|
پیک حقوق بشر
|
||
|
تحلیل حقوقی و تاریخی |
اظهارات ریاست قوه قضاییه آقای شاهرودی گرچه بازتاب وسیعی در جهان یافت اما از منظر حقوقدانان مسایل مهم و جدیدی تلقی نگردید . چه آنکه آقای شاهرودی در سال گذشته این تخلفات را طی بخشنامه 15 ماده ای به قضات تذکر داده و مجلس ششم نیز با استفاده از فرصت پیش آمده آنرا به صورت قانون در آورد که پس از تایید شورای نگهبان معروف به قانون احترام به حقوق شهروندی گردید . گرچه بسیاری از حقوق متهمان و حدود وظیفه قضات دادسرا و ضابطین دادگستری در قانون آیین دادرسی کیفری سال 1290 وجود داشت با این وجود قضات دادسرا بعد از انقلاب به دلایل عدم اعتقاد یا عدم اشراف به قوانین موضوعه آنرا نادیده میگرفتند ، حال آنکه آقای شاهرودی به استناد اصل 158 قانون اساسی متصدی مسؤولیت و وظایف مربوطه به این قوه را به عهده داشته و باید نابسامانیهای قوه قضاییه را در قبال مردم و مجلس منتخب مردم پاسخگو باشند .
برای آنکه بدانیم در قبال این تخلفات چه اقدام عملی انجام پذیرفته ، برخی از اعمال خلاف قانون ، قضات را به شرح زیر بر می شماریم .
1- وقتی قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاد و تعدادی از وطن پرستان این مرزو بوم توسط جنایتکاران خود سر وزارت اطلاعات کارد آجین شده و به شهادت رسیدند با آنکه بزعم قاطبه حقوقدانان کشور اعمال این جنایتکاران که با قصد ارعاب و سلب آزادی مرتکب جرم شده بودند از مصادیق بارز ماده 183 قانون مجازات اسلامی یعنی محارب بود ، اما متهمین در مرجعی غیر صالح ( دادگاههای خاص نظامی ) مورد محاکمه قرار گرفته تا جائیکه گفته شد این متهمان مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفته بودند ، با آنکه متهمان و شکنجه گران مجازات نشدند ، اما برای دو تن از وکلای خانواده مقتولین قتلهای زنجیره ای پرونده سازی شد سرکار خانم شیرین عبادی را در نوارسازان به بند کشیده و آقای دکتر ناصر زرافشان را در مرجعی غیر صالح محاکمه و زندانی نمودند .
2- وقتی قوه قضاییه پرونده نوارسازان و کنفرانس برلین را کلید زد عده ای از صاحبنظران سیاسی و اجتماعی و حقوقی به بند کشیده شده و آقای اکبر گنجی هنوز در بند بوده و آقای حسن یوسفی اشکوری به تازگی از بند رهایی یافته و سرکار خانم مهرانگیز کار حقوقدان برجسته وقتی در سلول انفرادی متوجه وضع نابسامان خود گردیده و با قاضی موضوع را در میان میگذارد ، آن قاضی محترم میگوید به جهنم !! آن بیماری سرطان بود و هم اکنون ایشان در خارج از کشور مشغول درمان بیماری وخیم خود هستند .
3- در حمله به کوی دانشگاه آقای عزت ابراهیم نژاد به قتل رسیده و تعداد زیادی از دانشجویان مضروب و مجروح گردیده اما باز هم موج دستگیری دانشجویان شروع و تعدادی از آنها هنوز در زندان به سر میبرند مهاجمین در دادگاهی غیر صالح مجازاتی در خور نیافتند و سربازی به جرم دزدیدن ریش تراش محکوم شد!! اما قاتل عزت ابراهیم نژاد تحت تعقیب و محاکمه قرار نگرفت .
4- بیش از صد روزنامه عموما به استناد قانون اقدامات تامینی مصوب 39 از سال 77 تا به حال توقیف موقت گردیدند !! حقوقدانان دلسوز هر چه فریاد برآوردند که این قانون به موجب ماده 15 قانون مجازات عمومی مصوب 52 و نهایتا ماده 12 قانون مجازات اسلامی نسخ گردیده و استناد به این قانون صحیح نبوده ، به خصوص آنکه قانون فوق جهت مقابله و مبارزه با مجرمین خطرناک ( قاچاقچیان عمده و مسلح – قوادها - چاقوکشها و 000 ) تصویب گردیده و توقیف روزنامه به استناد این قانون با متن قانون و هدف قانونگزار به شدت مغایرت داشته ، این ایرادات گوش شنوایی نیافت . تا در پرونده روزنامه نشاط وقتی از طرف دادسرای انتظامی قضات برای قضات متخلف صادرکننده رای کیفر خواست صادر و دادسرای انتظامی از دادستان کل کشور تقاضای اعاده دادرسی نمود پرونده به شعبه 35 دیوانعالی کشور ارجاع و این شعبه به موجب دادنامه شماره 427 مورخ 7/11/83 کل رای محکومیت را نقض و پرونده را جهت رسیدگی مجدد به دادگاه کیفری استان ارسال و در 16 صفحه دادنامه اعمال صادرکنندگان رای را غیر قانونی دانسته ، وقتی خبر منتشر گردید آقای علیزاده به صحنه آمد و بر طبق اخبار نادرستی که در اختیارش قرار داده بودند گفت رای نقض نشده است !!؟ اما رئیس قوه قضاییه صادر کنندگان رای را مورد بازخواست قرار نداد که چرا در اجرای این رای خلاف مجموعا آقایان شمس الواعظین ، باقی ، صفری حدود شش سال عمر گرانبهای خود را در زندان گذراندند !!؟ و توضیح ندادند که چه برخورد قانونی با ناقضین حقوق مردم انجام داده یا خواهند داد !!؟
