جرمی بوقوع پیوسته باشد.
د- دلایل کافی بر ارتکاب بزه از ناحیه متهم وجود داشته باشد.
در چنین حالتی است که مقام صالح قضایی میتواند :
الف – باستناد ماده 112 قانون آئین دادرسی کیفری متهم را احضار نماید احضارنامه دردو نسخه تنظیم وبرای متهم فرستاده میشود، یک نسخه را متهم گرفته ونسخه دیگر را امضاء کرده و به مامور احضار رد میکند .
ب- برابر ماده 113 قانون مذکور در احضارنامه باید اسم وشهرت احضار شده وتاریخ وعلت حضور ونتیجه عدم حضور قید شود.
ج- بر طبق ماده 119 قانون مارالذکر در صورتیکه متهم در موعد مقرر تعیینی در احضارنامه حاضر نشد برای او برگ جلب فرستاده میشود، مفاد برگ جلب مانند برگ احضار بوده وباید به متهم ابلاغ شود.
د- تفتیش افراد ،منازل ، اماکن و خودروتابع مقررات خاص خود بوده که چون سردار رادان به آن اشاره نکرده مورد بررسی حقوقی قرار نخواهد گرفت .و اگر مقصود سردار رادان از کلمه " مظنونین" مرتکبین به ارتکاب جرایم مشهود است حکم آن درماده 21 قانون آئین دادرسی کیفری درشش بند احصاء ومعلوم گردیده ودر صورت تحقق هریک از بندهای شش گانه باستناد مواد 24 و 25 قانون مذکور ضابطین دادگستری نسبت به دستگیری متهم وحفظ آثار وادله جرم وجلوگیری ازامحاءآثار جرم وفرار متهم اقدام وفوراً وحداکثر ظرف 24 ساعت گزارش رابه نظر مقام قضایی رسانده ودر صورتیکه مقام صالح قضایی ادامه کار ضابطین وتکمیل پرونده را صلاح دانست دستوری صادر و الّا دیگر حق دخالت در پرونده را ندارند .در ذیل ماده 24 قانون آئین دادرسی کیفری مجدداً دخالت ضابطین دادگستری را در جرایم غیر مشهود بدون صدور حکم از طرف مقام قضایی جهت احضار وجلب ممنوع نموده است .
نظر بمراتب فوق و برخلاف اظهارات سردار رادان باید گفت "پلیس نمیتواند هر کسی را متوقف و بازجویی کند".
با احترام –سید محمد سیف زاده
پلیس نمیتواند هرکسی را متوقف وبازجویی کند
به نقل از صفحه 19 روزنامه اعتماد مورخ 29/7/86 سردار رادان گفته است (پلیس میتواند به هر کسی که مظنون شود و هرکسی را متوقف وبازجویی کند) ایرادات فراوان قانونی وحقوقی بشرح زیر وارد میباشد:
1- گرچه ایرادات دیگری به تمام صحبتهای ایشان از جمله لفظ "اراذل و اوباش" نظر به اصل قانونی بودن جرم ومجازات واینکه " از کجا میدانید که واقعاً خدا آن گشت الگانس پلیس را آنجا نفرستاده بود" و " مجازات قضایی هم سنگین تر خواهد بود" نظربه اینکه حکم به مجازات برطبق ضوابط قانونی صرفاً ازطریق مقام صالح قضایی طی تشریفات خاص صادر وتوسط مامورین وتحت نظر دادسرای هر محل اجراء میگردد، وارد است اما دراین مقاله به ایرادات وارده به قسمت اول سخنان ایشان اکتفاء خواهم کرد .
2- قسمت دوم صدر سخنان ایشان اگر عطف به مظنونین باشد ایرادات خاص خود را داشته واگر حمل بر منطوق جمله گردد اساساً خلاف قانون میباشد.
3- سردار رادان معلوم ننموده ، مقصودش از مظنونین ،متهمین در جرایم مشهود است ویا جرایم غیر مشهود چه اگر نظرش به مظنونین به ارتکاب جرایم غیر مشهود باشد، این نظریه از اساس باطل وفاقد توجیه قانونی است چه آنکه:
اولاً باستناد ماده 15 قانون آئین دادرسی کیفری ضابطین دادگستری مامورانی هستند که تحت نظارت وتعلیمات قضایی در کشف جرم ......... تحت نظارت مقامات صالح قضایی بوده وبهیچوجه حق ندارند بدون صدور حکم کتبی از طرف مقامات قضایی متعرض کسی گردند.
ثانیاً مقامات صالح قضایی نیز باستناد اصل 32 قانون اساسی حق دستگیری افراد راندارند مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین نموده است ،آنها نیز باید در صورت بازداشت موضوع اتهام را با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ وتفهیم نموده وحداکثر ظرف 24 ساعت پرونده مقدماتی را به مرجع صالح قضایی ارسال دارند، متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
ثالثاً مقصود از حکم وترتیبی که قانون معین میکند:
الف –رعایت اصل قانونی بودن جرم ومجازات (اصل 36قانون اساسی و ماده 2 قانون مجازات اسلامی )
ب –اصل برائت (اصل 37 قانون اساسی )
ج- به ظّن قوی جرمی بوقوع پیوسته باشد.
د- دلایل کافی بر ارتکاب بزه از ناحیه متهم وجود داشته باشد.
در چنین حالتی است که مقام صالح قضایی میتواند :
الف – باستناد ماده 112 قانون آئین دادرسی کیفری متهم را احضار نماید احضارنامه دردو نسخه تنظیم وبرای متهم فرستاده میشود، یک نسخه را متهم گرفته ونسخه دیگر را امضاء کرده و به مامور احضار رد میکند .
ب- برابر ماده 113 قانون مذکور در احضارنامه باید اسم وشهرت احضار شده وتاریخ وعلت حضور ونتیجه عدم حضور قید شود.
ج- بر طبق ماده 119 قانون مارالذکر در صورتیکه متهم در موعد مقرر تعیینی در احضارنامه حاضر نشد برای او برگ جلب فرستاده میشود، مفاد برگ جلب مانند برگ احضار بوده وباید به متهم ابلاغ شود.
د- تفتیش افراد ،منازل ، اماکن و خودروتابع مقررات خاص خود بوده که چون سردار رادان به آن اشاره نکرده مورد بررسی حقوقی قرار نخواهد گرفت .و اگر مقصود سردار رادان از کلمه " مظنونین" مرتکبین به ارتکاب جرایم مشهود است حکم آن درماده 21 قانون آئین دادرسی کیفری درشش بند احصاء ومعلوم گردیده ودر صورت تحقق هریک از بندهای شش گانه باستناد مواد 24 و 25 قانون مذکور ضابطین دادگستری نسبت به دستگیری متهم وحفظ آثار وادله جرم وجلوگیری ازامحاءآثار جرم وفرار متهم اقدام وفوراً وحداکثر ظرف 24 ساعت گزارش رابه نظر مقام قضایی رسانده ودر صورتیکه مقام صالح قضایی ادامه کار ضابطین وتکمیل پرونده را صلاح دانست دستوری صادر و الّا دیگر حق دخالت در پرونده را ندارند .در ذیل ماده 24 قانون آئین دادرسی کیفری مجدداً دخالت ضابطین دادگستری را در جرایم غیر مشهود بدون صدور حکم از طرف مقام قضایی جهت احضار وجلب ممنوع نموده است .
نظر بمراتب فوق و برخلاف اظهارات سردار رادان باید گفت "پلیس نمیتواند هر کسی را متوقف و بازجویی کند".
با احترام –سید محمد سیف زاده
1
«سلول انفرادی از مصادیق بارز شکنجه است»
با آنکه فرصت نداشتم در مورد سلول انفرادی مطلبی بنویسم، اما وقتی مقالات جانسوزجناب آقای احمد شیر'زاد نماینده محترم مجلس راخواندم، دریغم آمد که به دعوت ایشان پاسخ مثبت ندهم.
در دنیای نوین قرار دادن زندانی در داخل سلول انفرادی از مصادیق بارز شکنجه میباشد. شکنجه در لغت بمعنای آزار و اذیت،تعقیب،ایذاء،عذاب و.... میباشد (فرهنگ معین و دهخدا )و در حقوق به اعمالی (فعل یا ترک فعل)گفته میشود که نسبت به شخص، مازاد بر آنچه قانون تعیین نموده روا گردد، مانند انداختن زندانی در سلول انفرادی،بیخوابی،جلوگیری از استفاده متهم از وسایل و امکانات قانونی نظیر،مکاتبه،مکالمه تلفنی... (فعل)و خوداری از کمک به زندانی مصدوم (ترک فعل)ماده 69 آئین نامه اجرائی سازمان زندانها واقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب 64 در بند چهار از سلول انفرادی بعنوان تنبیهات انضباطی یاد میکند، فعلاً وارد این بحث نمیشویم که همین بند چهار بلحاظ مغایرت با قانون جزا و قانون اساسی واعلامیه جهانی حقوق بشر از درجه اعتبار ساقط و ملغی الاثراست. امّا به صراحت میگوئیم تحمیل مجازات اضافی بر زندانی از مصادیق بارز شکنجه بوده، و سازمان زندانها باید با استفاده از حقوقدانان، روانشناسان،جامعه شناسان، روانپزشکان و سایر متخصصین راهکارهایی علمی جهت جلوگیری از تکرار تخلفات زندانی بیابد. حال که روشن شد سلول انفرادی از مصادیق بارز شکنجه است، بدنیست موادی چند از اصول قانونی، ذکر شده،تا زوایای موضوع شفاف و روشن گردد.
ماده 570 قانون مجازات اسلامی (هر یک از مقامات و مأمورین وابسته به نهادها و دستگاههای حکومتی که بر خلاف قانون، آزادی شخصی افراد ملت راسلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم نماید، علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت سه تا پنج سال از مشاغل حکومتی به حبس از 2 ماه تا 3 سال محکوم خواهد شد)ماده 572 قانون مرقوم در مورد نرساندن شکایت زندانی که بر خلاف قانون، حبس شده بمراجع صالح قضایی و ماده 573 قانون فوق در مورد تحویل گرفتن زندانی توسط مأمور، بدون داشتن برگ بازداشت از طرف مراجع صالح قضایی وماده 574 قانون مذکور در مورد عدم
۱ – نماینده مجلس ششم
مجازات اسلامی در مورد قضاتی است که افراد را بر خلاف قانون بازداشت کرده، میباشد. ذکر موارد فوق بلحاظ این بود که نشان دهیم، علاوه بر آنکه قانونگزار اعمال فوق را جرم شناخته، این تحمیلات غیر قانونی شکنجه نیر محسوب میگردد.(به مواد و اصول زیر توجه شود)
ماده 578 قانون مجازات اسلامی (هریک از مستخدمین و مأمورین قضایی یا غیر قضایی دولتی،برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند اورا اذیّت و آزار بدنی نماید، علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم میگردد و چنانچه کسی در این خصوص دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم بواسطه اذیت و آزار فوت کند مباشر،مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت..... مانند مورد زهرا کاظمی)
اصل 38 قانون اساسی (هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود)
اصل 39 (هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر،بازداشت، و زندانی یا تعبید شده بهر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است)
اصل 22 (حیثیت،جان،مال،حقوق مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند)
اصل 23 قانون اساسی (تفتیش عقید ه ممنوع است و هیچ کس رانمی توان بصرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد)
ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر (هیچکس را نباید تحت شکنجه یا رفتار یا کیفر ظالمانه،غیر انسانی یا تحقیر آمیز قرار داد)ملاحظه مینمائیم حتی تمسخر زندانی از مصادیق شکنجه محسوب گردیده است موضع گیری قانون در مورد شکنجه و سلول انفرادی روشن و واضح بوده و جای هیچگونه مجادله و بحث باقی نمیگذارد چه اصول 38 و 39 قانون اساسی از جمله اصول دقیق وروشن و بدور از ابهام و اجمال میباشد.بنظر میآید اعمال خودخواهانه مأمورین،استبداد دراز مدت تاریخی،و البته دید غلط حکّام و مأمورین آنها در دنیای جدید از مفاهیم و معانی حکومت از جمله موجبات اعمال خلاف قانون فوق بوده، مأمورینی که متهم را فردی زیر دست،پست،خائن،جاسوس و.... دانسته و نه انسانی که مانند خود او جان و حیثیت و شخصیت دارد و صد البته هیچکدام از این آقایان یک شب درسلول انفرادی نبوده اند، آنها نمیدانند حبس در سلول یکی دومتری در حالیکه دستشویی و توالت نیز در داخل بوده و کوچکترین وسایل گرمایی و سرمایی نداشته،روشن نمودن نور افکن سلول در شب جهت بیخوابی،وصدای گریه وزاری و فریاد و استغاثه زن و مرد و کودک چه معنایی دارد؟ اوواقعاً نمیداند زندانی در سلول انفرادی از خود خویشتن و از خود خدایی خویش بحدّی خالی میشود که هر کاری را بلا اراده انجام میدهد.
باری با توجه بموارد فوق، سلول انفرادی و اِعمال هر گونه محدویت غیر قانونی حتی از طرف مقامات قانونی از مصادیق بارز شکنجه بوده و باید این عمل زشت ضد انسانی از خاک پاک ایران ریشه کن گردد.
سید محمد سیف زاده
قم را آلوده به تحجر و انجماد فکری نکنید
تا آنجا که در تاریخ آمده قم همیشه پایگاه آزادیخواهان و مأمن علم و تساهل و مدارا بوده است . از نهضت تنباکو به بعد هر گاه آزادیخواهان در معرض خطر از جانب عمله ظلم و استبداد قرارمیگرفتند به قم به صورت فردی یا جمعی مهاجرت میکردند و در امان قرار میگرفتند و در دوران پهلوی اول گرچه بنیانگذار حوزه علمیه قم با رضا خان مدارا میکرد ولی نه قم و نه حوزه علمیه هیچگاه پایگاه استبداد حکومت نبود و ایضا در زمان پهلوی دوم که قم به تدریج به صورت یکی از مراکز عمده مبارزه علیه محمد رضا درآمد به خوبی به یاد میآورم وقتی مرحوم پدرم در حدود سال 30بلندای کوهها را در وشنوه منفجرو بالای آن پس از تسطیح خانه ساخت تا مرحوم بروجردی در تابستانها در این منطقه خوش آب و هوا سکنی گزیده و آرام گیرد . پس از اتمام کار آقای بروجردی در ایوان نشست و بزرگان دین و دنیا به دیدارش میشتافتند آخوندی بالای منبر رفت و به سختی به اهل تسنن تاخت ، وقتی پایین آمد آقای بروجردی گفت آقا خوب حرف زدی ولی حرفهای خوبی نزدی ! امروز در دورانی قرار داریم که باید تمام اهل کتاب علیه کفر وکمونیسم متحد شوند ! چه رسد اهل تسنن که برادران دینی ما هسنتند و بدین سان ناخشنودی خود را از منبر تفرقه افکنانه آن روحانی اعلام داشت . وجود مراجع و آیات متعدد با نظرات متفاوت در قم دلات کامل بر باز بودن فضای دینی قم داشته ،مثلاً با آنکه حوزه و کلیه مراجع با مرحوم خمینی رفتاری مناسب نداشتند اما هیچگاه آن مخالفان قدرتمند موضع گیری تندی علیه ایشان نکردند . ظهور و بروز افکار مخالفان مانند خمینی ، شریعتی ، منتظری ، شیخ صالح نجف آبادی در مقابل اقتدار رسمی حوزه نیز مبین فضای آزاد و فرهنگی قم بود . اقدامات موهن علیه مرحوم شیخ صالح نجف آبادی هم ، همان زمان مشکوک تلقی ، و معلوم گردید دسیسه ساواک در کار بوده است . در دوران انقلاب که جریان چماقداری در شهر تهران ، یزد ، کرمان ، قصر شیرین ، کرمانشاه ، اراک و ......فجایع خونینی آفرید قم از این پلیدیها به دور بود و آزادیخواهان ومبارزان نسبت به سایر شهرها در امنیت بیشتری قرار داشتند . البته آن جریان چماقداری که مستظهر به حمایت ساواک بو واکنش رهبر انقلاب را برانگیخت و آنان را مهدورالدم ومستحق قتل واعدام دانست . با پیروزی انقلاب بار دیگر قم مرکز انقلاب وتساهل و مدارا و رأفت اسلامی گردید و مردم بانظرات و آراء متفاوت به ملاقات مرحوم خمینی میشتافتند . به تدریج جریان مشکوکی در قم پا گرفت که هیچ نظری را بر نمیتافت، آنها جز خود هیچکس دیگر را قبول نداشتند . به نظر میرسد این جریان بعد از فوت بنیانگذار جمهوری اسلامی از میدان عمل بیشتری برخوردار گردید . حمله به بیت آیت آلله العظمی منتظری چیزی نبود آن را نادیده گرفت، اما مسئولین همه آن را نادیده گرفته و از آن گذاشتند . در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی حملاتی به تجمع اصلاج طلبان صورت گرفت که هیچگاه علیرغم جرایم مشهودی را که مرتکب شدند از سوی مقامات قضایی وانتظامی مورد تعقیب قرارنگرفتند آنها از امنیت پولادین برخوردار بودند . تعداد این جمع را حداکثر 500 نفر تخمین میزنند ولی با تجری و تجاسر و ارتکاب اعمال مجرمانه خلاف شرع و قانون تجمعات چند هزار نفری را متفرق نمودهاند! تا در پایان سال 84 و در مجرم حسینی هنگامیکه دراویش گنابادی در حسینیه خود مشغول عبادت و راز ونیاز بودند به آنها حمله شد، با سلاح گرم وسرد و گاز اشک آور و در خانه خدا!تعدادی زخمی شدهوعجیب آنکه دادسرای قم مجرومین را در این تجمع قانونی و شرعی بازداشت و سپس در دادگاه محاکمه و تعدادی مجرومین را دراین تجمع قانونی وشرعی بازداشت وسپس در دادگاه محاکمه و تعدادی از آنها را محکوم نمود . اما شکات با اسناد و مدارک وگلوله وساچمههای موجود در بدنشان به دادسرای قم شکایت کرده و متهمین را معرفی نمودند و شعبه سوم دادیاری دادسرای قم کوچکترین قدمی علیرغم تکلیف قانونی برنداشت،تا آثار جرم به تدریج از میان برود وبه جای جمع آوری دلایل به مراجع مختلف پاس میدهند و هیچ مقام رسمی قضایی وجود ندارد که به این همه جنایت رسیدگی کند .از میان مسئولین نظام هم فقط و فقط آی کروبی به این اعمال وحشیانه اعتراض کرد در حالیکه برادران شریعت ( پدر و عموی شریعت فعلی ) در زمان اقتدار حوزه علمیه و مرحوم بروجردی جنب مدرسه فیضیه مغازه داشتند و هرگز مورد هتک حرمت و بی احترامی قرارنگرفتند و در زمان اقتدار مرحوم خمینی هم هیچکس جرأت تعرض به آنها رانداشت حال چه شده که چنین بی پروا به مسلمانان شعیهای حمله میکنند که افکارشان با اصحاب قدرت متفاوت است ؟!! گیریم که امروز از مجازات دستگاه قضا در امان ماندید در روز رستاخیز جواب خدا را چه خواهید داد ؟ اصلا چه کسی گفته شما بر حق خود حمله میکنید ؟ چه کسی گفته همه باید مثل شما بیندیشند ؟ اگر چنین بود که اسلام و شیعه در ابتدای کار به تاریخ میپیوست و این همه اعتلاء و گسترش نداشت . من معتقدم هویت مهاجمین به تاریخ میپیوست و این همه اعتلاء وگسترش نداشت . من معتقدم هویت مهاجمین دقیقا روشن است اما دستگاه قضا و نیروهای انتظامی هیچ انگیزهای جهت تعقیب آنها ندارند . سال 58 در چند شهر آنها را خلع سلاح و از ارگانهای انقلابی اخراج کردم به آقای اردبیلی دادستان کل انقلاب که از هجوم چماقداران گلایه میکرد گفتم اگر فقط 6 ماه با صدور ابلاغ ویژه به من اختیار دهید ریشه منحوس چماقداری را برخواهم کند! که پیگیری نکردند تا به هاشمس رفسنجانی در قم حمله گرید . من هیچگاه با آقای هاشمی موافق نبوده ولی اورا از ارکان مهم نظام اسلامی میدانم .اگر قدری به شخصیت آقای هاشمی فکر کنیم متوجه اوج فاجعه خواهیم شد که آنها سربازان اجیر و یا بی جیره و مواجب و دشمنان انقلاب و نظام اسلامی هستند ! راستی نفر بعدی کیست که باید مورد هجوم این مهاجمین قرار گیرد !