5- از سال 77 و در دوران اصلاحات صدها نفر از فعالین سیاسی و اجتماعی به نحو غیر قانونی تحت تعقیب قرار گرفته و در مراجعی غیر صالح مورد تعقیب و محاکمه و مجازات قرار گرفتند ، قوه قضاییه در مقابل اعتراضات داخلی و خارجی به این جمله اکتفا نمود که چون جرم سیاسی تعریف نشده ، لذا ما متهم سیاسی نداریم !!؟ ظاهرا باز هم باید تاوان قصور حکومت را مردم بپردازند و حال آنکه وقتی جرم سیاسی تعریف نشده به استناد اصل قانونی بودن جرم و مجازات که در سیستم حقوقی ما پذیرفته شد اصلا نباید متهمین سیاسی تحت تعقیب قرار گیرند !! اما در میان حقوقدانان چون عمده اعتراضات از ناحیه آقایان دادخواه ، سلطانی ، شریف و سرکار خانم عبادی و نگارنده عنوان میگردید ، آنها نیز با پرونده سازی دستگاه خودسر قوه قضاییه روبرو شده و تحت تعقیب و محاکمه قرار گرفته و برخلاف ضوابط قانونی و در مرجعی غیر صالح پروانه وکالت آنها به مدت 5 سال توقیف گردید . وکلا به بند کشیده شده این امر موجب بازتابهای شدید داخلی و بین اللملی گردید چون از اعمال آن قضات خودسر دفاع میگردید ، بنا به پیشنهاد آقای شاهرودی یکی از معاونین آقای علیزاده مامور رسیدگی به موضوع شده و در گزارشی مفصل تعقیب و محاکمه و مجازات وکلای تعقیب شده را اساسا خلاف قانون میداند . آن قاضی شریف تحت فشار شدیدی قرار گرفته و به لحاظ این شهامت و صداقت مجبور به انزوا میگردد .
6- در پرونده قتل زهرا کاظمی با آنکه کلیه اعمال دادستان تهران از ابتدای دستگیری و تعقیب و بازداشت زهرا کاظمی غیر قانونی و قاتل یا قاتلین نیز مشخص و معین بوده و وکلای خانم عزت کاظمی مستدلا و متواضعانه از دادگاه غیر صالح میخواهند که در رسیدگی به این جنایت ، خدا و وجدان را در نظر گرفته ، وکلا این قتل را پای نظام نمی نویسند ، دادگاه هم با رسید گی منصفانه و بیطرفانه این شائبه را ایجاد نکند ، با این وجود دادگاه برخلاف قانون به دلایل و مستندات وکلاء کوچکترین توجهی نکرده و در رایی حیرت انگیز پرداخت دیه را بر عهده حکومت میگذارد !! و به ماده ای استناد میکند که قتل در ازدحام و شلوغی در شارع عام انجام پذیرفته و مطلقا قاتل یا قاتلین مشخص نباشند ( ماده 255 قانون مجازات اسلامی ) قاضی صادر کننده رای خلاف قانون فوق در دستگاه قضایی منزلت و ارتقاء مقام یافته و قاتل یا قاتلین که از مقامات قوه قضاییه بوده از مجازات موقتا فرار میکنند ، رسیدگی به این پرونده در دادگاه عمومی تهران به استناد تبصره ذیل ماده 4 و تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/4/73 اصلاحی سال 81 کاملا خلاف قانون بوده و مرجع تجدید نظر نیز شعبه 34 دادگاه تجدید نظر تهران صالح رسیدگی نبوده بلکه دیوانعالی کشور میباشد . اما این اعمال خلاف انجام شده و آبروی ایران در صحنه بین المللی بر باد رفته و فشارهای زیادی از طرف مراجع حقوق بشری به ایران وارد میشود . اما هیچیک از متخلفین و مجرمین تحت تعقیب دستگاه قضایی قرار نمیگیرند !!؟
7- در پایان تابستان سال 83 تعدادی از روزنامه نگاران اینترنتی که عموما جوان و پرشور و حرارت بوده از طرف دادسرای عمومی تهران تحت تعقیب قرار میگیرند اخباری که به بیرون درز کرده بود حکایت از اعمال فشار بر متهمین و سلول انفرادی و چشم بند و ایراد ضرب و 0000 جهت اخذ اقرار از آنها مینمود ، چهار نفر از متهمین در صحنه ای ساختگی در تلویزیون حاضر شده و به گناهان نکرده اقرار و بعد از این ماجراها تعدادی از وبلاگ نویسها آزاد شدند ، بعد از آزادی به کانون مدافعان حقوق بشر ، ریاست جمهوری ، ریاست قوه قضائیه مراجعه کرده و از اعمال خلاف قانون ، دادسرا و ضابطین دادگستری نالیدند ، بازگو کردن این وقایع دل بعضی از مسؤولین را به درد آورد تا جائیکه رسیدگی به این تخلفات در دستورات مراجع فوق قرار گرفته ، کانون مدافعان حقوق بشر پس ازاستماع شکایتها موضع گیری نموده و همه این اعمال را خلاف دانست . آقای ابطحی در سایت خود اخبار تکان دهنده ای منتشر نمود ، قوه قضاییه پس از ماهها سکوت و تعلل به صحنه آمد ، سخنگوی قوه قضاییه اقدامات ضابطین دادگستری در ارتباط با وبلاگ نویسها خلاف و مسامحه دانسته ، آقای علیزاده اظهار داشت بعضی از وبلاگ نویسها حتی مرتکب قصور هم نشده بودند !! و بالاخره ریاست قوه قضائیه در انتقاد از قوه قضائیه و در نقش اپوزیسیون منتقد ظاهر شد و انتقادات تندی به دادسراها و ضابطین دادگستری نموده تا جائیکه رفتار بعضی از آنها را با زندانیان تشبیه به اعمال نظامیان آمریکایی در زندان ابوغریب نموده !! و در پایان نقش جدید را فراموش کرده و ذکر خیری از چند وکیل فریب خورده حقوق بشری میکنند .
سئوال اساسی آن نیست چرا آقای شاهرودی چنین میگوید بلکه سئوال مهم و بسیار اساسی آنست چرا دادگستری به چنین سرنوشتی دچار شد ؟!!
قبلا این علل را مورد بررسی قرار داده ام و از آن به عنوان پنح بحران در قوه قضائیه
1-بحران سیاسی شدن قوه قضائیه 2- بحران طرد نیروهای متخصص 3- جذب نیروهای امنیتی و وابسته به حکومت 4- بحران تقنینی 5- بحران مدیریتی ، که پنج بحران را تشریح نموده ام در یک کلام آنچه توسط روحانیون حاکم در قوه قضائیه انجام شده فقدان و سلب امنیت قضایی از مردم میباشد که بدون تحقق آن هیچ اصلاحگری توانمند نخواهد توانست در قوه قضاییه کوچکترین اصلاح و تحولی ایجاد کند .
در بحران مدیریتی بعد از وزارتین آقایان مشیری و صدرحاج سید جوادی و از بهشتی تا به حال هر کس ریاست قوه قضاییه و شورایعالی قضایی سابق را به عهده گرفته الفبای حقوق را هم نمیدانسته و با این اوصاف او بر بزرگترین نهاد حقوقی کشور حکم رانده ، راستی انتظاری جز این بود ؟!!
راستی جناب آقای شاهرودی آیا میدانند از صدها حکم خلاف در جرایم سیاسی و مطبوعاتی که از مراجع غیرصالح صادر گردیده همه در شعبی مخصوص در دادگاه تجدید نظر و دیوانعالی کشور رسیدگی و آن احکام خلاف تایید و مورد اجراء قرار گرفته و متهمان به زندان اعزام شده اند ، راستی مسؤولیت اینهمه ظلم و ستم و اعمال خلاف قانون به عهده کیست ؟!!
از لحاظ عمل نیز رسالت دادگستری تعقیب و مجازات متهمین به موجب قانون میباشد و بر این روال به تعقیب متهمین و کشف جرم و مجازات آنها همت میگمارد اما وقتی با مجرمان دستگاه قضایی روبرو میشود کوچکترین گامی در جهت کشف جرم و تعقیب متهمان بر نمیدارد ؟!! هم اکنون مجتبی سمیع نژاد تنها وبلاگ نویسی که بعد از آزادی مجدد به طریق غیر قانونی توسط دادسرای ناحیه 21 زندانی شده و هم اکنون هنوز در زندان با جانیان خطرناک هم سلول شده ودر زندان نیز عجز و لابه خانواده او به جایی نمیرسد و او را با غل و زنجیر و دستبند و پا بند به بازپرسی میاورند و هیچکس کوچکترین گامی برای استخلاص او بر نمیدارد !!
در موضوعاتی که در 7 فراز گفته شد ، تعقیب کنندگان و مقامات قضایی و انتظامی نه به زعم سخنگوی قوه قضاییه مرتکب قصور و تسامح شده بلکه صراحتا مرتکب جرایم بسیاری گردیده اند ، جناب آقای شاهرودی ، حضرتعالی به عنوان ریاست قوه قضائیه منتقد دستگاه خود کدام گام حتی کوچک را در جهت بهسازی قوه قضائیه از چنگان این مجرمان خطرناک و ناقض حقوق مردم برداشته اید ؟ اصلاح دستگاه ومبارزه با مجرمان بدون تعقیب و برکناری تمام آنها از دستگاه قضایی شعاری بیش نبوده و مؤثر در مقام نیست اگر واقعا به فکر چاره هستیم به قول ابوسعید ابوالخیر برخیزیم و گامی فرا پیش نهیم که فردا بسیار دیر است این امر
1- بدون آزادی بدون قید وشرط تمام زندانیان سیاسی
2- بدون رفع توقیف از کلیه نشریات توقیف شده
3- بدون دلجویی و پرداخت خسارت به زیان دیدگان
امکان پذیرنمیباشد .
( درطول تاریخ پر فراز و نشیب صد سال اخیر ایران ، مظفر بقایی نابکارترین فردی است که در نقش یک رجل سیاسی در صحنه سیاست ایران ظاهر شده است به گمان نویسنده این کتاب هیچیک از سیاستمداران ایران در زمینه حیله گری ، عوام فریبی ، صحنه سازی ، منحرف ساختن افکار مردم از واقعیات ، کشانیدن قشرهایی از جامعه در راستای اهداف خود و نیز مداومت در این کار ، از چنان استعدادی که در نهاد وی وجود داشت برخوردار نبوده است )1
بقایی در راه حصول قدرت از هیچ دسیسه و فریب و دروغ و نیرنگ ابایی نداشت تا رسیدن به سرمنزل مقصود از دوستی شیطان هم بهره می جست و با قدیسین به دشمنی بر میخاست . حامیان او هم این اوصاف را می دانستند و از او بهره ها بردند چنانچه در سند شماره 148 20 نوامبر سفارت آمریکا میخوانیم .