آری،ایران کشورم و قم شهرمن است. کشورم ومسقط الراسم را دوست دارم بنابراین نمیخواهم آلوده به جهالت وانجماد و تحجر گردد وچون قدرتی ندارم از خدا میخواهم که به آنها عقل و در غیر این صورت نابودی نصیبشان فرماید . این است که به تأسی از معلم بزرگوارم دکتر شریعتی از خدا میخواهم که کشور و شهرم را از کسبه دین و حمله تعصب و عمله ارتجاع مصون دارد.
سید محمد سیف زاده
رد یا قبول صلاحیت حقوقدانان شورای نگهبان حق و تکلیف مجلس است
به استناد بند دوم اصل نود و یکم قانون اساسی که میگوید (شش نفر حقوقدان در رشتههای مختلف حقوقی از میان حقوقدانان مسلمانی که بوسیله رئیس قوه قضائیه به مجلس شورای اسلامی معرفی میشوند و با رأی مجلس انتخاب می گردند) روشن و مسلم است که رئیس قوه قضاوئیه حق و تکلیف دارد به صلاحیت آنها رأی داده و یا صلاحیت آنها را رد نماید ، با وجود یکه اصل فوق از اصول صریح و روشن و بدون اجمال و ابهام قانون اساسی بوده ، معلوم نیست چرا ریاست قوه قضاوئیه حق و تکلیف خود را قبول نموده اما از قبول این حق مسلم و تردید ناپذیر مجلس استنکاف میورزد ، برای آنکه این موضوع کاملاً مورد بررسی کارشناسانه قرار گیرد، ناچاریم به تشریح معنای لغوی و حقوقی دو کلمه معرفی و انتخاب بپردازیم .
معنای لغوی معرفی
شناساندن شخصی دیگر بوسیله ذکر نام و شغل او ، و معرفی کردن و شناساندن شخصی به دیگر بوسیله ذکر نام و شغل او می باشد. (فرهنگ معین ، فرهنگ عمید ، فرهنگ دهخدا)
معانی لغوی انتخاب
انتخاب (مصدر مفعولی) برگزیدن چیزی، برگزیدن کسی برای کاری ، برگزیدن نمایندهای برای مجلس، انجمن شهر، حزب و انجمن دیگر و ..... ( فرهنگ معین ، ، فرهنگ عمید، فرهنگ دهخدا ) کلمه انتخاب در مقابل انتصاب یعنی گماشتن ، برقرار کردن و نصب کردن میباشد.
معانی حقوقی واژگان فوق خارج از مفاهیم و معانی لغوی آن نیست
حال برای اینکه رویه غیر متعارف و غیر حقوقی ریاست قوه قضائیه بهتر تشریح شود اصل دیگری از قانون اساسی را بررسی قرار میدهیم.
اصل 133(وزراء توسط رئیس جمهور تعیین و برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس "معرفی " میشوند با تغییر مجلس، گرفتن رأی اعتماد جدید برای وزراء لازم نیست .......) در اصل 136 نیز براین حق مسلم مجلس تصریح و پافشاری شده است.
به استناد مواد 188 و 189 و 190 آیین نامه داخلی مجلس (رئیس جمهور ظرف دو هفته پس از انجام مراسم تحلیف و یا بعد از استعفاء یا سقوط دولت ، کتبا اسامی هیأت وزیران را به همراه شرح حال هر یک از وزیران و برنامه دوئلت تسلیم مینماید .....) نحوه بررسی صلاحیت وزراء توسط نمایندگان به شرح این آیین نامه بوده ...... پس از آن برای هر یک از وزیران جداگانه رأی گیری به عمل میآید و شمارش و اعلام نتیجه آراء اعتماد نداد رئیس جمهور موظف است با رعایت اصل یکصدوسی و پنجم قانون اساسی حداکثر ظرف سه ماه فرد یا افراد دیگری را برای اخذ رأی به مجلس معرفی مینماید .
این امر در مورد سایر افراد معرفی شده مانند دادستان دیوان محاسبات عمومی و رئیس دیوان محاسبات عمومی و .... نیز به کار میرود . تا به حال شنیده نشده که رئیس جمهور بگوید مجلس مکلف است به وزرای معرفی شده از طرف او رأی دهد با آنکه او عالیترین مقام رسمی کشور بعد از رهبری است . عرف نامکتوبی نیز در تمام نظامهای پارلمانی جاری و ساری بوده و در ایران هم کم و بیش انجام میشده و آن عرف ، آن است که مقام معرفی کننده جهت کسب نظر موافق مجلس و استمزاج و قبل از معرفی ، بانمایندگان به شور و مشورت نشسته تا افراد تعرفه صرف معرفی افراد به معرفی شوندگان و در بطن و محتوای کلمه معرفی صرف معرفی افراد به معرفی شوندگان و در بطن و محتوای کلمه انتخاب حق رد یا قبول افراد معرفی شده مستتر و احتیاج به تفاسیر خاص که عموماً غیر حقوقی بوده ندارد . با توجه به مراتب فوق صرف معرفی (بدون دخالت در قبول یا رد آنان از طرف مجلس ) حقوقدانان شورای نگهبان حق و تکلیف رئیس قوه قضائیه ورد یا قبول آنان توسط مجلس شورا حق و تکلیف مجلس شورای اسلامی بوده و هیچ گونه شبهه ویا خدشهای به این حق مسلم و تردید ناپذیر وجود ندارد . برخورد رئیس قوه قضائیه باید در چهارچوب موازین حقوقی فوق بوده و خارج از آن در شأن و حیطه اقتدار ریاست قوه قضائیه نمیباشد .
سید محمد سیف زاده
وکیل پایه یک دادگستری
عمل به قانون منسوخه
به استناده ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری متهم میتواند یک نفر وکیل همراه خود در امر تحقیق داشته باشد. در مرحله تحقیقات مقدماتی وکیل حق دخالت در کار قاضی را نداشته در صورتیکه جهت کشف حقیقت یا دفاع از متهم یا اجرای قانون امری را لازم میدانست به قاضی تذکر داده ، اظهارات وکیل در صورت منعکس میگردید.
بر اصل فوق استثنایی تبصره ذیل ماده 128 قانون فوق وارد میگرید که در امور محرمانه یا در مواردیکه حضور غیر متهم به تشخیص قاضی موجب فساد گردد و همچنین در خصوص جرایم علیه امنیت کشور حضور وکیل در مرحله تحقیق با اجازه دادگاه خواهد بود .
یادمان نرود قانون فوق در مجلس پنجم و در 28 شهریور 78 یعنی پیش از اعاده دادسراها به تصویب رسید .
با آنکه ایرادات فراوانی به تبصره فوق وارد ودر عمل نیز دست قضات متخلف و مافوق قانون را باز گذاشت ، اما اشکال اساسی تری به تبصره فوق وارد بوده که همانا مغایرت با قانون اساسی بود .
برابر با اصل 35 قانون اساسی طرفین دعوی حق داشتند از خدمات وکیل استفاده نموده و در صورتیکه شخصی توانایی استفاده از خدمات وکیل را نداشت ، دادگاه مکلف بود امکان تعیین وکیل را برای وی فراهم آورد .
گر چه در منطوق اصل فوق لفظ دادگاه به کار گرفته شده اما تکلیف قانون متوجه نهادهای دیگر از جمله دادسراها نیز میگردید . علت استفاده قانونگزار از لفظ دادگاه در مجلس خبرگان اول , عدم اعتقاد روحانیون به نهاد دادسرا بود ،آنها با استدلالی ساده میگفتند دادسرا در صدر اسلام نبوده لذا وجود آن جنبه شرعی ندارد همانطوریکه پیش بینی میگردید ، بعدها حکم به حذف دادسرا داده شد ، و ضربه جبران ناپذیری به استقلال قوه قضاییه و روش و منش و شخصیت قاضی وارد کرده که اعاده آنهم نتوانست موجب اعاده وضع سابق گردد.
لذا اولا: میتوان استدلال نمود که حکم اصل 35 به نحو اطلاق صادر شده و شامل کلیه نهادهای قضایی از جمله دادسرا نیز میگردد، بنابراین مقید نمودن حضور وکیل به تشخیص قاضی مغایرت با اصل فوق داشته و به استناد اصل 9 قانون اساسی تبصره فوق مشروعیت قانونی نداشته است ، ثانیاً : به استناد اصول 19 و 20 قانون اساسی تمام مردم از حقوق مساوی برخوردار بوده و یکسان در حمایت قانون قرار دارند ، نظر به اینکه تصویب و اعمال تبصره ذیل ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری کفه ترازوی عدالت را به نفع یکی از طرفین یعنی شاکی سنگین و کفه ترازوی متهم را خالی از کمک و معاضدت وکیل نمود ، مغایر با اصول 19 و 20 قانون اساسی بوده و به استناد اصل 9 قانون فوق هیچ مشروعیت قانونی نداشت به خصوص آنکه به استناد اصل 34 قانون اساسی دادخواهی حق مسلم هر فرد بوده واحدی را نمیتوان از حق داشتن دادرسی عادلانه محروم نمود ، مشخصات دادرسی عادلانه را که بیش از 20 شرط داشته راقم این سطور در مقاله دیگر به تفضیل توضیح داده است، ثالثاً : ماده 10 اعلامیه جهانی حقوق بشر که بر قانون اساسی وسایر قوانین موضوعه کشور تفوق و برتری دارد چنین میگوید (هر کس در تعیین حقوق و تعهدات خویش و هر گونه اتهام جزایی که به او وارد شود با مساوات کامل حق برخورداری از دادرسی منصفانه و علنی را در دادگاه مستقل و بیطرف دارد) تحقق دادرسی منصفانه و عادلانه با محروم نمودن یکی از طرفین دعوی یعنی متهم از انتخاب وکیل منافات داشته و به روشنی میتوان گفت این امر امکان پذیر نمیباشد .مقامات برجسته قضایی از جمله ریاست قوه قضاییه به تدریج به فساد حذف وکیل پذیرفته میشد آن حوادث اسفناک اتفاق نمیافتاد ! در هر کجای دنیا در سیستم دادرسی اگر نظارت وکیل حذف گردد، بروز و ظهور فساد و اعمال شکنجه و فشار بر متهم حتمی و لاتغییر خواهد بود .حال که این مقاله رامینویسم به خبر بیبیسی توجه میکنم، که یک نهاد حقوق بشری به شکنجه زندانیان القاعده در گوانتانامو اشاره کرده وروی عدم نظارت وکیل ومحروم بودن متهمان فوق از حق انتخاب وکیل انگشت میگذارد .
رابعاً : آخرین بخشنامه ریاست قوه قضاییه که در عینا در مجلس ششم به صورت قانون درآمد و معروف به قانون احترام به آزادیهای مشرع و حفظ حقوق شه وندی به صورت ماده واحده در 15 بند در تاریخ 21/1/83 حکم قانون لازم الاتباع را پیدا نمود .
به استناد بند 3 ماده واحده فوق ( مجاکم و دادسراها مکلفند حق دفاع متهخمان و متشکی عنهم را رعایت کرده و فرصت استفاده از وکیل و کارشناس را برای آنان فراهم آورند ) با تصویب قانون فوق تبصره ذیل ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری نسخ گردیده و دیگر قضات نمیتوانند حضور وکیل در تحقسقات مقدماتی را مقید به زمان و یا هیچ امری نمایند . چه آنکه به الستناد ماده 656 قانون مدنی وکالت عقدی است که به موجب آن شخص برای انجام امری دیگری را وکیل مینماید برابر با ماده 678 قانون مدنی انقبضای وکالت به 1- عزل موکل 2- استعفای وکیل 3- فوت یا جنون وکیل یا موکل امکان پذیر بوده ، لذا دخالت بعضی از قضات د رتعیین فلان وکیل یا عدم امنتخاب بهمان وکیل کاملا مغایر با قانون بوده و از درجه دخالت بعضی از قضات در تعیین فلان وکیل یا عدم انتخاب بهمان وکیل کاملا مغایر با قانون بوده و از درجه اعتبار ساقط و بر خلاف شأن قضا نیزمیباشد . خاص آنکه عقد وکالت رابطه دو طرفه بین وکیل و موکل احتیاج به تنفیذ شخص قاضی ندارد ( مشخصات وکیل دعاوی در قانون وکالت و ... تعیین گردید ه است ) در مورد دستگیر شدگان دادسرای مستقر در زندان اوین ) اجازه ملاقات و حتی تنظیم وکالتنامه و بالاتر اخذ امضاء و تایید گواهی آن توسط خودشان را به ااینجانب ندادند ، هر دو وکالتنامه را در اختیار دادسراهای ناحیه 9 و 21 قرارداده و هنوز به امضاء نرسیده ، در برخوردهای اخیر و صحبت با مقامات قضایی و مسئولین به این نتیجه رسیدم که :
1- آنها از تصویب قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی و نسخ تبصره ذیل ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری به وسیله قانون فوق بی اطلاع بوده ، و یاحاضر نیستند به این حق مسلم متهم احترام بگذارند .
2- آنها به خود حق میدهند متهم سیاسی را از حقوق خود از جمله حق انتخاب وکیل محروم نموده و وکلای معینی را از انجام وظیفه وکالتی باز دارند .
3- به درستی همکاران محترم به زندان مراجعه و بدون کوچکترین کارشکنی با متهمان عادی ( قاتل – دزد – جاهل – کلاهبردار و زانی و ....) ملاقات و پس از توافق وکالتنامه را به امضاء موکل رسانده ، ولی با ابراز تاسف باید گفت امثال ما که عمدتا وکالت متهمان سیاسی و مطبوعاتی و عقیدتی را به رایگان به عهده داشته حق ملاقات وتنظم وکالتنامه با موکل خود را نداریم . به دیگر سخن اگر در قوانین تمام کشورها از جمله قانون اساسی خودمان متهمین سیاسی و مطبوعاتی از حقوق ویژهای برخوردار در عمل آنها از حقوق متهمین عادی هم محرومند .