بقایی شدیدا جاه طلب است و بیشتر ناظران آمریکایی احساس میکنند که او از هر گونه فرصتی برای پیشبرد مقاصد خود استفاده خواهد کرد ، فرصت طلبی بر صحت او می چربد و احتمالا جبهه ملی را به عنوان وسیله مناسبی برای اینکه خود را به قدرت برساند به کار میبرد ، در دیدار محرمانه ای که دکتر عیسی سپهبدی یار غار او با سی سی فینچ داشته از او میخواهد که آمریکائیها به او حمله کرده تا شائبه آمریکایی بودنش منتفی گردد .2
او با سازمان اطلاعات آمریکا ( سیا ) ارتباط داشته و از آنها پول میگرفته است ، در پاییز 1331یکی از مامورین سازمان سیا با او تماس گرفته و از او میخواهد که با مصدق به مقابله بپردازد .3
ایجاد تشنج و آشوب و درگیریهای خیابانی از جمله نیرنگهای دکتر بقایی و وابستگان حزب زحمتکشان بود تا زمانیکه انگلیس و آمریکائیها قصد داشتند دولت مصدق را ناتوان از برقراری امنیت جلوه داده و یا دولتی که در حال غلطیدن به دامان شوروی بوده قلمداد نمایند و حزب توده فورا دست به راهپیمایی و تظاهرات زده و بقایی و حزب زحتکشان نیز با چوب و چماق و چاقو و دشنه با اعضاء آن حزب درگیر شده و فاجعه بیافرینند ، به طوریکه این آشوب ها به تدریج توسعه یافت و کودتاگران و پشتیبانان آمریکایی و انگلیسی بهره های فراوانی از آن بردند . این درگیریها و همچنین نقش دکتر بقایی در قتل افشار طوس مورد توجه آقای محمد ترکمان قرار گرفته و در کتاب ارزشمند خود تحت عنوان توطئه ربودن و قتل افشار طوس رئیس شهربانی حکومت دکتر محمد مصدق این توطئه نیز مورد بررسی دقیق و موشکافانه ای قرار گرفته است .4
دکتر مظفر بقایی به هیچ پرنسیب و اصول اخلاقی و اعتقادی ، پای بند نبوده و برده و اسیر قدرت بود ، او در ردیف اکثریت وفادار به دولت ساعد ، به آن دولت رای اعتماد داده که از کرمان بعد از مدتی کوتاه خود را به تهران رسانده و دولت او را استیضاح میکند ، استیضاحی که طولانی ترین استیضاح تاریخ ایران بوده و از این زمان به صف اقلیت به رهبری دکتر محمد مصدق می پیوندد .5
نفوذ او به داخل جبهه ملی به اتفاق حسین مکی نمیتواند به دور از اغراض سیاسی و بدون هماهنگی بدخواهان ایران بوده باشد . بقایی مردی حراف و سخنگویی پر تلاش بود ، او توانست با تقویت حزب زحمتکشان ، افراد وفاداری را به خود جلب کرده و با خام نمودن آنها ، اهداف ضد ملی خود را در راستای سیاست بیگانه تحقق بخشد ، او و کاشانی نقش حیاتی در کودتای ننگین 28 مرداد ایفاء نموده ، چنانچه بسیاری معتقدند وقوع کودتا ، بدون همکاری کاشانی و بقایی امکان پذیر نبود ، گرچه باید اذعان نمود کاشانی راه جدایی از ملت را به تحریک و اغوای بقایی و مکی و حایزی زاده و قنات آبادی پیمود و در این میان بقایی و مکی بیشترین سهم را به خود اختصاص دادند .
سرویسهای جاسوسی انگلستان و آمریکا به این نتیجه رسیدند که با ربودن و به قتل رساندن یاران مصدق زمینه سقوط او را فراهم آورند . به نقل از مولف کتاب مصدق سالهای مبارزه و مقاومت ، بقایی در توطئه ربودن و قتل سرتیپ محمد افشار طوس رئیس شهربانی کل کشور دست داشت ، سازمان M1-6 در جهت تضعیف دولت مصدق و آماده سازی زمینه کودتا ، این برنامه را تهیه دیده بود ، قرار بازداشت زاهدی ، بقایی و شماری از همدستان آنها به اتهام مشارکت در این خیانت صادر شد ولی آیت الله کاشانی در مقام ریاست مجلس شورای ملی موجبات تحصن زاهدی را در مجلس فراهم ساخت ، بقایی که نیز از مصونیت پارلمانی برخوردار بود بازداشت نگردید .6
بقایی بعد از کودتا ارتباط خود را با نخست وزیر کودتا علنی و با وی ملاقات کرد ، اما چون زمینه را برای بلند پروازیهای خود آماده ندید مانند کاشانی کنار کشید و در دادگاهی نمایشی که جهت تضعیف نهضت مقاومت تعبیه گردیده بود کودتای ننگین 28 مرداد را قیام ملی و تفضل الهی دانست و مدعی گردید سه بار توانسته به نجات سلطنت بپردازد ، آن واقعه و چگونگی آن را تشریح نمود تا بالاخره در دادگاه تجدید نظر نظامی به اتفاق آراء تبرئه گردید .
با آنکه دلایل مستند و متقنی دائر به دخالت بقایی در قتل افشار طوس وجود داشت که توسط وزارت دادگستری به مجلس ارائه گردید ، اما مجلس تحت حمایت کودتاگران رای به لغو مصونیت پارلمانی بقایی نداده تا آنها با همکاری یکدیگر بتوانند زمینه سقوط دولت ملی دکتر مصدق را فراهم نمایند ، دکتر مصدق وقتی دید مجلس شورای ملی تبدیل به خانه اشرار و بیگانگان گردیده و طرحهای ضد ملی در این مجلس علیه مردم به کار گرفته میشود با شیوه ای دموکراتیک انحلال مجلس را به رفراندوم گذاشت و به تصویب مردم ایران رسید او با جمله معروف خود که گفت هر جا ملت باشد آن جا مجلس است صحه بر اصل حاکمیت مردم گذاشت و با رای مردم مجلس را که مهمترین پایگاه دشمن و خائنین به ملت بود منحل نمود . اماحرمت قانون را نشکست و با توسل به حیل قانونی و شبه قانونی مصونیت دکتر بقایی را نادیده نگرفت و او را بازداشت و زندانی نکرد ، گرچه نتیجه این تساهل و مدارا و احترام به قانون ، کودتای 28 مرداد را به دنبال داشت ولی نام بزرگ مصدق و نهضت ملی در هم آمیخته و از یکدیگر جدا ناپذیر گشته و موجب مباهات و فخر ملی گردید .
دکتر مظفر بقایی کرمانی یکی از بحث برانگیزترین چهره های سیاسی تاریخ معاصر ایران است که در وقایع سالهای پرحادثه اواخر دهه 1320 تا اوایل دهه 1330 یعنی از دوران حکومت قوام السلطنه در جریان عائله آذربایجان تا دوران نهضت ملی و حکومت مصدق و کودتای 28 مرداد که به سرنگونی حکومت مصدق انجامید و همچنین اوایل حکومت سپهبد زاهدی پس از کودتای 28 مرداد نقش مهمی ایفا کرده است .7
او که نتوانسته بود در دوران حکومت شاه علیرغم دغلبازیها به صدرات عظمی نایل آید در دوران انقلاب 1357 و پس از آن منافقانه به کمک ایادی خود در ارگانهای انقلاب نفوذ کرده و با ایجاد تفرقه و نفاق و درگیری در صفوف انقلابیون ضربات جبران ناپذیری به انقلاب وارد نمود، گرچه نقش دکتر بقایی و یارانش در کودتای 28 مرداد تردید ناپذیر بوده و اسناد زیادی در این مورد منتشر گردیده ، با این وجود باید نقش حزب زحمتکشان در بلایایی که نظام نوپای اسلامی با آن روبرو گردید ، مستقل و محققانه مورد بررسی قرار گیرد ، گرچه مرحوم خلخالی در مجلس اول شورای اسلامی با شعار مرگ بر دکتر بقایی ، خطر ایادی دکتر بقایی را تشخیص داده بود ، اما این امر هیچگاه به طور جدی مورد بررسی مورخین قرار نگرفت ، گفته میشد آیت و دیالمه از ایادی نفوذی دکتر بقایی و حزب زحمتکشان در مجلس شورای اسلامی بوده که توانسته بودند ماجراهای فراوانی را بیافرینند او در وصیتنامه سیاسی خود به بسیاری از این نفوذ و دخالتها در حضور یارانش اذعان نموده و نسبت به آن اظهار نگرانی مینماید .
به هر حال دکتر مظفر بقایی که در طول زندگی خود جنجالهای بسیاری آفرید در زندان درگذشت و طومار زندگی یکی از پیچیده ترین شخصیتهای سیاسی ایران به پایان رسید .
1- صفحه 453 مصدق سالهای مبارزه و مقاومت سرهنگ غلامرضا نجاتی
2- برگرفته از مرجع فوق
3- اسناد سفارت آمریکا برگرفته از کتاب توطئه ربودن افشار توسط محمد ترکمان
4- دکتر مارک گازیو روسکی کودتای 1953 ترجمه غلامرضا نجاتی
5- کتاب استیضاح نوشته حسین ملکی
6- مصدق سالهای مبارزه و مقاومت سرهنگ غلامرضا نجاتی
7- خاطرات دکتر مظفر بقایی کرمانی - حبیب لاجوردی مقدمه صفحه 9
رضا خان میر پنجه از افسران قزاق فردی عامی و بیسواد و متهور بود ، پس از ملاقات او با ژنرال آیرون ساید و کلنل اسمایس در قزوین و در حضور تعدادی از نظامیان قزاق تصمیم گرفته میشود برای نجات ایران و استقرار امنیت و 0000 به اتفاق سید ضیاء الدین طباطبایی تهران را تصرف نمایند ، در سوم اسفند 1299 رضاخان تهران را متصرف و بعد از فشارهای زیاد به احمد شاه از طرف انگلیسها ابلاغ نخست وزیری سید ضیاء الدین طباطبایی صادر میگردد در مدت حکومت سید ضیاء الدین طباطبایی تعدادی از رجال پاکدامن و درستکار و ایضا برای فریب اذهان عمومی تعدادی از وابستگان اجانب بازداشت و زندانی میگردند ، مدرس به حبس میرود و مصدق که شیراز بوده در ایل بختیاری مخفی میشود این دوران حکومت را که 99 روز طول کشید کابینه سیاه می نامند . رضا خان که در کابینه سیاه وزیر جنگ بود ، سید ضیاء الدین را دستگیر و به تبعید میفرستد و بعد از چند کابینه مجلل که در تمام آنها رضا خان وزیر جنگ بود و از راه کارشکنی ، موجب سقوط آنها فراهم میشد ، خود به پست صدرات عظمی تکیه زند ، افسران و ماموران تحت سلطه رضاخان با ایجاد ناامنی و قتل در شهرهای بزرگ زمینه استقرار کابینه رضاخان و ارتقاء او را به مقام پادشاهی فراهم میکنند ، رضا خان از زمان کودتا اعمال فریبکارانه دیگر انجام داده از جمله در هیئتهای تعزیه و سینه زنی ، گل به سر و صورت میمالید و در جلوی دسته ها حرکت میکرد و در همین حال دستور قتل و حبس مدرس ، مصدق و عشقی و بهار و فرخی و دیگر رجال خوشنام مملکت را صادر مینمود . ایجاد ناآرامیها و احساس ناامنی از طرف مردم زمینه استقرار و ارتقاء دیکتاتوری را فراهم مینمود ، رضاخان آنچنان نقش ترقیخواه را خوب بازی کرد که دولت انقلابی شوروی و سوسیالیستهای داخلی فریب او را خورده و از او حمایت و بر دشمنان او مصدق و مدرس و بهار مارک ارتجاع میزدند ، زمینه سازی سقوط احمد شاه و سلطنت رضا شاه توسط عمال استعمار و تعدادی از روحانیون و روشنفکران