4- ریاست قوه قضاییه مصرانه تقاضا دارم به قضا ت دادسرا نسخ تبصره ذیل ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری را یادآور شده و آنها را ملزوم به اجرای قانون نماینده و از همه همکاران قضایی ووکلای محترم مستدعی ایت با مطالعه قانون فوق و نگارش مقالاتی نگارنده را ارشاد تا حقوق مسلم متهمان مسلم متهمان مورد تضییع وتقویت قرار نگیرد .
با احترام :
سید محمد سیف زاده
وکیل پایه یک دادگستری
ممنوعیت تفتیش
در تاریخ 4/ 3/83 ساعت 7 بعد از ظهر در اتوبان آزادگان با سرعت مجاز از خودروی پیکان کلانتری ... سبقت گرفته و بعد از طی مسافتی وارد اتوبان فتح گردیدم ، از آینه داخل دیدم ، خودروی مذکور با چراغ علامت میدهد در کناری ایستادم خودروی کلانتری آمد جلوی خودروی من پارک کرد ، سه مأمور از آن بیرون آمدند ، بعد از سلام و احوالپرسی یکی از آنها گفت درب صندوق را باز کنید ، گفتم حکم دارید گفت خیر ، گفتم پس نمیتوانید خودرورا مورد بازرسی قرار دهید ، گفت به حرفهای سردار قالیباف کاری نداشته باش ، گفتم به حرفهای ایشان کاری ندارم ، این حکم قانون است که باید همه از آن تبعیت کنیم ، گفت شما را میبریم کلانتری ، آنجا حکم نشانتان میدهیم ! گفتم بردن به کلانتری جلب است که باید به موجب حکم مقام قضایی باشد . گفتدر داخل ماشین شما یک جسد است ما هم به شما مظنونیم گفتم اشکالی ندارد ، حکم بیاورید و خودرو را بازرسی کنید . مامور دیگر جلو آمد گفت اصلاً توی ماشین شما پنج کیلو تریاک است ! باید با ما به کلانتری بیایید! گفتم اشکالی ندارد ، حکم بیاورید مرا هم به کلانتری ببرید من و شما باید به قانون احترام بگذاریم ، وقتی کلمه قانون به میان آمد ، گفت کارت شناسایی دارید نشانش دادم و گفت اول میگفتی ! و منهم بحثی از قانون با آنها کرده و خداحافظی کردم .
به استنا ماده 96 آیین دادرسی کیفری ( تفتیش و بازرسی منازل ،اماکن و اشیاء در مواردی به عمل می آید که حسب دلایل ، ظن قوی به کشف متهم یا اسباب و آلات و دلایل جرم ، در آن محل وجود داشته باشد .)
ماده 97 به بعد قانون مرقوم راجع به تحوه بازرسی و وظایف قضات تحقیق و مامورین انتظامی قواعدی را مقرر نموده ، علاوه بر آن هر گونه احضار و جلب اشخاص باید بر طبق ماده 112 و به بعد قانون آیین دادرسی کیفری به عمل آید که به شرح زیر احضار میگردد :
1 – هر گونه تفتیش مسکن ، خودرو ، اماکن باید به موجب حکم قاضی و با مشخصات دقیق و کامل از لحاظ موقع بازرسی ( شب و روز ) و مشخصات و هویت مالک مسکن یا خودرو ، در صورتیکه ضرورتی موجب تفتیش فوق در شب باشد باید در حکم تصریح و جهات این ضرورت در حکم قید گردد .
2 – احضار متهم وقتی به عمل می آید که اولاً بر حسب دلایل قوی ، جرم واقع شده باشد ثانیاً به موجب دلایل محکم و مستند توجه اتهام به متهم محرز و مدلل باشد ثالثاً احضار به موجب برگ احضار به عمل آمده ، برگ احضار که در دو نسخه تنظیم گردیده باید به متهم ابلاغ شود . رابعاً در احضار نامه باید نام ومشخصات احضار شده و تاریخ و علت احضار و محل حضور و نتیجه عدم حضور قید گردد .
3- قاضی حق ندارد ، احکام فوق را به طور کلی صادر کند ، بلکه در صورتیکه جرمی واقع شد واز جرایم مشهود نبوده ، موضوع به دادستان گزارش و دادستان و یا قاضی مامور به رسیدگی دستورات صریح و روشن خود را به مامور انتظامی اعلام و آنها را موظف به اجرای دقیق آن میباشند . فی المثال اگر جرم داخل منزلی و یا خودرویی واقع شده باشد . قاضی بازرسی دقیق منزل و خودرو را با مشخصات دقیق و کامل و دفعات بازدید به ماموران اعلام میدارد ، لذا قاضی حق ندارد به نیروی انتظامی حکم کند ، به هر کس که مظنون شدید اورا دستگیر و یا منزل و یا خودروی او را تفتیش و بازرسی نمایند ! این امر تخلف آشکار از قواعد و مقررات قانونی میباشد .
4- مامورین انتظامی حق ندارند ، بدون حکم قاضی ، به مسکن فردی وارد شده و یا خودرویی را مورد بازرسی قرار دهند ، موضوع اخیر مورد حکم دیوان عدالت اداری نیز قرار گرفته و آنرا خلاف قانون دانسته است .
بنا بر اقتضای شغلی ، که در تماس دائم با قضات و ضابطین دادگستری هستم به نظر میرسد ، آنها با قانون و مبانی حقوق آشنا نیستند ، لذا بر دستگاه قضایی و ضابطین دادگستری فرض است که با کلاسهای آموزشی مستمر ، آنها را با مبانی حقوق و قوانین موضوعه آشنا سازند .
سیدمحمد سیف زاده
وکیل پایه یک دادگستری
دادسراها در معیت دادگاهها هستند
در کتب لغت دادسرا اداره ای دردادگستریست که تحت نظر دادستان کار میکند و دادستان آنکه اجرای عدالت می نماید، نماینده دولت در دادگاه که علیه مجرمان ادعانامه صادرمیکند میباشد ،اورا مدعی العلوم نیز نامیده اند ( فرهنگ عمید –فرهنگ معین – لغت نامه دهخدا) واز لحاظ حقوقی ،اداره ای در دادگستری است که محل کار دادستان ودادیاران وبازپرسان واتباع واعوان اوست .سابقاً اداره مدعی العموم وپارکه گفته میشد ریاست کل این اداره با وزیر دادگستری بود.در برابر، دادگاهها مستقل وبر حسن جریان دادگاهها نظارت داشت .دادستان (صاحب منصبانی که بر حفظ حقوق عامه ونظارت بر اجرای قوانین موافق مقررات قانونی انجام وظیفه میکنند (ماده 49 اصول تشکیلات ) ودر محاکمات کیفری حکم وکیل عامه رادارند (ماده 50 اصول تشکیلات) بهمین جهت گاهی وکیل عمومی هم خوانده میشوند و در همین معنا دادستان استعمال میگردد ]ترمینولوژی حقوق ومبسوط در ترمینولوژی حقوق مولف هردو، دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی[
ودر حقوق اداری دادستانها از جمله عمال وایادی حکومتی محسوب میگردند .قبلاً آنها تحت نظر وزیر دادگستری وفعلاً بارعایت سلسله مراتب اداری تحت نظر دادستان کل ومجموعاً و رئیس قوه قضائیه برآنها ریاست فائقه دارد .دادسرا در محدوده هر شهرستان بوجود آمده و از یک دادستان ویک یا چند دادیار وبازپرس تشکیل میشود (1- حقوق اداری دکتر عبدالحمید ابوالحمد 2- حقوق اداری دکتر کریم سنجابی 3- حقوق اساسی دکتر جعفری بوشهری 4- آئین دادرسی کیفری دکتر جواد شهیدی ) . دادستانها قبلاً مدعی العلوم وبازپرسان ،مستنطق نامیده میشدند .بازپرسان در نظام آئین دادرسی کیفری مصوب 11 شهریور 1290 هجری شمسی نسبت به بازپرسان فعلی استقلال بیشتری داشته ، وتااندازه ای میتوانستند درقبال دادستانها که ایادی حکومتی هستند استقلال نظر و رای داشته باشند ولی درآئین دادرسی کیفری مصوب 78 این استقلال تا اندازه ای مخدوش گردیده است .باستناد ماده 18 قانون آئین دادرسی کیفری سابق تحقیقات مقدماتی که محاکمه آنها راجع به محاکم جنحه وجنایات است بعهده مستنطق است ، اداره نظمیه واداره ژاندامری در تحت نظارت مدعی العموم محکمه ابتدائی است واینها ضابط دادگستری میباشند .برابر ماده 18 مکرر قانون آئین دادرسی کیفری ضابطین دادگستری مکلف به اجرای دستور مدعی العموم ومستنطق میباشند وباستناد ماده 19 قانون مرقوم ضابطین عدلیه عبارتند از مامورینی که مکلفند به تفتیش وکشف جرایم وبا اقداماتی که برای جلوگیری مرتکب یا متهم از فرار یا مخفی شدن موافق مقررات قانون باید به عمل آید، ضابطین مذکوره بترتیب ذیل تقسیم میشوند :
اول : مدعی العموم ابتدایی ومعاونین او
دوم : مستنطق سوم : کمیسیونهای پلیس وقائم مقام آنان چهارم : صاحبان مناصب و روسای بریگارد ژاندارم .
مدعی العموم رئیس ضابطین عدلیه محسوب گردیده وهمه مکلف به اجرای دستور مقامات قضایی میباشند .
بابررسی مواد فوق وقانون آئین دادرسی کیفری اولاً دادستانها از جمله ضابطین دادگستری محسوب میشوند. ثانیاً دادستانها وضابطین دادگستری مکلف به اجرای دستور مقامات قضایی میباشند ثالثاً دادستان ریاست بر دادسرای هر شهرستان داشته و او و اداره دادسرا در معیت دادگاه میباشند رابعاً دادستانها بموجب کیفر خواست از دادگاه برای متهم تقاضای مجازات میکنند خامساً دادگاهها در عمل ورای استقلال داشته ومیتوانند بنابر مفاد کیفرخواست و یا اتهامات دیگر متهم را محکوم کرده (تغییر عنوان جرم ) و یا حکم برائت متهم را صادرکنند. سادساً اعتراض دادستان به آراء صادره از ناحیه دادگاهها ،در دادگاه تجدیدنظر بعمل خواهد آمد، در زمان حکومت قانون آئین دادرسی کیفری سابق ( تا سال 78 ) قضات دادگاه نشسته وقضات دادسراها ایستاده تلقی میشدند .قضات نشسته را وزیر دادگستری و بعد شورایعالی قضایی وسپس ریاست قوه قضائیه نمیتوانست از کار برکنار نموده ویا آنها را به سمت دیگری بگمارند .این امور تابع تشریفاتی خاص بود .مثلاً قبل از تغییر شغل، تمایل او را کسب میکردند ولی در مورد دادستانها و کارکنان قضایی دادسرا، این تشریفات لازم نبود.
باستناد ماده 3 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی وانقلاب مصوب 73 اصلاحی 81( در حوزه قضایی هر شهرستان یک دادسرا نیز در معیت دادگاههای آن حوزه تشکیل میگردد...دادسرا عهده دار کشف جرم ،تعقیب متهم ، اقامه دعوی از حنبه حق اللهی وحفظ حقوق عمومی .... به ریاست دادستان میباشند. ریاست ونظارت بر ضابطین دادگستری از حیث وظایفی که به عنوان ضابط برعهده دارند بادادستان است ...) دادسرا و دادستانها از نظام حقوقی غرب و مشخصاً سیستم حقوق نوشته و از زمان حکومت قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1290 و بعد از انقلاب مشروطه بداخل نظام حقوقی ایران راه یافت و درنظام حقوقی اسلام سابقه ای ندارد .گرچه بعضی از حقوقدانان بعداز انقلاب بدنبال کشف مشابهاتی از دادسرا ودادستان در نظام حقوقی اسلام برآمده اند، ولی صحیح تر آنست که این پدیده را برگرفته از سیستم حقوقی غرب بدانیم .علت وضع چنین پدیده ای اجرای تعادل ، وعدالت وحفظ استقلال قوه قضائیه وقاضی بوده است چه آنکه قاضی دادگاه در قبال حکومت مستقل بوده و دادستانها مکلف به حفظ حقوق عامه و حکومت میباشند . برای آنکه متهم حق دفاع مشروع داشته و نیز حقوق عمومی مردم و حکومت نیز حفظ گردد ضرورت دارد.
الف- ضابطین دادگستری تحت ریاست دادستانهاحق تعقیب متهم را داشته و وفق مقررات قانونی او را تعقیب و با صدور کیفر خواست از دادگاه صالح تقاضای مجازات اورا می نمایند .البته مستنطق یا بازپرس ودادستانها ودادیاران تحت امر او مکلفند در صورتیکه علیه متهم دلیلی کشف نگردد از احضار و تعقیب او خودداری کرده و قرار منع پیگردش را صادر نمایند. این قرارها باید به موافقت دادستان برسد،دادیاران حق مخالفت با دادستان را نداشته و در صورت اختلاف بین بازپرس ودادستان در قرارهای نهایی ، دادگاه عمومی جزایی تعیین تکلیف خواهد نمود. رای دادگاه صالح، برای دادستان و بازپرس لازم الاتباع میباشد .در سال 73 ریاست قوه قضائیه علیرغم مخالفت آحاد حقوقدانان اقدام به حذف دادسرا و تشکیل دادگاههای عمومی نمود. این امر ضربه جبران ناپذیری به قوه قضائیه وارد کرده تا درسال 81 دادسرابه سیستم قضایی ایران مجدداً الحاق گردید. در قانون حذف از آنجهت ضربه مهلکی به استقلال قوه قضائیه وارد شد، که مقام قاضی بیطرف ومستقل را با دادستان که از عوامل حکومتی بود، مخلوط وممزوج نموده واستقلال قاضی را بدست فراموشی سپرد ولی در عمل ،قضات دادگاه قضات مبسوط الیدی شدند که هم مامور به کشف جرم وتعقیب جرم بوده و در صورت وجود دلایل کافی و متقن علیه او کیفر خواست صادر و خود او هم برایش تعیین کیفر مینمود!!؟
ب- در نظام غرب برای اجرای عدالت و حفظ حق دفاع مشروع برای متهم ،در قبال دادستان حافظ حقوق عمومی که او را مدعی العموم یا وکیل عمومی نیز نامند یکنفر وکیل مستقل دادگستری که تحت انقیاد ونفوذ قوه قضائیه نبوده وقادر است از حقوق موکل خود دفاع نماید در نظر گرفته شده ،ًاین امر عیناً در حقوق و نظام قضایی ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی وارد واز جمله قواعد آمره ولازم الاتباع میباشد (اصل 35 قانون اساسی ،بند 3 ماده واحده حفظ ودفاع از حقوق شهروندی، تبصره ذیل ماده 112 قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1290 اصلاحی 1335 وماده 185 قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 78) موضوع استقلال کانون وکلای دادگستری و استقلال وکیل در قبال قاضی ،یادگار ارزشمند دولت ملی ومردمی دکترمحمد مصدق بوده که با استفاده از اختیارات تقنینی تصویب و بالاخره بموجب لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 1333 کمیسیونهای مشترک مجلس بصورت قانون درآمد . از ابتدای انقلاب نامهربانیهای فراوان با کانون وکلای دادگستری و شغل خطیر وکالت معمول گردید، نزدیک به 18 سال شورایعالی قضایی بانصب مدیران دولتی بر خلاف قانون ، مدیریت کانونهای وکلای دادگستری را بعهده گرفته واوامر ونواهی خود را از طریق مدیران دولتی اجرا ومعمول داشته و سپس با تصویب قانون نحوه اخذ پروانه وکالت وماده 187 قانون برنامه توسعه سوم که در دولت اصلاحات آقای خاتمی تعبیه شده بودو در مجلس پنجم به تصویب رسید ، ضربه جبران ناپذیری به استقلال کانون وکلای دادگستری وارد گردید با آنکه بودجه ستاد اجرایی که از دل ماده 187قانون مرقوم بیرون آمد در مجلس ششم به تصویب نرسید ،معهذا قدرت قاهره ای این مولود غیرقانونی را تشکیل و حیات آنرا واقعی نمود . بحث درباره ضرورت وجود وکیل مستقل وکانون وکلای دادگستری مستقل از حکومت، امریست بدیهی وعقلی ومنطقی که جهت جلوگیری از اطناب کلام شایسته است در مقالات دیگر مورد بحث وبررسی قرار گیرد . گرچه اصل 35 قانون اساسی وبند 3ماده واحده حفظ ودفاع از حقوق شهروندی وتبصره ذیل ماده 112 قانون آئین دادرسی کیفری سابق بر اطلاق حضور وکیل در کلیه مراحل دادرسی اعم از تحقیقات مقدماتی و دادگاهها نظر داشته اما بنا بر تبصره ذیل ماده 128 قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 78 آنرا به سلیقه و نظر قاضی (دادستان – مستنطق ،دادیار) واگذار نمودند . این وضعیت خطرناک موجب حوادث اسفناکی گردیده و نظام قضایی ایران را در معرض تهدید ودخالت بیگانگان قرار داد،که اگر نظارت وکیل برکار قضات دادسرا وفق مقررات قانونی فوق صورت میگرفت ،از وقوع چنین حوادث اسفباری جلوگیری میگردید.