فراهم آمد ، ماده واحده تغییر سلطنت توسط آنها تهیه و نمایندگان به جبر و اکراه توسط نظامیان به حضور رضاخان برده تا ماده واحده را امضاء کنند مصدق و مؤتمن الملک و مستوفی المالک از این موضوع مطلع شده و دو نفر اخیر تصمیم میگیرند که در مجلس حاضر نشوند ولی دکتر مصدق میگوید به توپچی و سرباز سالها مواجب میدهند که یک روز به کار بیاید و از ملکش دفاع کند امروز همان روز است ، مستوفی المالک نظر مصدق را قبول و علاء را هم خبر کرد ، و در مجلس حاضر میشوند . مجلس توسط نایب رئیس ، تدین که از حامیان رضاخان بوده اداره میگردید ، این جلسه مهم در نهم آبان 1304 تشکیل گردید . نمایندگان طرفدار رضاخان ماده واحده انقراض سلطنت قاجاریه و تفویض آن به رضاخان را تقدیم مجلس نمودند موافقان اخگر ، داور ، شیخ جلال یاسایی ، نظامی ، سرتیپ زاده ، آقا سید یعقوب انوار ، سهراب زاده ، افشار، دستغیب ، سید کاظم یزدی ، شیخ هادی طاهری ، حایری زاده ، شیخ فرج الله ، شیخ محمد علی تهرانی و مخالفان ، مدرس ، مصدق ، بهار ، دولت آبادی ، علایی ، تقی زاده ، زعیم بود مدرس اخطار قانونی کرد ، نایب رئیس گفت ماده اش را بفرمائید ! مدرس گفت ماده اش این است که خلاف قانون اساسی است و صد هزار رای هم بدهید خلاف قانون است و از مجلس خارج شد اما مصدق نطقی محکم و تاریخی ادا نمود ، او میگفت ( بنده در سال گذشته در حضور نمایندگان محترم به کلام الله مجید قسم یاد کردم که به مملکت و ملت خیانت نکنم آن ساعتی که قسم خوردم مسلمان بودم و حالا هم مسلمان هستم و از آقایان تمنا دارم به احترام این قرآن برخیزید ) همه به پا میخیزند ، مصدق با صدای رعد آسا شهادتین خود را بر لب جاری میکند ! سپس به نصیحت نمایندگان پرداخته به آنها هشدار میدهد و قبول میکند که رضاخان در مقام وزارت جنگ خدماتی کرده و تذکر میدهد او باید در همان شغل خود بماند و خدمت کند چه آنکه ، پادشاه فردی غیر مسؤول و نخست وزیر فردی مسؤول در مقابل مردم و مجلس میباشد .
حال اگر او را پادشاه کنیم به ملت و خود او خدمت نکرده ایم ، و میگوید فکر نمیکنم در زنگبار هم اینطور باشد 0000 ( اگر ما قائل شویم که آقای رئیس الوزرا پادشاه بشوند آنوقت در کارهای مملکت هم دخالت کنند و همین آثاریکه از ایشان ترشح میکند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد شاه هستند ، رئیس الوزراء هستند ، فرمانده کل قوا هستند بنده اگر سرم را ببرند و تکه تکه ام بکنند و آقای سید یعقوب ( روحانی معروف ) هزار فحش بدهد زیر بار این حرفها نمیروم بعد از 20 سال خونریزی آقای سید یعقوب شما مشروطه طلب بودید ؟ آزادیخواه بودید ؟! بنده خودم شما را در این مملکت دیدم که بالای منبر میرفتید و مردم را دعوت به آزادی میکردید ! حالا عقیده شما این است که کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد هم رئیس الوزراء هم حاکم ؟! اگر اینطور باشد که ارتجاع صرف است ! استبداد صرف است پس چرا خون شهدا راه آزادی را بیخود ریختید؟ چرا مردم را بکشتن دادید میخواستید از روز اول بیائید بگوئید ما دروغ گفتیم و مشروطه نمیخواستیم ، آزادی نمیخواستیم یک ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود 0000) در پایان میگوید ( خدایا تو شاهد باش من خدا را شهادت می طلبم که عقیده ام را میگویم و تغییر قانون اساسی را هر آدم مسلمانی و هر آدم وطنخواهی و هر آدمی که به شخص رضاخان پهلوی ارادتمند و عقیده دارد باید برای اصلاح و نفع مملکت حفظ کند ، اگر قانون اساسی متزلزل شد ، ممکن است مملکت به یک خرابی بیافتد اگر مطلوب نباشد آنوقت رضاخان پهلوی هم هر گونه حکومتی را دارا باشد مطلوب نیست ، بنده قانون اساسی را کار بشر میدانم و بشر هم باید او را تغییر بدهد 00000 ) و از مجلس خارج میشود موافقین رضاخان حملات شدیدی به مصدق کرده و ماده واحد به تصویب 80 نفر از نمایندگان مجلس پنجم رسید و بعد در مجلس مؤسسان غیر مردمی که با فشار و اختناق و به دور از نمایندگان واقعی مردم تشکیل گردید قانون اساسی را تغییر داده و به پیشنهاد سید ابوالقاسم کاشانی که نماینده این مجلس انتصابی بود حکومت در خاندان پهلوی موروثی گردید .
در ابتدای سلطنت ، رضاخان از رجال خوشنام ایران نظیر مصدق ، مستوفی ، مؤتمن الملک ، دولت آبادی و 0000 دعوت میکند که او را راهنمایی کرده چه آنکه قصد خدمت دارد !!! یکی دو جلسه تشکیل و رضاشاه دیگر طاقت نمی آورد و جلسات را تعطیل کرده و به آقایان میگوید دیگر احتیاج به این جلسات نیست ! مصدق میخندد و رضاخان سئوال میکند چرا میخندی ؟ میگوید من از روز اول میدانستم که این جلسات دوام نخواهد آورد زیرا به نظامی میگویند تیر درکن ! نظامی مامور به تیر در کردن است به او مربوط نیست که چون وچرا کند اومیخواست اولا به رضاشاه تفهیم کند تو را بیگانگان به سلطنت نشاندند ، ثانیا مخالفت خود را با ورود نظامیان به عالم سیاست اعلام میدارد .
دیدیم سیر صعود و ترقی یک نظامی و ورود او به عالم سیاست با چه ترفندهایی صورت گرفت ، اما ملتی سیاه بخت شد و 20 سال دیکتاتوری وحشتناکی را تجربه کرد ، اگر چه برخی محققین سلطنت رضاخان را به درستی آغاز مدرنیته در ایران دانسته ، اما فقدان آزادی سیاسی و وجود دیکتاتوری مطلق آثار مدرنیزم را تباه و یا حداقل کمرنگ مینماید اما رضاخان بعد از آنکه مخالفان خود را از میان برداشت بنا بر طبع دیکتاتور خود با حیله مریدان و بانیان سلطنت خود نظیر داور ، تیمور تاش ، سردار اسعد و 000 را به دیار عدم فرستاد تا بار دیگر ثابت گردد دیکتاتوری زشت ، دشمن و دوست نمی شناسد او همه چیز را نابود میکند .
شرح حال این دوران سیاه در شعری آمده است :
جمیله قهرمان الجزایر با توهستم !
پا بخاک میهن من اندکی آهسته تر بگذار !
اینجا مهد بیدادیست !
گورستان آزادیست !
گورستان آن آزاد مردانی که در زنجیر دژخیمان خون آشام جان دادند
بباغشاه جانبازی خود را امتحان دادند
گور آن دوشیزگان و ماده شیرانی که بس مردانگی در راه آزادی نشان دادند
جمیله با تو هستم !
نپنداری که در سرتاسر این ملک دون پرور
نشان از مردمی یا نامی از مردی نمی بینی
نپنداری که در رگهای ایرانی خون آزادی نمی جوشد
نپنداری که در این بیشه بی های و هوی شیری نمی جنبد
که در هر گوشه این بیشه غران هست صدها شیر !
لیکن بسته در زنجیر !
بهر بیغوله این ملک در بند است صدها مرد
دل پر درد رخها زرد
به رگها خون آزادی به گرمی گر چه در جوش است
لبها سرد و خاموش است !
منابع :
1- تاریخ بیست ساله ایران جلدهای 1- 3 – 4 حسین مکی
2- صورتمجلس مذاکرات مجلس شورای ملی در مجلس پنجم
3- اسرار سقوط احمد شاه خاطرات رحیم زاده صفوی به کوشش بهمن دهمگان
4- تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ملک الشعراء بهار
5- حیات یحیی : یحیی دولت آبادی
6- دفتر شاعران گمنام
به استناد اصل 22 قانون اساسی ( حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است ) برابر اصل 36 قانون اساسی ( حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد . بر طبق اصل 39 قانون اساسی هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت ، زندان یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است . بارها دیده شده نیروی انتظامی افراد به اصطلاح شرور را با آویختن پلاکی به گردن در سطح شهر و محلی که شرارت کرده اند چرخانده و آنها را در معرض نمایش قرار میدهند .
در تاریخ 8/2/84 شبکه 6 سیما اخبار بعد از ساعت 9 شب سه نفر به اصطلاح شرور را که در چهاردانگه مرتکب زورگیری شده بودند در خیابان چرخانده و به نمایش گذاشتند و بعد یکی از فرماندهان نیروی انتظامی توضیح میداد که سه نفر چکار کرده و چرا او را در شهر میچرخانند ؟!!
با تصریح اصول مارالاشعار از قانون اساسی هیچ تردیدی وجود ندارد که این عمل نیروهای انتظامی خلاف بین و قابل تعقیب می باشد ، این امر تا آنجا اهمیت دارد که حتی قاضی و به موجب حکم هم نمیتواند چنین حکمی برای متهم صادر و اجراء نماید چه آنکه این هتک حرمت برابر اصل 39 قانون اساسی به هر صورت ممنوع و موجب مجازات میباشد ، تاسف بارتر اینکه در همین شبکه سیما دیدیم که مخبر می گفت پرونده افراد فوق در دادگستری اسلام شهر مفتوح است ! یعنی قبل از رسیدگی قضایی چنین امر خلافی به وقوع پیوسته معلوم نیست چرا دادستان محترم اسلام شهر، جلوی این عمل خلاف را نگرفته اند ؟ مگر به استناد تبصره 1 ماده 188 قانون آیین دادرسی کیفری انتشار این اعمال قبل از قطعی شدن حکم ممنوع نبوده و انتشار دهنده و آمرین به عنوان افتراء قابل تعقیب نیستند ؟ از منظر روانشناسی و جامعه شناسی کیفری این عمل جز تخریب و تباهی شخصیت متهم هیچ فایده ای نداشته و آثار زیانبار آن متوجه جامعه خواهد شد خاصه آنکه بعد از تصویب قانون مجازات عمومی در سال 52 قوانینی که اجازه اعمال شاقه و حبس مجرد و مجازاتهای ترهیبی و ترذیلی را بر مردم روا میداشت نسخ شده لذا اکنون این اعمال از مصادیق بارز شکنجه و با مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی مغایرت دارد . متهم یک بیمار است که باید او را درمان کرد و نه انتقام گرفت و نابود کرد از لحاظ عملی اعدام قاچاقچیان مواد مخدر تا چه اندازه توانسته موجب کاهش آمار این جرایم گردد ؟! اگر به آینده ایران می اندیشیم باید از این اعمال مخرب و ضد قانون بپرهیزیم چه آنکه باید هدف آینده سازان مملکت بازسازی شخصیت مجرم بوده و نه تخریب و نابودی شخصیت آنها ، زندگی محمد بیجه و خفاش شبها و 0000 را بررسی کرده و از آنها عبرت بگیریم .