ج- در نظام غرب وحقوق نوین اسلامی قاضی مستقل بوده ومقصود از استقلال قاضی وقوه قضائیه ،جلوگیری از دخالت ونفوذ حکومت وعوامل قدرت در امر قضا میباشد . در نظام حقوقی نوین غرب استقلال قاضی بخوبی رعایت شده ودر نظام حقوقی اسلام نیز مصادیقی از استقلال قاضی در فرمان مولا علی به مالک اشتر و سایر احادیث و روایت دیده میشود.
حال باوضع سه پدیده بشرح فوق در نظام غرب و نظام حقوقی ایران
1- مدعی العموم واداره تابعه او در مسایل کیفری از ضابطین دادگستری بوده ومامور کشف جرم وتعقیب متهم وفق مقررات قانونی میباشند. دادستانها وعوامل او از جمله ایادی حکومتی ومامور بر حفظ حقوق عمومی و حکومت میباشند. آنها مکلفند برطبق قانون ودر صورت وجود دلایل متقن وو مقنع بروقوع جرم ووجود دلایل کافی بر توجه اتهام به متهم او را مطابق با اصل 32 قانون اساسی و مواد 112 و118 و 119 و 129 و 134 قانون آئین دادرسی کیفری از طریق ارسال احضاریه ، احضار وسپس جلب وتعقیب وتحقیق نموده ،ودر صورت وجود دلایل کافی برتوجه اتهام بوی، تفهیم اتهام وقرار تامین متناسب صادر وسپس با صدور کیفر خواست از دادگاه تقاضای مجازات برای او نموده ویا با صدور قرار منع پیگرد یا موقوفی تعقیب کلیه اقدامات تامینی علیه او را متوقف نمایند .
2- در مسایل کیفری در قبال دادستان واداره تابعه او یعنی دادسرا وجود وکیل مستقل از قوه قضائیه ضرورت داشته ، بدون وجود وکیل مستقل،نظام قضایی واجد دادرسی عادلانه ومنصفانه نبوده ،و فقدان این اوصاف نظام قضایی را در معرض بحرانهای فراگیرقضایی، سیاسی واجتماعی قرار خواهد داد.
3- در قبال تعبیه دو پدیده فوق وجود قاضی مستقل ضروری والزامی میباشد چه آنکه قاضی مستقل بعد از استماع نظر دادستان ویا نماینده او واقامه دلیل علیه متهم ، اجازه دفاع به متهم و وکیل او داده ودر ترازوی موزون عدالت وبیطرفی دلایل بیگناهی متهم و وکیل او را شنیده و بر مبنای عدالت وقانون حکم صادر مینماید.
بعد از صدور حکم بنا به مراتب دادستان ومتهم و وکیل او میتوانند وفق مقررات قانونی نسبت به حکم به مرجع صالح حسب مورد دادگاه تجدیدنظر یا دیوانعالی کشور اعتراض نمایند. واضح است در صورتیکه نظر دادگاه دایر به صدور حکم برائت برای متهم باشد، کلیه اقدامات تامینی علیه اومتوقف ودرصورتیکه متهم زندانی باشد فوراً آزاد میگردد (ماده 213 قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 78)
دادگاهها علی الاصول بصورت علنی مگردر موارد استثنایی ومصرح در اصل 165 قانون اساسی برگزار میشود .متهم با آزادی کامل در دادگاه شرکت کرده وحق دارد آزادانه از خود دفاع نموده ویا مطلقاً سکوت نماید. درصورت صدور حکم بر برائت متهم ویا تعیین مجازات وقرار تامین سبک ویا عدم صدور قرار تامین برای او دادستانها حق ندارند غیراز اعتراض بحکم در مرجع صالح اقدام دیگری علیه متهم انجام دهند .دادستانها و دادسراها مافوق قانون ودادگاهها نبوده بلکه مجری قوانین ودرمعیت دادگاهها میباشند.
حال بنا بمراتب فوق و با وجود قوانین ومقررات موضوعه بشرحی که گذشت توقیف مجدد روزنامه هم میهن توسط دادستان تهران فاقد وجاهت قانونی میباشد چه بنا براصل 168 قانون اساسی و تبصره یک ماده 20 قانون تشکیل دادگاههای عمومی وانقلاب مصوب 73 اصلاحی 81 رسیدگی بجرایم سیاسی ومطبوعاتی در محاکم دادگستری وباحضور هیات منصفه واقعی (تبلور اراده مردم ونه مدیران وعمال حکومتی ) و بصورت علنی بعمل میآید . لذا کلیه اقدامات و اعمال قضایی در جرایم فوق انحصاراً بصورت ودر مرجع فوق بعمل آمده واعمال خارج از قواعد ومقررات لازم الاتباع فوق ،عمل فراقانونی و فاقد وجاهت وتوجیه قانونی میباشد چه آنکه قانونگذار نیز نمیتواند حتی با تصویب قانون و به بهانه حتی حفظ استقلال آزادی مشروع مردم را محدود نماید ودرصورت وقوع، آن قانون واعمال باستناد اصل 9 قانون اساسی فاقد مشروعیت قانونی میباشد.
بااحترام – سید محمدسیف زاده
منابع
1- قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1290 شمسی
2- قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1378 شمسی
3- فرهنگ معین ،فرهنگ عمید،لغات نامه دهخدا
4- ترمینولوژی حقوق ومبسوط درترمینولوژی حقوق دکترمحمدجعفرجعفری لنگرودی
5- حقوق اداری دکتر عبدالحمید ابوالحمد
6- حقوق اداری دکتر کریم سنجابی
7- آئین دادرسی کیفری دکتر جواد شهیدی
8- حقوق اساسی دکتر جعفر بوشهری
9- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
10- قانون اصول تشکیلات دادگستری
نگاهی به آئین نامه جدید تعرفه حق الوکاله
آئین نامه جدید بنابر آنچه در روزنامه رسمی شماره 17889 مورخ 5/5/85 منتشرگردید ه به پیشنهاد رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز و با ستناد ماده19 لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مرکز و هیأت اجرایی موضوع ماده 2 آئین نامه اجرایی ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه تدوین وبه تائید ریاست قوه قضائیه رسیده است .
به استنادماده 187 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی که برای مدت پنج سال در فروردین ماه 79 به تصویب مجلس شورای اسلامی و در همان تاریخ به تائید شورای نگهبان رسیده ( به منظور اعمال حمایتهای لازم حقوقی و تسهیل دستیابی مردم به خدمات قضایی و حفظ حقوق عامه به قوه قضائیه اجازه داده میشود تا نسبت به تائید صلا حیت فارغ التحصیلان رشته حقوق جهت صدور مجوز تاسیس موسسات مشاوره حقوقی برای آنان اقدام نماید ، حضور مشاوران مذکور در محاکم دادگستری و ادارات و سازمانهای دولتی و غیر دولتی برای انجام امور وکالت متقاضیان مجاز خواهد بود تائید صلاحیت کارشناسان رسمی دادگستری نیز به طریق فوق امکان پذیر است آئین نامه این ماده و تعیین تعرفه کارشناسی افراد مذکور به تصویب رئیس قوه قضائیه خواهد رسید )
بر طبق ماده 199 قانون مذکور( اجراءقوانین ومقررات مغایر با مفاد این قانون در طی سالهای برنامه سوم متوقف میگردد )
این قانون برای مدت پنج سال تصویب و اعتبار آن در تاریخ 17/1/84 به پایان رسیده، نظربه عدم تصویب بود جه برای ادامه حیات تشکلٌ فوق گفته شده موجودیت وکلاء و مشاورین حقوقی موضوع ماده 187 قانونی نبوده .
و ادامه حیات تشکل فوق از زمان تصویب بود جه سال 80 به لحاظ عدم تعبیه بود جه توسط مجلس شورای اسلامی فاقد وجاهت قانونی است . گر چه از لحاظ اصولی شاخصه دادرسی منصفانه و عادلانه از جمله وجود وکلای مستقل از قوه قضائیه بوده و نمیتوان ادعای دادرسی منصفانه نمود ، در حالیکه قوه قضائیه رأساً مبادرت به صدور پروانه وکالت برای وکلاء و مشاورین مینماید. باید در دنیای جدید به جد بموضوع فوق اندیشید و اقدام نمود ، بخصوص آنکه وجود تشکل فوق بشدت با لایحه استقلال کانون وکالت دادگستری مصوب 1333 در مغایرت و تضاد بوده و استقلال وکلای دادگستری را مخدوش مینماید . این امر با عقل و منطق نیز منطبق نیست چه کسی میتواند باور کند که نیروی انتظامی، دادسراها در جهت تعقیب متهمین اقدام و به نمایندگی از حکومت باعمال قدرت و قانون مبادرت میورزند آنوقت دادگاه و وکیل هم تحت سیطره حکومت باشند .جهت ایجاد تعادل در نظام دادرسی باید وکیل مستقل از قوه قضائیه بوده و ترس وابایی از حکومت و قوه قضائیه نداشته تا بتواند به وظیفه وکالتی خود اقدام نماید ، در این
1
میان قاضی مستقل و بیطرف در نظام دادرسی نوین بین ادعا نامه و دلایل دادستانها و دفاع وکلای مستقل میتواند به ایجاد تعادل در نظام دادرسی منجر شود.
اهمیت این موضوع به حدی است که باید موضوع مورد بررسی جداگانه قرار گیرد. در این مقاله گذری به موضوع شد که اگر امکان پذیرگردید موضوع به صورت مقاله مفصل وتحلیلی نگارش خواهد شد .
اما در ارتباط با کانون وکلای دادگستری با ستناد ماده یک لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 1333 ( کانون وکلای دادگستری موسسه ایست مستقل و دارای شخصت حقوقی که درمقر هر دادگاه استان تشکیل میشود ....... ارکان متشکله هر کانون عبارت از : 1 – هیأت مدیره 2- دادسرای انتظامی کانون 3- دادگاه انتظامی وکلاء)
با ستناد ماده 2 لایحه فوق ( کانون وکلاء هر محل بوسیله هیأت مدیره اداره خواهد شد ....... ......... هیأت مدیره عهده دار امور مربوط به کانون بوده و رئیس هیئت مدیره سمت ریاست کانون را دارد و نماینده قانونی کانون در کلیه مراجع رسمی است . رئیس کانون کلیه اعمال اداری و حقوقی کانون را انجام خواهد داد ) برابر با مواد 13 و 14 لایحه قانونی فوق مرجع رسیدگی به تخلفات وکلاء دادگستری، دادسرا و دادگاه انتظامی کانون میباشد و با ستناد ماده 17 لایحه قانونی مرقوم ( از تاریخ اجرای این قانون هیچ وکیلی را نمیتوان از شغل وکالت معلق یا ممنوع نمود مگر بموجب حکم قطعی دادگاه انتظامی ) لذا تعقیب وکلای دادگستری و یا تعلیق ویا ممنوعیت وکالت آنها بوسیله مراجع دادگستری امریست که متأسفانه گهگاهی اتفاق افتاده ، صدور چنین احکامی از ناحیه مراجع غیر صالح باعتبار قوه قضائیه و کانون وکلای دادگستری خدشه جدی واردمی نمایند نهادی که گفته شده دو بال فرشته عدالت بوده معلوم نیست قطع ویا تخدیش بال دیگر بوسیله قوه قضائیه با چه انگیزه ای صورت می پذیرد ؟ تخدیش اقتدار و اعتبار کانون وکلای دادگستری به اعتبارقوه قضائیه صدمه جدی وارد میسازد ،بهمین جهت کانون وکلای دادگستری، خواهان اعتلاء و استقلال قوه قضائیه و دورنگهداشتن این قوه از بازیهاو نهادهای سیاسی و حکومتی است چه آنها بخوبی میدانند در چنین حالتی وکلاء اعتبار بیشتری داشته و این امر موجب استقرار امنیت قضایی برای مردم ایران خواهد گردید . اما مع الاسف از سال 60 بدنبال گماردن مدیریت دولتی در کانون وکلای دادگستری مرکز،بخشی از قوه قضائیه نشان دادند جز به اضمحلال و نابودی کانون نمی اندیشند و بر این مبانی ماده 187 برنامه توسعه سوم نیز پایه ریزی گردید که روزی قطعاً قوه قضائیه مانند تشکیل دادگاهای عمومی به اشتباه خود پی خواهد برد . امیدوارم آن روز زیاد دیر نشده باشد . امٌا گفتیم آئین نامه تعرفه جدید به استناد ماده 19 لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری تدوین گردیده است . به استناد ماده 19 لایحه قانونی مرقوم ( میزان حق الوکاله در صورتی که قبلاً بین طرفین توافق نشده باشد طبق تعرفه ای
2
است که به پیشنهاد کانون و تصویب وزیر دادگستری تعیین خواهد شد و در قبال اشخاص ثالث این تعرفه معتبر خواهد بود مگر در صورتی که قرار داد حق الوکاله کمتر از میزان تعرفه وکالتی باشد )
بنا بر منطوق ماده قانونی فوق
1- تعیین میزان حق الوکاله بعهده کانون وکلای دادگستری بوده و قوه قضائیه حق تغییر مواد و موضوع پیشنهادی را نداشته و صرفاً آئین نامه پیشنهادی را تصویب خواهد کرد .
2- آئین نامه مربوط به مواردیست که بین وکیل و موکل قرار دادی وجود نداشته باشد ، یعنی اگر در خصوص میزان حق الوکاله بین طرفین قرار دادی تنظیٌم شده باشد ( اعم از آنکه بیشتر یا کمتر از میزان تعرفه باشد ) توافق طرفین معتبر خواهد بود .
3- توافق طرفین در خصوص میزان حق الوکاله با اصل حاکمیت اراده و ماده 10 قانون مدنی و اصل حقوقی اوفوابالعهود انطباق دارد .
امٌا آنچه در عمل و در آئین نامه جدید اتفاق می افتد آئین نامه ای با پیشنهاد کانون های وکلای دادگستری کشور و هیأت اجرایی موضوع ماده 2 آئین نامه اجرایی ماده 187 به ریاست قوه قضائیه پیشنهاد و تصویب میگردد. بنا برآنچه از کانونهای وکلای دادگستری نقل شده، اینکه آئین نامه تصویبی آئین نامه پیشنهادی کانونهای وکلای دادگستری نمیباشد، بنظر میرسد هیأت اجرایی فوق مبادرت به تغییراتی در آئین نامه پیشنهادی کانونهای وکلای دادگستری نموده و آنرا به تصویب ریاست قوه قضائیه رسانده است لذا 1- موجودیت هیأتهای اجرایی ووکلاء و مشاورین قوه قضائیه از لحاظ قانونی بشدت مورد تردید میباشد.
2- هیأت اجرایی فوق و ریاست قوه قضائیه که بموجب قانون اختیارات وزیر دادگستری به او محول گردیده، حق تغییر آئین نامه پیشنهادی کانونهای وکلای دادگستری را نداشته اند وکلای دادگستری و یا وکلاء مربوط میتوانند با مراجعه به دیوان عدالت اداری نسبت به ابطال آن قسمت ازتغییرات که توسط هیأتهای اجرایی و یا قوه قضائیه صورت پذیرفته اقدام قانونی معمول دارند .
3- گفته شده که آئین نامه جدید در صدد ایجاد پایگاه و مشروعیت قانونی برای هیأت اجرایی موضوع ماده 2 آئین نامه اجرایی ماده 187 قانون برنامه توسعه سوم ، و بتدریج اتصال هیأت اجرایی به کانونهای وکلای دادگستری مرکز بوده ، صرف نظر از آنکه با تنظیم و تدوین آئین نامه نمیتوان موجب مشروعیت قانونی هیأت فوق گردید ، این امر بشدت با لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری در تضاد بوده و زنگ هشداریست که موجودیت و استقلال کانون وکلای دادگستری را هدف گرفته است.
4- کلمه "با انجام اصلاحاتی "........ مندرج در مقدمه آئین نامه نشان میدهد آئین نامه پیشنهادی کانون دادگستری توسط هیأت اجرایی فوق تغیر یافته است با بررسی
3
آئین نامه جدید ایرادتی دیگر بشرح زیرنسبت به آن وارد است:
1- آن قست از ماده 2 که در صدد تعیین مصادیق جرم ارتکابی موضوع ماده
201 قانون مالیاتها مستقیم بوده با اصل قانون بودن جرم و مجازات مغایرت داشته و از حیطه وظایف قوه قضائیه خارج بوده و در صلاحیت تقنینی قوه مقننه میباشد
2- بموحب تبصره ماده 2 مرقوم عدم احتساب کسور قانونی منطبق با عدالت و اصول 19 و 20 قانون اساسی نمیباشد .
3- تمایز بین دارندگان درجه تحصیلی لیسانس ، فوق لیسانس ، دکترا و سوابق جهت پرداخت حق الوکاله و حق المشاوره عملی بیهوده غیر قابل اجراء بوده و در حیطه وظایف قوه قضائیه نیز نمیباشد .
4- تکلیف برای وکلا مبنی بر اینکه حق الوکاله هر مرحله در پایان آن مرحله اخذ
میگردد غیر منطقی و با آئین نامه تعرفه قدیم مغایرت داشته و از لحاظ عملی امکان پذیر نمیباشد چه بسیار از وکلا با آنکه بموجب آئین نامه قدیم 60 %حق الوکاله را در هنگام انعقاد قرار داد و 40 % بقیه را بعد از صدور حکم مرحله بدوی مطالبه کرده و قرار داد تنظیم می نمودند با این وجودحق الوکاله آنها در معرض عدم پرداخت قرار میگرفت. حال با تکلیف جدید بنظر نمیرسد هیچ وکیلی مایل به انجام وکالت باشد . به خصوص آنکه در هنگام الصاق تمبر قسمتی از مالیات و تعاون توسط وکیل قبلاً پرداخت میگردد .
5- تعیین حق الزحمه بر مبنای ماده 14 آئین نامه مرقوم توهین به شأن و مقامی است که قانون او را هم شأن قاضی دانسته ، این نحوه تنظیم آئین نامه در موارد دیگر هم بچشم می آید ظاهراً آقایان در هنگام تنظیم و یا اصلاح موارد فوق گوشه چشمی به تنظیم کنندگان لایحه ،دادخواست و اظهار نامه و ..... مقابل دادگستری داشته و نه شغل خطیر و حساس وکالت !!!
6- با آنکه در ماده یک آئین نامه مرقوم تصریح باعتبار قرار داد فیمابین وکیل و موکل گردیده آئین نامه جدید و نرخهای مصوب در مواردیست که قرار دادویا توافقی انجام نپذیرفته با این وجود نحوه نگارش مواد بعدی به قطعیت و صلابت اصل فوق خدشه جدی وارد میسازد . بهتر بود در مقدمه ماده 3 مرقوم ابتدا باعتبار قانونی قرار دادهای فیمابین تصریح و سپس میزان تعرفه بموجب آئین نامه جدید بعنوان استثناء بر اصل فوق ذکر میگردید .
7-بسیاری از حقوقدانان معتقدند علت تصویب ماده 187 قانون برنامه توسعه سوم اجازه وکالت به تعدادی از فارغ التحصیلان بیکار جهت وکالت در ادارات دولتی و شرکتهای خصوصی بوده ، چنانچه این امر بجز در مورد شرکتهای خصوصی در قوانین مختلف مسبوق به سابقه بوده لذا منظور از تصویب ماده فوق قبول وکالت از ناحیه اشخاص حقیقی نبوده ، سیاق ماده فوق هم چنین امری را به ذهن متبادر میسازد ، اگر این استنباط صحیح باشد آئین نامه جدید و عمل قوه قضائیه فراتر از قانون بوده و آئین نامه جدید مغایرت با ماده 187 مرقوم دارد .
4
از لحاظ اقتصادی نظر باینکه آئین نامه اول مربوط به سال 41 و آئین نامه بعدی مربوط به سال 78 بوده واز لحاظ تعیین نرخ حق الوکاله آئین نامه سال 78 باتغییرات بسیار جزئی تکرار گردید ، معلوم نیست علت سقوط فاحش و سرسام آور میزان حق الوکاله نرخ سال 85 چیست ؟ بدیگر سخن ظرف 44 سال از آئین نامه اوٌل در حالیکه نرخ تورم و گرانی مایحتاج زندگی حداقل صدها برابر افزایش را نشان میدهد، شأن نزول و سقوط نرخ حق الوکاله و حق المشاوره وکلای دادگستری مرکز با کدام توجیه عقلی و منطقی و شرعی و اقتصادی انطباق دارد ؟ ! مگر آنکه قبول کنیم اینهم از جمله ابداعاتی است که به نزول و سقوط شأن وکالت خواهد انجامید .
با احترام سید محمد سیف زاده
5
پاسخ به اظهارات سخنگوی قوه قضاییه
به نقل از صفحه13 روزنامه اعتماد ملی شماره 334 مورخ 22/1/86 آقای علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه درنشست دو هفته یکبار خود در مجتمع عدالت میگوید ( براساس اطلاعات بدست آمده فعالیت کانون معلمان همدان، هم در دولت هشتم و هم در دولت نهم ممنوع اعلام شده بود ، اما علیرغم این اعلام، معلمان تصمیم به تشکیل جلسه گرفتند که رفتاری غیر قانونی است ، این معلمان قرار بودتا چند روز آینده نزدیک به 4 هزار اطلاعیه توزیع کنند ، که این هم کاری غیر قانونی بود ، بنابراین همان شب نزدیک به 40 نفر بازداشت شدند که در 24 ساعت اول 21نفر با قرار قانونی آزاد شدند و قرار بود تا پایان روز دوشنبه نیز 9 نفر دیگر آزاد شوند که بعد از آن اطلاع جدید دیگری ندارم ) همو در مورد بازداشت دونفر زن در پارک لاله میگوید( برای هر متهمی که بازداشت میشود قاضی بنا به شرایط پرونده وموارد اتهامی او قرار سنگین و یا سبک صادر می کند ، دقیقامانند اتفاقی که در پرونده این دو خانم صورت گرفته و قاضی با توجه به محتویات پرونده قرار کفالت صادر کرده است .... برای قرار صادر شده هنوز کفیل معرفی نشده است تا شرایط آزادی آنها فراهم شود .)
اظهارات سخنگوی قوه قضائیه اصول چندی از قانون اساسی و موازین حقوقی وقانونی را بشرح زیر مخدوش مینماید .
1- باستناد اصل 19 قانون اساسی ( مردم ایران از هر قوم وقبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و برابر اصل بیستم قانون مذکور همه افراد ملت اعم از زن ومرد یکسان در حمایت قانون قراردارند و از همه حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.)
برطبق اصل 22 قانون مرقوم ( حیثیت ، جان ، مال، حق مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است ...)
باستناد اصل 23 قانون اساسی (تفتیش عقاید ممنوع است هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرارداد برابر اصل 24 قانون اساسی تشکیل احزاب و انجمنهای سیاسی وصنفی مشروع وقانونی بوده و برابراصل 27 قانون مذکور تشکیل اجتماعات و راهپیمائیها از حقوق مسلم وتردید ناپذیر مردم شمرده شده است .
برطبق اصل 32 قانون اساسی ( هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند ، در صورت بازداشت موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالح قضایی ارسال و مقدمات محاکمه ، در اسرع وقت فراهم گردد.متخلف ازاین اصل طبق قانون مجازات میشود .)
دراصل 35 قانون اساسی حق انتخاب وکیل در تمام مراحل پذیرفته شده واصل قانونی بودن جرم ومجازات در اصل 36 قانون مرقوم وماده 2 قانون مجازات اسلامی و صدور حکم و اجرای آن توسط دادگاه صالح بموجب اصول 36 و 159 قانون اساسی و اصل برائت بموجب اصل 37 قانون مرقوم و ممنوعیت هتک حرمت زندانی برابراصل 39 قانون اساسی و اصول 159و165و168 قانونی اساسی که دلالت بر رسیدگی به جرایم سیاسی ومطبوعاتی بصورت علنی در حضور هیات منصفه واقعی درمحاکم دادگستری داشته ، ومواد 18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر که بموجب دو فقره میثاق فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی در سال 54 به تصویب مجلس شورای ملی رسیده و از جمله قواعد آمره ایران بوده ، که در اصول فوق به حق آزادی فکر ، وجدان و دین . وبیان واظهار و تغییر ان در خلوت یاجمع وحق ازادی بیان و عقیده که باید بدون ملاحظه ومزاحمت دولت صورت پذیرد و ماده 570 قانون مجازات اسلامی که برای متعدیان و متجاوزان به حقوق و آزادی شخصی افراد ملت، مجازات تعیین نموده وماده 575 قانون مذکور درتعیین مجازات برای مقامات قضایی و یا دیگر مامورین در توقیف غیرقانونی افراد ، که همه در جهت حفظ حقوق آحاد ملت ایران تصویب و بصورت قانون درآمده است .
اما دراسفندماه به تجمع زنان جلوی دادگاه انقلاب حمله شده و تعدادی دستگیر میگردند سپس به تجمع معلمان در جلوی مجلس حمله شده و تعدادی از معلمان دستگیر میشوند نه تنها قوه قضائیه مهاجمین به تجمعات قانونی مردم را مورد تعقیب و مجازات قرارنداده بلکه سخنگوی قوه قضائیه بدون توجه به اصول قانون اساسی مارالذکر به تجمع قانونی مردم و حقوق همه انها و قانون اساسی خط بطلان کشیده و انها رامتهم به ارتکاب جرم نموده و تاجایی پیش میرود که تصمیم بارتکاب فعل را عملی مجرمانه تلقی مینماید.
بارها دولت ، وزارت کشور ، نیروی انتظامی ، احزاب و تشکل های قانونی را غیرقانونی شمرده که زیاد دردآور نیست ، اما تخدیش حقوق مردم ازطرف سخنگوی قوه قضائیه که احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی مشروع و نظارت برحسن اجرای قوانین وکشف جرم و تعقیب و مجازات وتعزیر مجرمین را برابر اصل 156 قانون اساسی برعهده گرفته خطایی جبران ناپذیر و نابخشودنی است .
برطبق اصل اباحه و اصل حلیت ، اعمال و رفتار ارتکابی مردم مباح و حلال بوده حرمت وممنوعیت آن محتاج به نص وتصریح میباشدو نیز دردستگیری و صدور قرارتامین مردم باید اصل قانونی بودن جرم ومجازات واصل برائت و اصل 32 قانون اساسی و مواد 112و113و119و134 قانون ائین دادرسی کیفری رعایت گردد.
سخنگوی قوه قضائیه باید پاسخ دهند باتوجه به اصول قانون اساسی و حقوق مسلم مردم بشرح فوق برکدام مبناوتوجیه حقوقی تجمع وتشکل قانونی معلمان را درهمدان و جلوی مجلس غیرقانونی تلقی نموده و برآن خط بطلان می کشند ؟ چطور ایشان بخود اجازه میدهد که تصمیم به پخش اعلان وتصمیم به تشکیل جلسه را جرم دانسته وحال آنکه اگر پخش اعلامیه نیز عملی مجرمانه ( توهین – نشر اکاذیب ،افتراء)بود ، قطعا تصمیم به پخش اعلانیه و تصمیم به تشکیل جلسه مطلقا فاقد جنبه جزائی است .صرف تصویب قانون تحمیل قید وبند برزندگی و رفتارمردم است ، با تفسیرهای خلاف قانون قید وبندهای بیشتری برمردم روا نداریم .
فراموش نکنیم قانون اساسی معتبرترین میثاق بین مردم و حکومت میباشد .نقض عهد و شکستن و تخدیش قانون نه انطباق با مقررات شرعی داشته (اوفوابالعهود) و نه حکم عقل آن را تحویز مینماید .لذا به قانون بی اعتنایی نکنید و حقوق مسلم و تردید ناپذیر مردم رادستاویز مسایل سیاسی قرار ندهید که هیچکس از آن نفعی نخواهد برد .خاصه در شرایط خطیر کنونی با عمل به قانون اساسی و رعایت حقوق حقه مردم و تعقیب متجاوزین بحقوق مردم موجبات وفاق و اتحاد ملی را در عمل و نه شعار فراهم نمائبم .
با احترام – سیدمحمد سیف زاده
فعالیتهای تقنینی و قضایی دولت نهم
آئین نامه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی (سایتهای)اینترنتی ایرانی مصوب 29/5/85 هیأت وزیران که به پیشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بصورت آئین نامه در آمده ، صرفنظر از آنکه علت العلل تنظیم این آئین نامه نه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی که اعمال محدودیت و مسدود نمودن سایتهای اینترنتی بوده از ابعاد مختلف در تضاد با قانون اساسی و قوانین موضوعه مر بوطه بشرح زیرمیباشد:
1- باستناد اصل 36 قانون اساسی ( حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد )
دو موضوع در اصل فوق مورد توجه قانونگذار قرار گرفته اول اصل قانونی بودن جرم و مجازات دوم رسیدگی توسط دادگاه صالح .
2- ماده دو قانون مجازات اسلامی نیز اصل قانونی بودن جرم و مجازات را پذیرفته است .
3- تصویب آئین نامه فوق در مغایرت با اصول 19 و 20و 22 و23و24و 28 و 32 و 37 و 39 قانون اساسی بوده و هیچ ارزش قانونی ندارد .
4- فصل سوم آئین نامه مزبورکه مربوط به تخلفات ونحوه رسیدگی به آنها میباشد، تمسک و توسل به اعمال تقنینی و دادرسی است که:
اولاً= اعمال تقنینی که مبتنی براوامر و نواهی قانونگذار بوده این عمل باستناد اصول 58 و 71 قانون اساسی در وظیفه انحصاری و اختصاصی مجلس شورای اسلامی بوده و هیچ مرجعی حق اعمال تقنینی ندارد .
ثانیاً =اعمال قضایی و دادرسی باستناد اصول 61و 36 و156 و159 و172 در صلاحیت محاکم صالح قضایی بوده ، هیچ مرجعی خارج از موارد فوق حق اعمال قضایی و صدور حکم را ندارد.
6- تصویب آئین نامه فوق تجاوز و تعدی قوه مجریه به حریم و حدود وظایف قوه قضائیه و قوه مقننه بشرح فوق میباشد دو قوه مذکور میتواند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری نسبت به ابطال آئین نامه فوق اقدام قانونی معمول دارند .
7 – شکاة خصوصی و مدعی العموم میتوانند تصویب کنندگان آئین نامه فوق را حسب مورد با طرح شکایت و بیان ادعا به استناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت پیگرد و تعقیب قانونی قرار دهند.
8- شکاة خصوصی می توانند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری ابطال آئین نامه خلاف قانونی را خواستار شده و نیز با تقدیم دادخواست به محاکم دادگستری از دولت مطالبه خسارت نمایند، امّا از لحاظ علمی و تجربی نیز عمل دولت که در جهت مقابله و تحدید آزادی بیان و نشر آزادانه فکر بوده مقرون به صلاح و موفقیت نخواهد شد، بارها آزمودهایم و شکست خورده ایم و باز بر همان راه و روش شکست خورده پای می فشاریم، بد نیست به قوانین شداد و غلاظی که در مورد ویدئو و تجهیزات ماهواره و ... تصویب کردیم نظری افکنده و بررسی کنیم این قوانین تا چه اندازه موفقیت آمیز و در جهت محدودیتهای یاد شده در قوانین فوق بوده است؟!! همه می دانیم که تصویب قوانین و اعمال مجازاتهای قانونی بمنظور کاهش جرم و تنبّه خلافکاران می باشد و حال آنکه این نحوه قانونگذاری که عموماً در تضاد با قانون اساسی و آزادیهای فردی مردم بوده، از حرمت و احترام جامعه برخوردار نبوده و نهایتاً قبح عمل و حرمت قانون نیز شکسته میشود .
تردید نکنیم که این آئین نامه خلاف قانون نیز به سرنوشت فوق دچار خواهد گردید و شدت عمل در اجرای آئین نامه خلاف قانون هم ره بجایی نخواهد برد.
« با احترام سید محمد سیف زاده»
فعالیتهای تقنینی و قضایی دولت نهم
آئین نامه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی (سایتهای)اینترنتی ایرانی مصوب 29/5/85 هیأت وزیران که به پیشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بصورت آئین نامه در آمده ، صرفنظر از آنکه علت العلل تنظیم این آئین نامه نه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی که اعمال محدودیت و مسدود نمودن سایتهای اینترنتی بوده از ابعاد مختلف در تضاد با قانون اساسی و قوانین موضوعه مر بوطه بشرح زیرمیباشد:
1- باستناد اصل 36 قانون اساسی ( حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد )
دو موضوع در اصل فوق مورد توجه قانونگذار قرار گرفته اول اصل قانونی بودن جرم و مجازات دوم رسیدگی توسط دادگاه صالح .
2- ماده دو قانون مجازات اسلامی نیز اصل قانونی بودن جرم و مجازات را پذیرفته است .
3- تصویب آئین نامه فوق در مغایرت با اصول 19 و 20و 22 و23و24و 28 و 32 و 37 و 39 قانون اساسی بوده و هیچ ارزش قانونی ندارد .
4- فصل سوم آئین نامه مزبورکه مربوط به تخلفات ونحوه رسیدگی به آنها میباشد، تمسک و توسل به اعمال تقنینی و دادرسی است که:
اولاً= اعمال تقنینی که مبتنی براوامر و نواهی قانونگذار بوده این عمل باستناد اصول 58 و 71 قانون اساسی در وظیفه انحصاری و اختصاصی مجلس شورای اسلامی بوده و هیچ مرجعی حق اعمال تقنینی ندارد .
ثانیاً =اعمال قضایی و دادرسی باستناد اصول 61و 36 و156 و159 و172 در صلاحیت محاکم صالح قضایی بوده ، هیچ مرجعی خارج از موارد فوق حق اعمال قضایی و صدور حکم را ندارد.
6- تصویب آئین نامه فوق تجاوز و تعدی قوه مجریه به حریم و حدود وظایف قوه قضائیه و قوه مقننه بشرح فوق میباشد دو قوه مذکور میتواند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری نسبت به ابطال آئین نامه فوق اقدام قانونی معمول دارند .
7 – شکاة خصوصی و مدعی العموم میتوانند تصویب کنندگان آئین نامه فوق را حسب مورد با طرح شکایت و بیان ادعا به استناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت پیگرد و تعقیب قانونی قرار دهند.
8- شکاة خصوصی می توانند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری ابطال آئین نامه خلاف قانونی را خواستار شده و نیز با تقدیم دادخواست به محاکم دادگستری از دولت مطالبه خسارت نمایند، امّا از لحاظ علمی و تجربی نیز عمل دولت که در جهت مقابله و تحدید آزادی بیان و نشر آزادانه فکر بوده مقرون به صلاح و موفقیت نخواهد شد، بارها آزمودهایم و شکست خورده ایم و باز بر همان راه و روش شکست خورده پای می فشاریم، بد نیست به قوانین شداد و غلاظی که در مورد ویدئو و تجهیزات ماهواره و ... تصویب کردیم نظری افکنده و بررسی کنیم این قوانین تا چه اندازه موفقیت آمیز و در جهت محدودیتهای یاد شده در قوانین فوق بوده است؟!! همه می دانیم که تصویب قوانین و اعمال مجازاتهای قانونی بمنظور کاهش جرم و تنبّه خلافکاران می باشد و حال آنکه این نحوه قانونگذاری که عموماً در تضاد با قانون اساسی و آزادیهای فردی مردم بوده، از حرمت و احترام جامعه برخوردار نبوده و نهایتاً قبح عمل و حرمت قانون نیز شکسته میشود .
تردید نکنیم که این آئین نامه خلاف قانون نیز به سرنوشت فوق دچار خواهد گردید و شدت عمل در اجرای آئین نامه خلاف قانون هم ره بجایی نخواهد برد.
« با احترام سید محمد سیف زاده»
1
دادرسی در جرایم سیاسی ومطبوعات
باستناد اصل 168 قانون اساسی (رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است وبا حضورهیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد نحوه انتخاب ،شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می کند )
همانطورکه درصدراصل مذکورآمده بجرایم سیاسی ومطبوعاتی1- درمحاکم دادگستری 2- بصورت علنی 3- با حضورهیأت منصفه رسیدگی میگردد، یعنی قانونگذارعلاوه بر رعایت اصو ل و شرایط عمومی مانند رعایت اصل قانونی بودن جرم و مجازات ،اصول تفسیر مضّیق بنفع متهم در جزائیات و رعایت اصول مربوط به دادرسی منصفانه ، قانونگذار سه شرط اختصاصی برای جرایم سیاسی و مطبوعاتی قایل شده است .
1- محاکم دادگستری= مقصود از محاکم دادگستری دادگاهایی است که در تشکیلات دادگستری وجود دارد،بنابراین رسیدگی بجرایم سیاسی مطبوعاتی دردادسرا ودادگاههای انقلاب ودادسراودادگاه ویژه روحانیت ودادسرومحاکم خاص نظامی صر ف نظراز آنکه دو تشکل اول ازاساس غیر قانونی هستند اصولاًرسیدگی به جرایم سیاسی ومطبوعاتی درسه مرجع فوق علی الاصول غیرقانونی میباشد.علت تاکید قانونگذاربرمحاکم دادگستری خاطره درد آلودی بود، که ازنظام سابق داشته چه آنکه رسیدگی بجرایم سیاسی عموماً در دادرسیهای ارتش وتحت سیطره ساواک انجام می پذیرفت .
2- دادگاه علنی = در دادگاههای رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علی الاصول و مطلقاً باید رسیدگی بصورت علنی بوده و قاضی بهیچوجه و تحت هیچ شرایطی نمیتواند در رسیدگی به جرایم فوق رسیدگی در دادگاه بصورت غیرعلنی برگذار کند.این امر تخلف بین قضایی بوده و حتی ممکن است این عمل شائبه ارتکاب جرم از طرف قاضی را متبادر به ذهن نماید .
( ماده 570 قانون مجازات اسلامی ) صر فنظر از آنکه رأی صادره حتی اگر در مراجع عالی تائید و ابرام شده باشد هیچ ارزش قضایی ندارد .
با ملاحظه و دقت در اصل 165 قانون اساسی معلوم میگردد که محاکمات علنی انجام میشود وحضورافراد بلا مانع است مگرآنکه به تشخیص دادگاه،
علنی بودن آن منافی عفت عمومی یا نظم عمومیباشد یا دردعاوی خصوصی
طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد.
بنا براین علی العموم محاکمات باید بصورت علنی برگذارشود استثنای اصل 165 قانون اساسی بشرح زیر میباشد .
1- علنی بودن دادگاه منافی عفت عمومی باشد .
2- علنی بودن دادگاه منافی نظم عمومی باشد
3- در دعاوی خصوصی طرفین دعوی تقاضا کرده باشند
آنچه دراصل فوق ا ستثناء گردیده اولاً منحصر به سه مورد فوق و در جرایم عادی بوده و به جرایم سیاسی و مطبوعاتی تسری نمی یابد ثانیاً تبصره ذیل ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری که سه مورد فوق را تا مرز بر خلاف اخلاق حسنه و مخل امنیت واحساسات مذهبی افزایش وارتقاء داده بر خلاف
اصول 9 و 19 و20 و165 قانون اساسی بوده و هیچ ارزش و مشروعیت قانونی ندارد .
مهمترین دلیلی که نمیتوان دادگاههای رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی را بصورت غیر علنی بر گذار نمود بشرح زیر میباشد .
الف در تصریح مطلق وبلا استثناء موضوع دراصل 168 قانون اساسی بوده
ب- موارد غیر علنی بودن انحصاراً در اصل 165 قانون اساسی آمده است
ج- بعد ازتخصیص موارد غیر علنی در اصل 165 و شاید جهت جلوگیری ازسوء استفاده مجریان قانون اصل علنی بودن محاکمات سیاسی ومطبوعاتی را بصورت عام ومطلق و بلا استثناء در اصل 168 قانون اساسی قید موکد نموده،بخصوص آنکه اصل 168 قانون اساسی بعدازاصل 165قانون مذکور آمده است(قانون عادی نمی تواند و نباید بر خلاف قانون اساسی باشد و در صورت تحقق آن مصوبه هیچ ارزش قانونی ندارد .)
3- هیأت منصفه =رسیدگی بجرایم سیاسی ومطبوعاتی باید با حضورهیأت منصفه انجام پذیرد . موضوع هیأت منصفه در قانون اساسی نظام مشروطه و اصل 168 قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی و درقوانین موضوعه قبل و بعد از انقلاب آمده است، بد نیست بنحو اختصار تعریفی از هیأت منصفه بدست دهیم .
(گروهی از اشخاص غیر رسمی که در رسیدگی به پاره ای از جرایم تحت شرایط خاص با قضات دادگاهها همکاری مینمایند ( ترمینولوژی حقوق دکتر
محمد جعفر جعفری لنگرودی)این پدیده ازنظام حقوقی غرب به حقوق ایران راه یافته لذا باید چرایی وچگونگی و علت وضع آن در غرب مورد بررسی قرار گیرد این امر را در فقه و حقوق تنقیح مناط نامند بابررسی علت وضع پدید ه فوق در نظامهای مختلف حقوق در غرب به دلایل وضع آن در غرب بشر ح زیر پی میبریم .
1- مردمی شدن احکام
2- انطباق احکام با عدالت
3- کشف واقع و حقیقت موضوع
4- آشنایی هیأت منصفه با قانون و قانونگرایی آنها
5- آشنایی قضات با عدالت و عدالتخواهی آنها
6- تمرین دموکراسی برای قضات و هیأتهای منصفه
7- احساس دخالت مردم در سرنوشت خود و نتیجتاً جلوگیری از تمرد در قبال قانون و احکام صادره:
8 – نزدیکی حکومت با مردم
9- ....................
که علل مهم آن بشرح فوق مورد بررسی قرار گرفت. برای تحقق اهداف
فوق ، انتخاب هیأت منصفه از میان اقشار مختلف مردم عادی صورت
می پذیرد ، در این انتخاب سعی بر آن است که افرادانتخابی از میان مردم بوده و وابسته بحکومت نباشند . این امر در نظام پیشین در خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی مطلقاً محقق نگردید. با طلوع انقلاب و تصویب لایحه قانونی مطبوعات مصوب 31/5/58 در شورای انقلاب موضوع هیأت منصفه در ماده 31 قانون مذکور آورده شد گر چه اقشار مختلف در ماده 31 لایحه قانونی مذکور از میان طبقات مختلف مردم در نظر گرفته شد بوده امّا انتخاب کنندگان از میان عوامل حکومتی بوده و منظور قانونگذار تأمین نمیگردید . با تصویب قانون اساسی و تاکید مؤکد قانونگذار بر حضور هیأت منصفه بنا براصل 168 قانون اساسی انتظار بود که قوانین مغایر با قانون اساسی از جمله لایحه قانون مطبوعات مصوب 58 اصلاح یا نسخ گردد که مع الاسف این امر در هیچ حوزه ای انجام نپذیرفت نه تنها قوانین فوق بحیات غیر قانونی خود ادامه داده بلکه در عموم حوزه ها قوانین سخت گیرانه تری به تصویب رسید .فی المثل قانون مطبوعات سال 64 با توجه به بسته بودن فضای سیاسی و شرایط جنگی مملکت به تصویب رسید. صر فنظر از اینکه این قانون با اصل آزادی بیان و نشر آزادانه اطلاعات به مقابله برخاست و بتدریج نوعی سانسور را بر مملکت حاکم نمود، امّا نقش هیأت منصفه را بهمان صورت مندرج در ماده 31 قانون مطبوعات سال 58 پذیرفت .اعضاء هیأت منصفه در جریان محاکمات سیاسی ومطبوعاتی باید حاضر می شدند و در پایان دادرسی به دو سئوال پاسخ میگفتند
1- آیا متهم مقصر است یا بی تقصیر ؟
2- د رصورت مقصر بودن متهم، مشمول تخفیف مجازات است یا خیر ؟
که دادگاه بر طبق موازین فوق و بر مبنای نظر هیأت منصفه مبادرت به صدور رأی مینمود، امّا در عمل علیرغم تصریح مؤکد قانونگذار اولاً در جرایم سیاسی به بهانه عدم تعریف جرم سیاسی قوه قضائیه از رعایت اصول حقوقی استنکاف ورزیده و به این نوع جرایم عموماً در محاکم غیرعلنی وبدون حضورهیأت منصفه و درمحاکم غیر قانونی رسیدگی نموده و این اصل مهم حقوقی را زیر پا گذاشته که بنا بر اصل قانونی بودن جرم و مجازات بر طبق اصل 36 قانون اساسی وماده 2 قانون مجازات اسلامی وبا استظهاربراصل برائت وتفسیرمضیق وتفسیر بنفع متهم وممنوعیت قیاس در
جزائیات مطلقاً نمیتوان متهمان سیاسی را تحت پیگرد قانونی قرارداد و در
صورت ارتکاب این عمل صرفنظرازوقوع تخلف ویا جرم وبی اعتباربودن پیگردها،قاضی رسیدگی کننده باید حکم برائت متهم صادرنماید ودر صورت صدور حکم محکومیت، صرفنظر از ارتکاب تخلف و یا جرم احکام صادره قضایی هیچ ارزش قانونی و حقوقی ندارد .
ثانیاً- درجرایم مطبوعاتی بعضاً درمحاکم غیرصالح نظیردادسرا ودادگاههای انقلاب و دادسرا ودادگاه ویژه روحانیت بعمل آمده ثالثاً هیأت منصفه از میان عمال حکومتی انتخاب شدند رابعاً با تأسف بسیار قوه قضائیه تخلف آشکاری نسبت به قانون مرتکب شد وآن اینکه سه نفرازقضات دادگستری را درهیأت منصفه گماشت واسفناک تر آنکه یکی از قضات علاوه بر آنکه معاون رئیس دادگستری بود ( قبل از اعاده دادسرا ) یعنی خود نماینده مدعی العموم بوده، همکار دیگرش بعنوان نماینده مدعی العموم علیه متهم بیچاره کیفر خواست صادر وقرائت مینمود و قاضی دیگردر هیأت منصفه رأی علیه متهم صادر
مینمود .میدانم چرا حکومت تن به آراء هیأت منصفه از انقلاب مشروطه تابه حال نمیدهد ولی نمیدانم چرا آن سه قاضی یکبار از خود نپرسید ند فلسفه و علت حضور ما درهیأت منصفه غیر قانونی که ازمیان عمال حکومتی تعیین شده اند چیست؟ واگر قانونگذار میخواست حکم حکومتی صادر کند دیگرچه احتیاجی به پدیده هیأت منصفه و این همه تاکید قانونی در قوانین مختلف و خرج و هزینه و..... میباشد ؟
تاسال 78 علیرغم ارتکاب تخلفات عدیده دادگاه مطبوعات در رسیدگی به جرایم مطبوعاتی باستناد تبصره 4 ماده 9 قانون مطبوعاتی سال 64 مدیر مسؤول پاسخگوی اتهامات مطروحه بود چه آنکه بدرستی او بود که دستور میداد فلان مقاله چاپ شود یا خیر وچون بزه با نشرمقاله در روزنامه محقق میگردید لذا حقاً او باید پاسخگوی بزه های ارتکابی باشد (صر فنظرازموارد مندرج درمواد 24 ، 25 ، 26 وقسمتی ازماده 27قانون مطبوعات سال 64) امّا ازسال 78 دادگاه مطبوعات،با تعقیب آقای ماشاء الله شمس الواعظین سر دبیر روزنامه های جامعه توس ، نشاط ، عصرآزادگان روش خلاف دیگری را بر اعمال خلاف قبلی خود افزود و بتدریج نویسنده ،کاریکاتوریست و سر دبیر و ..... تحت تعقیب قرار گرفتند و عجیب آنکه دادنامه های خلاف قانون صادره حتی در دیوانعالی کشورتائید می گردید.و عجیب ترآنکه این عمل خلاف در مجلس پنجم مورد تصریح قانونگذار قرار گرفت . قانون سال 79 بدترین قانون مطبوعات از انقلاب مشروطه تاکنون بود . این قانون از ابعاد مختلف در جهت تحدید حقوق مطبوعات و آزادی نشر بر آمد و هیأت منصفه را حکومتی تر نمود ودادگاه راهم مقّید به تبعیت از نظرهیأت منصفه ندانست ومعلوم نبود پس چرا آنها را انتصاب و در دادگاه مطبوعاتی می نشاندند!؟
به هرحال این قانون،مجازاتها را تشدید وموارد توقیف ولغوامتیاز را افزایش داد ،گرچه قبلاً هم دادگاه کاری به مصرحات قانونی نداشت فی المثل باستناد بند 5 اصل 6 15 قانون اساسی که اقدامات پیشگیرانه از وقوع جرم بوده روزنامه را می بستند و کاری هم به مصرحات قانونی نداشتند.
مقصود از اقدامات پیشگیرانه کلیه راه حلهای علمی منطقی وعملی است که موجب کاهش جرم، یا انتفاء آن میگردد . و قطعاً همانطوریکه اعدام افراد موجب کاهش جرم یا انتفاء جرم نمیگردد بستن روزنامه و بیکاری صدها روزنامه نگار، اتفاقاً افشاندن بذر مستعدی بود که موجب افزایش جرم
می گردید . چه فقروبیکاری ازعوامل مؤثرافزایش جرم بوده با این وجود دادگاه مطبوعات خودرا ملزم به رعایت اصول حقوقی و قانون نمیدانست . بدنبال کشف دادگاه مطبوعات و پرده برداری از مرحوم قانون منسوخه اقدامات تأمینی نزدیک به 100 روزنامه باستناد این قانون بی اعتبار و بی ارتباط توقیف موقت و سپس لغو امتیاز شدند .هیچکدام از این اعمال قضائی در دادگاه صالح و در حضور هیأت منصفه با رعایت مختصات اصل 168 قانون اساسی انجام نپذیرفت . رویه خلاف دیگری را که دادگاه مطبوعات بنیان گذاشت آنکه به اتهامات مدیر مسئول روزنامه در دادگاه دادگستری رسیدگی و با حضور هیأت منصفه رسیدگی میکرد امّا در رسیدگی باتهامات سر دبیر ، نویسنده ، کاریکاتوریست و......... حضورهیأت منصفه حکومتی هم امکان پذیر نگشت که ازاین جهت قانون سال 79 بر این عمل غیر قانونی مهر تائید گذاشت . امّا درمجلس ششم که نمایندگان اصلاح طلب در صدد اصلاح قانون مطبوعات بوده که طرح جدید با حکم حکومتی و با دستور و نظر آقای کروبی از دستور مجلس خارج شد و قانون رسیدگی به جرایم و تعریف جرم سیاسی با سد سدید شورای نگهبان روبرو گشت نمایندگان با زیرکی در هنگام اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 73 اصلاحی سال 81 درخصوص رسیدگی بجرایم سیاسی ومطبوعاتی مهر تاکید بر حضور هیأت منصفه در دادگاههای دادگستری و بصورت علنی گذاشتند و طی تبصره ذیل ماده 4 اصلاحی و تبصره ذیل ماده 20 قانون مذکور رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه در دادگاه کیفری استان بعمل میآید . این دادگاهها در جرایم سیاسی و مطبوعاتی و .....باید با حضور سه قاضی و هیأت منصفه تشکیل گردد . این قانون هنوز اعتبار اجرایی دارد امّا در عمل نیز به این تکلیف قانونی که جرایم سیاسی ومطبوعاتی باید با حضور سه قاضی وهیأت منصفه تشکیل گردد دادگستری وقعی نمی نهد. بدعت دیگرحکومت درجرایم سیاسی ومطبوعاتی استناد به قوانین غیرسیاسی وغیرمطبوعاتی میباشد که باید مقنّن تعریف جرم سیاسی ومطبوعاتی ومصادیق آن روشن نموده تا قوه قضائیه نتواند به قوانین دیگر استناد نماید امّا نظرباینکه بسیاری ازمطبوعات باستناد قانون اقدامات تأمینی توقیف موقت و یا لغو امتیاز شدند بدنیست درمورد این قانون نیز شرح مختصری گفته شود .
قانون اقدامات تأمینی در تاریخ 12/2/39 به تصویب مجلس شورای ملی رسید ماده یک قانون مزبور میگوید (اقدامات تأمینی عبارتند از تدابیری که دادگاه برای جلوگیری ازتکرارجرم (جنحه و جنایت = در قانون مجازات اسلامی چنین عناوین مجرمانه ای نداریم ) درباره مجرمین خطرناک اتخاذ میکند .
ماده یک قانون مرقوم اضافه میکند = مقصود از مجرمین خطرناک کسانی هستند که سوابق وخصوصیات روحی واخلاقی آنان و کیفیت ارتکاب و جرم ارتکابی آنان را درمظان ارتکاب جرم در آینده قرار می دهد اعم از اینکه قانوناً مسئول باشند یا غیر مسؤول صدور حکم اقدام تأمینی از طرف دادگاه وقتی جایز است . که کسی مرتکب جرم گردیده باشد .( قانونگذار صحبت از لزوم نیمکند بلکه کلمه جایز را میآورد )
درماده 2 قانون مذکور دولت موظف گردید ظرف پنجسال از تاریخ تصویب این قانون نسبت به تشکیل مؤسساتی نظیر 1- کانون اصلاح و تربیت اطفال 2- بیمارستان مجرمین غیر مسؤول 3- تبعید گاه مجرمین به عادت 4-کارگاه های کشاورزی و صنعتی 5 – مراکزمعالجه مجرمین معتاد باستعمال الکل و مواد مخدره اقدام نماید در مواد 3 لغایت11 قانونگذار ترتیبات خاص تأمینی جهت جلوگیری ویا مبارزه با مجرمین خطرناک ، مجنون ، مختل المشاعر، معتاد به الکل و مواد مخدروقوادی را مصوب نموده است و مواد 12 و 13 قانون مذکور برای مبارزه سازمان یافته علیه مجرمین خطرناک فوق ضبط اشیاءخطرناک ،تا بستن مؤسسه رامقرر نموده است.
حال با توجه به مقررات قانونی فوق روشن گردید
1- قانون فوق در مورد مجرمین خطرناک در خصوص ارتکاب به جرم جنحه و جنایت بوده و چنین عناوین مجرمانه ای در قانون مجازات اسلامی نداریم .
2- مجرمین خطرناک بشرح فوق تعریف و شامل روزنامه نگار نمیگردد.
3-مصادیق مجرمین خطرناک که مجرمین به عادت،مجنون،مختل المشاعر، قواد و ..... ذکر گردیده . دلالت بر امر فوق مینماید
4- مقصود از مؤسسه مندرج در مواد 12 و 13 قانون مذکور مراکز ترویج فحشاء و اعتیاد بوده و نه دفاتر روزنامه ها.
شاهکاربزرگ قوه قضائیه و دادگاه مطبوعات استناد به قانونی بود که در
اساس بموجب ماده15 قانون مجازات عمومی در سال 52 منسوخ گردیده و قابلیت اجرایی نداشته است . قانونگذار بار دیگر در سال 1370 وبه موجب ماده 12 قانون مجازات اسلامی که می گوید باب دوم مجازات و اقدامات تأمینی وتربیتی، فصل اول = مجازاتها واقدامات تامینی و تربیتی ماده 12 مجازاتهای مقرر در این قانون پنج قسم است
حدود 2 – قصاص 3- دیات 4 تعزیرات 5 - مجازاتهای بازدارنده: یعنی انواع مجازاتها انحصاراً بشرح فوق فقط پنج نوع می باشد وماده 729 قانون مذکوربا آوردن کلیه قوانین مغایر با این قانون ملغی است تیرخلاص بر قانون منسوخه فوق شلیک نمود ، امّا عوامل متخلف قوه قضائیه از استناد به قانون منسوخه هیچ باک وابایی ندارند. باستناد قانون فوق هزاران نفر روزنامه نگار واهل قلم بیکار و بیش از صد روزنامه توقیف موقت گردیده ( این توقیف موقت خود حکایتی دارد) آنهم باستناد قانون منسوخه ای که در زمان حاکمیت قانون اقدامات تأمینی درباره مجرمین خطرناک ومجنون ومختل المشاعر وقواد بوده و وااسفا که برای تعقیب اهل قلمی که خدا به قداست آن سوگند یاد می کند به این قانون
بی ربط و منسوخ استناد مینمایند .
با احترام= سید محمد سیف زاه
نقدی حقوقی بر آثار هنری رسانه ملی
سریالها و فیلمهای سینمایی که از شبکه های مختلف رسانه ملی پخش می گردد بلحاط کثرت بیننده می توانند در جهت ارتقاء سطح آموزش و فرهنگ ملی و یا انحطاط ،آن اثری سازنده یا مخرب و ویرانگر در برداشته باشند لذا مسؤولین رسانه ملی باید بجدّ از این دانشگاه بزرگ علاوه بر برنامه های تفریحی که لازمه حیات و شور و سرور و شادمانی است نسبت به ارتقاء سطح آموزش علوم و فنون مختلف و اعتلاء فرهنگ ملّی و تعمیم و تعمیق علوم انسانی از جمله حقوق، جامعه شناسی، روانشناسی و شناخت منافع ملّی گامهای اساسی و مؤثر بردارند.
باید اذعان نمود که مسؤولین صدا و سیما در سالهای اخیر تا اندازه ای حصار تنگ نظری و خود محوری را شکسته و گامهای بسیار کوچکی نسبت به وظایف خطیر خود برداشته که البته در همین کار نیز نوعی انحصار طلبی گروهی مشهود بوده که خدای ناکرده عالماَ و عامداَ و یا در اثر سهو و اشتباه به تحریف تاریخ بنحوعام و وارونه نشان دادن تاریخ نهضت ملی و انقلاب بزرگ 22 بهمن پرداخته تا نشان دهند در نهضت ملّی نفت ،مرحوم دکتر محمد مصدق نقش اساسی نداشته و یا انقلاب ثمره و عصاره قشری خاص بوده که اگر وجود ذی وجود آنها نبود انقلابی بوقوع نمی پیوست .برای نگارنده که از سال 39 با رهبر فقید انقلاب آشنا شده و تمام لحظات و آنات آنرا دیده و یا مطالعه نموده البته این نگرش سطحی و در وضعیت خاص و خطیر کنونی بسیار نگران کننده است ،کافی است به سریالهای مختلف بهمن ماه که بعضاَ هنوز ادامه دارد نظری افکنده تا میزان تخریب افراد و احزاب و گروهها و سازمانهای مؤثر در ا نقلاب، روشن گردیده، که ظاهراَ آنها در مبارزات خود کاری جز عاشق پیشگی و پیروی از غرایزانسانی نداشته اند.بگذریم.....
اینکه سالهاست قوانین حاکم بر نظام و سیستم قضایی کشور در کتب درسی تدریس میگردد، امّا هنوز مردم ما با مراجع مختلف قضایی آشنایی نداشته حتی دانشگاهیان نیز سیستم قضایی و مراجع صالحه قضایی را نمی شمناسند البته نقصی بزرگ بوده که باید مسؤولین فرهنگی کشور پاسخگو باشند ،چه بدون تردید، نقصانی در نحوه آموزش وجود داشته که خواص هم آشنایی به مبانی نظام قضایی کشور ندارند. بارها در محاورات عمومی و حتی در سریالهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی دیده ایم در حوادثی که برای مردم اتفاق افتاده و سرو کارشان به مراجع انتظامی و یا قضایی می افتد، میگویند من عمری سپری کرده ام و هنوز پایم به کلانتری یا دادگستری کشیده نشده بود و.... که البته این نحوه نگرش نیز ناشی از عدم شناخت مردم از مراجع ذیربط و قصور و کوتاهی مسؤولین حکومتی بوده است.
اگر به سریالها و فیلمهایی که در شبکه های مختلف رسانه ملی پخش می گردد نگاهی گذرا و حقوقی داشته باشیم آنوقت روشن میگردد که سازندگان این آثار هنری تا چه اندازه با فرهنگ حقوقی و نظام قضایی کشور بیگانه اند. به گذشته کاری ندارم اگر به افعال و اعمال و کلمات متبادله فیمابین هنرپیشههای این آثار هنری گذری کوتاه داشته باشیم حقیقت آشکار میگردد. قسمتی از آن بشرح زیر مورد بررسی قرار می گیرد.
1- دعاوی حقوقی، مالی، روابط فیمابین مالک و مستأجر، روابط خانوادگی و.... در کلانتریها و دادسرا و مراجع غیر صالح مورد بررسی قرار میگیرد ویا فلان هنرپیشه خطاب به همسرش میگوید می روم محضر طلاقت میدهم !
2- فلان مقام انتظامی دستور بازداشت متهمی را میدهد و حال آنکه فقط مقام صالح قضایی آنهم به موجب قانون و مستندات و مدارک موجود می تواند با رعایت قواعد مربوط به احضار ، جلب ،قرار توقیف یا بازداشت متهم را صادر نماید.
3- اینکه به اتهام قتل عمد در دادگاه عمومی مجتمع ..... رسیدگی گردیده، نه کارگردان و نه مقامات قضایی این مجتمع توجه ندارند رسیدگی باتهام قتل عمد در صلاحیت انحصاری دادگاه کیفری استان بوده و عجیب آنکه تشکیل مکرر این دادگاه در مجتمع.... مورد توجه مقامات قضایی قرار نگرفته و تردد هنرپیشه ها در مجتمع مذکورکسی را به فکر نمیاندازد که دادگاه عمومی چه ارتباطی به قتل عمد دارد و اگر قتل غیر عمد ویا شبه عمد است پس مفهوم قصاص که تا این اندازه مطرح میشود چیست ؟(مجموعه زیر تیغ)
4- در همین مجموعه تحقیقات مقدماتی نه در دادسرای عمومی و بوسیله بازپرس بلکه در دادگاه عمومی انجام شده و اعمال رئیس دادگاه در تشکیل دادگاه و تحقیق از اولیاء دم و شهود و متهم وفق مقررات قانونی انجام نپذیرفته و عجیب تر آنکه علیرغم تصریح قانونی باتهام دیگر متهم دایر بر سرقت یا خیانت در امانت توأم با قتل ، جداگانه مورد برسی قرار گرفته، دادگاه در حال رسیدگی به بزه فوق نیمه تمام رها شده و بطور ناگهانی قتل عمد مورد بررسی قرار می گیرد!!
5- کارگردان ورزیده سینما فرق بین قتل عمد و شبه عمد و غیر عمد را ندانسته و نمیداند مرجع رسیدگی به قتل عمد متفاوت از دو نوع قتل دیگر بوده و حقوقدانان رسانه ملّی و مقامات مجتمع قضایی هم در این مورد و سایر موارد فوق او راهنمایی نکرده تا این امور مهم مورد توجه ایشان قرار گیرد.
نحوه احضار شهود و شکاة و متهم نیز روشن نیست ، افراد با تصمیم خود شهود را بدادگاه آورده و تحقیق از آنها را بدادگاه تحمیل می کنند.
6- هیچ مجموعه تلویزیونی یا فیلم سینمایی را ندیده ام که ترتیب احضار و یا جلب شهود یا متهمین را وفق مقررات قانونی که از قواعد آمره بوده و مقامات صالح قضایی مکلف به رعایت دقیق قانون بوده دانسته و در آثار هنری خود صحیحا مورد رعایت قرار دهند.
7- با آنکه احضار و جلب و ورود به منازل و اماکن مردم در روز و شب از جمله قواعد آمره بوده و هیچ مقام قضایی مختار به شکستن این قواعد نیست در این آثار هنری مأمورین بدون رعایت قانون به منازل و اماکن مردم وارد شده و هر کس را که میخواهند بازداشت و توقیف می کنند ،نحوه تحقیقات مقدماتی – صدور قرار مجرمیت – کیفرخواست- ارسال پرونده بدادگاه صالح و مقامات صالح قضایی روشن و دقیق برای مردم تفهیم نمی گردد.
8- با آنکه نحوه رسیدگی بدعاوی حقوقی و کیفری و خانوادگی و تجاری از یکدیگر متفاوت و مراجع قضایی صالح نیز از یکدیگر مجزی می باشندامّا در عموم آثار هنری تفکیک دعاوی و مراجع ذیصلاح خلط مبحث شده و عموماَ اشتباه می باشد.
9- در کلیه آثار هنری- وظایف دادسراها- دادگاههای عمومی حقوقی- دادگاههای عمومی کیفری دادگاه خانواده، دادگاه تجدیدنظر استان، دادگاه کیفری استان، دیوانعالی کشورو..... اشتباه بوده و بدرستی برای بیننده تصویر و تفهیم نمی گردد.
10- در عموم آثار هنری در رسیدگی بهر دعوی ،ساختمان کاخ دادگستری را نشان داده و حال آنکه سالهاست مراجع صالح مورد مراجعه مردم درمجتمعهای قضایی بوده و دیوانعالی کشور- دادسرا و دادگاه انتظامی قضات، و اداره حقوقی وزارت دادگستری در کاخ دادگستری مستقر بوده و بقیه مراجع در ساختمانهای دیگر می باشد و با آنکه سالهاست دادسرها و دادگاهها در چند نقطه تهران متمرکز شده باز هم در این نوع دعاوی کاخ دادگستری را به تصویر می کشند.
11- رفتار و اعمال و پوشش هنرپیشه ها بهیچوجه با کنش و شخصیت مقامات قضایی انطباق نداشته که گاهی موردایراد دستگاه قضا نیز قرار گرفته است.
تاریخ دادگستری بیاد ندارد مقام قضایی در حین مأموریت با لباس جین و یا بدتر از آن پیراهنی با دکمه های باز،پوشیده و به رتق و فتق امور مربوط به قتل و پرونده جنایی بپردازد (وقتی قاضی بودم ، در خارج از دادگستری و نه در حین انجام وظیفه هم ،مکلف به پوشش مناسب و رسمی بودیم )
و یا در یکی از اطاقهای زندان حاضر شده فرد مظنون به قتلی را به حیل غیر قانونی باتفاق وکیلش حاضر نموده، به اتاق وارد شود و بگوید باحترام قانون و مقام قضایی به پا خاسته و بعد آنها را مورد عتاب و خطاب قرار داده و یا قبل از آن به عنوان کارچاق کن جهت گرفتن ملاقات از بازپرس مربوطه ملاقات بگیرد و در آن اتاق خود را بازپرس دیوان کیفر و بازپرس ویژه دیوان عالی کشور معرفی نموده و به تحقیق از آنها بپردازد، حال آنکه در سیستم قضایی چنین پستهایی وجود نداشته و یا در گوشه ای از کاخ دادگستری به مصاحبه پرداخته و بگوید از پرونده قتل اعاده دادرسی نموده بدون آنکه توجه شود بازپرس حق اعاده دادرسی نداشته بلکه شاکی و متهم و دادستان دارای حق اعاده دادرسی هستند (مجموعه به دنیا بگویید بایستد) در دادگاه تشکیلی همه و خبرنگاران و رئیس دادگاه حاضر بوده و تا پایان جلسه بازپرس نمی آید که مرسوم و قانونی هم نبوده، بازپرس به دادگاه دعوت شود ،آنهم در پایان دادگاه بیاید و به عنوان مقام برتر از دادگاه همه نگاهها و سیل خبرنگاران به طرف او روان شوند بازپرس ویژه به جای دادستان یا نماینده او در دادگاه قصّه سرایی کرده و دادگاه هم نمیداند داستان چیست و بطور مؤثر هم از این عمل غیر قانونی جلوگیری نمیکند چه آنکه کار دادستان جمع آوری دلایل علیه متهم و ارائه و اثبات آن در دادگاه صالح میباشد .ملاقاتهای این بازپرس به عناوین مختلف و در اماکن متفاوت و نیز از جمله مواردی است که در قاموس قانونی و شخصیتی هیچ بازپرسی نمی گنجد .چون رسانه ملی وسیله آموزشی وسیع و گسترده ای در سطح مردم می باشد، شایسته نیست چنین لغزشهای فاحشی اتفاق افتد. خاطرم هست در فیلم گوزنها، بهروز وثوقی برای ارائه بازی صحیح و مؤثر در نقش یک معتاد مدت مدیدی نزدیک بازار حضرتی تعدادی معتاد را تحت نظر داشته و با آنها نشست و برخاست می کرد. باور دارم که آثار هنری و فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بعد از انقلاب از لحاظ کیفی رشد سریع و قابل قبولی داشته، باید کارگردانها و مسؤولین رسانه ملّی در زمینه های مختلف حقوقی، فرهنگی، اجتماعی، روانی، اقتصادی، ملی ،مذهبی و...... کارشناسان ورزیده ای در اختیار داشته از علم آنها بهره وافی گیرند. در سریال" تا صبح "پسر تیمسار وقتی داماد و بستگانش برای خواستگاری می آیند به تبعیت از شخصیت لوطی های آن زمان چندین بار کلمه «ایول »را تکرار می کند و حال آنکه این کلمه به لاتها و الواط آن زمان هم تعلق نداشته بلکه مدتی است تکیه کلام بعضی از جوانان گردیده ،اینهم نشانه عدم آشنایی کارگردان به فرهنگ لوطیهای آن زمان و عدم تحقیق و بررسی در موضوع می باشد. امّا در ارتباط با دادگستری فاجعه بزرگتر است زیرا در جوامع بشری اهتمام عام بر آنست که وزن و هیبت مقامات قضایی را برجامعه مستولی نمایند نه آنکه با اقدامات نسنجیده موجب وهن دستگاه قضایی گردند.
با احترام سید محمد سیف زاده
فعالیتهای تقنینی و قضایی دولت نهم
آئین نامه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی (سایتهای)اینترنتی ایرانی مصوب 29/5/85 هیأت وزیران که به پیشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بصورت آئین نامه در آمده ، صرفنظر از آنکه علت العلل تنظیم این آئین نامه نه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی که اعمال محدودیت و مسدود نمودن سایتهای اینترنتی بوده از ابعاد مختلف در تضاد با قانون اساسی و قوانین موضوعه مر بوطه بشرح زیرمیباشد:
1- باستناد اصل 36 قانون اساسی ( حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد )
دو موضوع در اصل فوق مورد توجه قانونگذار قرار گرفته اول اصل قانونی بودن جرم و مجازات دوم رسیدگی توسط دادگاه صالح .
2- ماده دو قانون مجازات اسلامی نیز اصل قانونی بودن جرم و مجازات را پذیرفته است .
3- تصویب آئین نامه فوق در مغایرت با اصول 19 و 20و 22 و23و24و 28 و 32 و 37 و 39 قانون اساسی بوده و هیچ ارزش قانونی ندارد .
4- فصل سوم آئین نامه مزبورکه مربوط به تخلفات ونحوه رسیدگی به آنها میباشد، تمسک و توسل به اعمال تقنینی و دادرسی است که:
اولاً= اعمال تقنینی که مبتنی براوامر و نواهی قانونگذار بوده این عمل باستناد اصول 58 و 71 قانون اساسی در وظیفه انحصاری و اختصاصی مجلس شورای اسلامی بوده و هیچ مرجعی حق اعمال تقنینی ندارد .
ثانیاً =اعمال قضایی و دادرسی باستناد اصول 61و 36 و156 و159 و172 در صلاحیت محاکم صالح قضایی بوده ، هیچ مرجعی خارج از موارد فوق حق اعمال قضایی و صدور حکم را ندارد.
6- تصویب آئین نامه فوق تجاوز و تعدی قوه مجریه به حریم و حدود وظایف قوه قضائیه و قوه مقننه بشرح فوق میباشد دو قوه مذکور میتواند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری نسبت به ابطال آئین نامه فوق اقدام قانونی معمول دارند .
7 – شکاة خصوصی و مدعی العموم میتوانند تصویب کنندگان آئین نامه فوق را حسب مورد با طرح شکایت و بیان ادعا به استناد ماده 570 قانون مجازات اسلامی تحت پیگرد و تعقیب قانونی قرار دهند.
8- شکاة خصوصی می توانند با تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری ابطال آئین نامه خلاف قانونی را خواستار شده و نیز با تقدیم دادخواست به محاکم دادگستری از دولت مطالبه خسارت نمایند، امّا از لحاظ علمی و تجربی نیز عمل دولت که در جهت مقابله و تحدید آزادی بیان و نشر آزادانه فکر بوده مقرون به صلاح و موفقیت نخواهد شد، بارها آزمودهایم و شکست خورده ایم و باز بر همان راه و روش شکست خورده پای می فشاریم، بد نیست به قوانین شداد و غلاظی که در مورد ویدئو و تجهیزات ماهواره و ... تصویب کردیم نظری افکنده و بررسی کنیم این قوانین تا چه اندازه موفقیت آمیز و در جهت محدودیتهای یاد شده در قوانین فوق بوده است؟!! همه می دانیم که تصویب قوانین و اعمال مجازاتهای قانونی بمنظور کاهش جرم و تنبّه خلافکاران می باشد و حال آنکه این نحوه قانونگذاری که عموماً در تضاد با قانون اساسی و آزادیهای فردی مردم بوده، از حرمت و احترام جامعه برخوردار نبوده و نهایتاً قبح عمل و حرمت قانون نیز شکسته میشود .
تردید نکنیم که این آئین نامه خلاف قانون نیز به سرنوشت فوق دچار خواهد گردید و شدت عمل در اجرای آئین نامه خلاف قانون هم ره بجایی نخواهد برد.
« با احترام سید محمد سیف زاده»
1
دادگاه علنی
باستناد اصل 165 قانون اساسی (محاکمات، علنی انجام میشود و حضور افراد بلامانع است مگر آنکه به تشخیص دادگاه علنی بودن آن منافی عفت عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد.)
ماده ده اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله قواعد برتر و آمره میباشد که میگوید(هر کس در تعیین حقوق و تعهدات خویش هر گونه اتهام جزائی که به او وارد شود با مساوات کامل حق بر خورداری از دادرسی منصفانه و علنی را در دادگاه مستقل و بیطرف دارد)پس علی العموم اصل بر علنی بودن محاکمات میباشد.
بر طبق ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری (محاکمات دادگاه علنی است به استثنای موارد زیر به تشخیص دادگاه:)
1- اعمال منافی عفت و جرایمی که بر خلاف اخلاق حسنه است.
2- امور خانوادگی یا دعاوی خصوصی به درخواست طرفین.
3- علنی بودن محاکمه، مخل امنیت یا احساسات مذهبی باشد.
تبصره 1- منظورازعلنی بودن محاکمه،عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه میباشد، لیکن انتشار آن دررسانه های گروهی قبل از قطعی شدن حکم، مجاز نخواهد بود، متخلّف از این تبصره به مجازات محکوم میشود.)
در مجلس هفتم در مورد جرایم اقتصادی تصمیمی خلاف اصل فوق در نظر گرفته شد واعلام نام محکومان اقتصادی حتی در موارد غیر قطعی حکم از جمله وظایف قوه قضائیه قرار گرفت. پس مقصود از علنی بودن محاکمات عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه میباشد.
(تبصره یک ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری )
در مورد ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری بند یک و دو آن تا حدودی با اصل 165 قانون اساسی مطابقت داشته، امّا بند 3 ماده مذکور که نظم عمومی را تا حد مخل امنیت و احساسات مذهبی افزایش داده و محدودیتهای زیادتری رابه اصحاب دعوی تحمیل کرده باستناد اصل 9 قانون اساسی بلحاظ مغایرت با قانون، فاقد مشروعیت و وجاهت قانونی است.بد نیست از این منظربه مصوبه مجلس هفتم دایر به اعلام اسامی محکومان جرایم اقتصادی قبل از صدور حکم، نظری افکنده و آنرا مورد بررسی حقوقی قرار دهم. علت و فلسفه ممنوعیت انتشار اسامی متهمان
2
اقتصادی قبل از قطعی شدن حکم توسط محاکم صالحه، رعایت اصول 20، 22، 32،36،37،39،166 و169قانون اساسی و مواد 3،5،10،11،12 اعلامیه جهانی حقوق بشر و رعایت اصل تفسیر مضیق و تفسیر بنفع متهم و عدم استفاده از قیاس در جزائیات و اصل قانونی بودن جرم ومجازات و اصل برائت میباشد.
مفاد اصول حقوقی و مواد قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر بشرح فوق مبتنی بر آنست، شخصی که مرتکب جرم گردید تا جرمش در دادگاه صالحه قضایی و با شرایط مقرر در قانون، طی دادرسی منصفانه اثبات نگردیده و در مراحل مختلف قضایی قطعی و نهایی نشده، باید بیگناه فرض شود و حرمت و حیثیت او مورد هتک و تعرض حکومت و مردم قرار نگیرد. لذا مصوبه مجلس هفتم در آن قسمت که اعلان اسامی متهمان اقتصادی را قبل از صدور حکم قطعی مجاز بلکه در تکلیف قوه قضائیه قرار داده مغایر با اصول 19، 20،22،32،36،37،39 قانون اساسی و مواد 3و 5و 10 و 11 و 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر و در تضاد با اصول فوق بوده و از مشروعیت قانونی بر خوردار نیست، چه آنکه افراد دستگیر شده فوق قبل از صدور حکم قطعی، فقط متهم بوده که ممکن است تبرئه و یا محکوم شوند و در این مرحله اطلاق نام مجرم و محکوم، به آنان منطبق با موازین حقوقی نمیباشد.
امّا درمورد علنی بودن دادگاه تصریحی دیگر در اصل 168 قانون اساسی بشرح زیر وجود دارد.
اصل 168 قانون اساسی: رسیدگی بجرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد.
سه موضوع بسیار مهم بشرح زیر در اصل168 قانون اساسی ملحوظ نظر قانونگذار قرار گرفته است:
1- محاکمات سیاسی و مطبوعاتی در محاکم دادگستری صورت گیرد، این امر تصریح دیگری از اصل 159 قانون اساسی است که دادگستری را تنها مرجع تظلمات عمومی شناخته لذا متهمان سیاسی و مطبوعاتی را نمیتوان در مراجع صالح و غیر صالح دیگر از جمله دادگاههای انقلاب و دادگاههای ویژه روحانیت، ودادگاههای خاص نظامی به محاکمه کشید.
2-این محاکمات باید با حضور هیأت منصفه صورت پذیرد، منظور قانونگذارازهیأت منصفه مندرج در اصل 168 قانون مرقوم با تمسک به تنقیح مناط که این امر ازحقوق غرب بعاریت گرفته شده ودرقانون اساسی
3
نظام مشروطه و جمهوری اسلامی عیناً آمده است، لذا در خصوص چرایی و چگونگی تشکیل هیأت منصفه باید به علت وجود و نحوه تشکیل آن در غرب توجه نمود.
بنابراین باتوجه بمراتب فوق قطعاً منظور قانونگذار قانون اساسی( نظر به صورت مجلس مذاکرات مجلس خبرگان ) چگونگی تشکیل و علت هیأت منصفه در نظامهای مختلف غربی تشکیل هیأت منصفه حکومتی نبوده، بلکه نظر به هیأت منصفه ای داشته که ماهیتی مردمی و با انتخاب مردم وازمیان مردم انجام پذیرد، که مع الاسف از زمان تصویب قانون اساسی نظام مشروطه نظام قبلی و کنونی به این تکلیف قانونی توجه و عمل ننموده چه اولاً در جرایم مطبوعاتی با تعبیه هیأت منصفه حکومتی به حقوق قانونی متهمان قوق تعدی نموده ثانیاً در جرایم سیاسی به بهانه عدم تعریف جرم سیاسی، باآنکه خود مرتکب قصور و تقصیر وتعلل گردیده، انتقام این تقصیر و قصور را از متهمان سیاسی گرفته و بر خلاف اصول قانون مارالاشعار نه تنها از اجرای حقوق این متهمان جلوگیری نموده، بلکه از امتیازات متهمان عادی نیز محروم نموده است. در صورتیکه باید بلحاظ اصل قانونی بودن جرم و مجازات (اصل 36 قانون اساسی– ماده 2 قانون مجازات اسلامی)و اصل برائت مورد تعقیب قرار نگیرند.
3- دادگاههای علنی = موضوع علنی بودن دادگاهها در اصول 165 و 168 قانون اساسی مورد تاکید قانونگذار قرار گرفته است. در اصل 165 قانون مرقوم سه موضوع بصورت استثنای حصری مورد توجه قانونگذاربشرح فوق بوده، امّا مجدداً علنی بودن محاکمات سیاسی و مطبوعاتی مورد تائید موکد قانونگذاردر اصل 168 قانون اساسی قرار گرفته است براین روال قانونی میتوان دو نوع استدلال بشرح زیر نمود:
اولاً= قانونگذار نظام قانون اساسی،نظری به تاکید نداشته بلکه عملی سهو یا اشتباه و لغومرتکب شده است. این نحوه استنباط صرفنظر از آنکه متکی به دلیل نیست با روش تقنینی و نظر علمای حقوق در تعارض کامل میباشد.
ثانیاً= قانونگذار نظام قانون اساسی دقیقاً برخلاف استنباط فوق نظر به تاکید داشته،علت این تاکید:
1- بلحاظ دقت ووسواس و تجربه ایست که مردم ومسوولین وقت و خبرگان اول در دادرسیهای غیر علنی نظام پیشین که یکی از علل مهم
4
قیام مردم و سقوط نظام سابق بوده، داشته،و بنحو موکد خواسته اند در این دادرسیها علی الاطلاق راه را برای محاکمات غیر علنی مسدود نمایند.
2 - علی المعمول قانونگذار عمل لغو و بیهوده انجام نمیدهد، بخصوص آنکه قانون مبتنی بر اوامر و نواهی قانونگذار بوده و مشتمل بر حقوق و تکالیف مردم و حکومت میباشد. لذا قانونگذار نمیتواند و نباید مرتکب عمل لغو و بیهوده گردد.
3 - نظرعلمای حقوق: در نظامهای مختلف معتقدند که قانونگذار عمل لغو و بیهوده انجام نمیدهد ودر تفاسیر علمای حقوق نیز همیشه از این تلقی استفاده و استدلال می گردد.
4 – با نگرش به صورتمجلس مذاکرات مجلس خبرگان اول میبینیم که قانونگذار بر هر سه شاخصه دادگاههای سیاسی و مطبوعاتی( دادگاههای دادگستری –علنی بودن محاکمات – حضور هیأت منصفه ) مهر تأکید گذاشته است .
لذا با قبول نظریه منطقی و حقوقی دوم باید گفت قطعاً قانونگذار قانون اساسی نظربه تاکید موضوع داشته و بعضی از دلایل آن نیز تشریح گردید. لذا با تصریح و تأکید موضوع در اصل 168 قانون اساسی نمیتوان این نوع محاکمات را بصورت غیر علنی تشکیل داد. ودر صورت وقوع، تخلف از موازین قانونی و ماده 168 قانون اساسی میباشد. چه آنکه محاکماتی را که میتوان بصورت غیر علنی تشکیل داد انحصاراً و اختصاراً همان سه نوع مسایل و دعاوی مندرج در اصل 165 قانون اساسی میباشد.علنی بودن محاکمات سیاسی و مطبوعاتی بصورت یک اصل روشن و غیر قابل تردید و انکار در اصل 168 قانون اساسی بنحو انحصار و اختصاص به این نوع محاکمات درآمده، و بهیچوجه نمی توان از آن عدول و یا خلاف آن استدلال منطقی و حقوقی نمود.که البته باید گفت باستناد اصل 9 قانون اساسی قانونگذار هم نمیتواند حتی با تصویب قانون، این حقوق قانونی را از متهمان سیاسی و مطبوعاتی دریغ دارد و در صورت وقوع بلحاظ مغایرت با اصول 9 و 168 قانون اساسی این مصوبه فاقد وجاهت و مشروعیت قانونی میباشد.
با احترام سید محمد سیف زاده
1
حریم خصوصی
وقتی یکی از خبرنگاران سرویسهای خارجی تقاضای مصاحبه در مورد حریم خصوصی نمود با خود گفتم از کجا شروع کنم! وقتی مصاحبه شروع شد، تصمیم گرفتم از قانون اساسی شروع کرده ، حرمتها، ممنوعیتها و ....... قانونی را ذکرو سپس قوانین موضوعه دیگر مورد بررسی قرار گیرد. بعد از مصاحبه نظر به حساسیت موضوع ،آنرا به صورت مقاله ای بشرح زیر در آوردم .
حریم بمعنای آنچه که از پیرامون خانه و عمارت که بدان متعلق باشد ..... مکانی که حمایت و دفاع از آن واجب است و خصوصی بمعنای شخصی، داخلی ،زندگی خصوصی اشخاص را در نظر بگیرد .( فرهنگ های معین –