به استناد ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري متهم ميتواند يك نفر وكيل همراه خود در امر تحقيق داشته باشد ، در مرحله تحقيقات مقدماتي وكيل حق دخالت در كار قاضي را نداشته در صورتيكه جهت كشف حقيقت يا دفاع از متهم يا اجراي قانون امري را لازم ميدانست به قاضي تذكر داده ، اظهارات وكيل در صورت مجلس منعكس ميگرديد . بر اصل فوق استثنايي به استناد تبصره ذيل ماده 128 قانون فوق وارد ميگرديد كه در امور محرمانه يا در موارديكه حضور غير متهم به تشخيص قاضي موجب فساد گردد و همچنين در خصوص جرايم عليه امنيت كشور حضور وكيل در مرحله تحقيق با اجازه دادگاه خواهد بود . يادمان نرود قانون فوق در مجلس پنجم و در 28 شهريور 78 يعني پيش از اعاده دادسراها به تصويب رسيد . با آنكه ايرادات فراواني به تبصره فوق وارد و در عمل نيز دست قضات متخلف و مافوق قانون را باز گذاشت ، اما اشكال اساسي تري به تبصره فوق وارد بوده كه همانا مغايرت با قانون اساسي بود . برابر با اصل 35 قانون اساسي طرفين دعوي حق داشتند از خدمات وكيل استفاده نموده و در صورتيكه شخصي توانايي استفاده از خدمات وكيل را نداشت ، دادگاه مكلف بود امكان تعيين وكيل را براي وي فراهم آورد . گرچه در منطوق اصل فوق لفظ دادگاه به كار گرفته شده اما تكليف قانون متوجه نهادهاي ديگر از جمله دادسراها نيز ميگرديد . علت استفاده قانونگزار از لفظ دادگاه در مجلس خبرگان اول ، عدم اعتقاد روحانيون به نهاد دادسرا بود ، آنها با استدلالي ساده ميگفتند دادسرا در صدر اسلام نبوده لذا وجود آن جنبه شرعي ندارد همانطوريكه پيش بيني ميگرديد ، بعدها حكم به حذف دادسرا داده شد ، و ضربه جبران ناپذيري به استقلال قوه قضاييه و روش و منش و شخصيت قاضي وارد كرده كه اعاده آنهم نتوانست موجب اعاده وضع سابق گردد . لذا اولا: ميتوان استدلال نمود كه حكم اصل 35 به نحو اطلاق صادر شده و شامل كليه نهادهاي قضايي از جمله دادسرا نيز ميگردد ، بنابراين مقيد نمودن حضور وكيل به تشخيص قاضي مغايرت با اصل فوق داشته و به استناد اصل 9 قانون اساسي تبصره فوق مشروعيت قانوني نداشته است ، ثانيا : به استناد اصول 19 و 20 قانون اساسي تمام مردم از حقوق مساوي برخوردار بوده و يكسان در حمايت قانون قرار دارند ، نظر به اينكه تصويب و اعمال تبصره ذيل ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري كفه ترازوي عدالت را به نفع يكي از طرفين يعني شاكي سنگين و كفه ترازوي متهم را خالي از كمك و معاضدت وكيل نمود ، مغاير با اصول 19 و 20 قانون اساسي بوده و به استناد اصل 9 قانون فوق هيچ مشروعيت قانوني نداشت به خصوص آنكه به استناد اصل 34 قانون اساسي دادخواهي حق مسلم هر فرد بوده و احدي را نميتوان از حق داشتن دادرسي عادلانه محروم نمود ، مشخصات دادرسي عادلانه را كه بيش از 20 شرط داشته راقم اين سطور در مقاله ديگر به تفصيل توضيح داده است ، ثالثا : ماده 10 اعلاميه جهاني حقوق بشر كه بر قانون اساسي و ساير قوانين موضوعه كشور تفوق و برتري دارد چنين ميگويد ( هركس در تعيين حقوق و تعهدات خويش و هر گونه اتهام جزايي كه به او وارد شود با مساوات كامل حق برخورداري از دادرسي منصفانه و علني را در دادگاه مستقل و بيطرف دارد ) تحقق دادرسي منصفانه و عادلانه با محروم نمودن يكي از طرفين دعوي يعني متهم از انـتخاب وكيـل مـنـافـات داشته و به روشني ميتوان گفت اين امر امكان پذير نميباشد . مقامات برجسته قضايي از جمله رياست قوه قضاييه به تدريج به فساد حذف وكيل در تحقيقات مقدماتي در اثر پيش آمدهاي ناگوار از جمله ادعاي شكنجه شهرداران يا قاتلان قتلهاي زنجيره اي و قتل مظلومانه خانم زهرا كاظمي پي برده و طي بخشنامه و سخنراني و تذكر حضور وكيل را در تمام مراحل خواستار گرديدند ، چه اگر در امور فوق از ابتدا حضور وكيل پذيرفته ميشد آن حوادث اسفناك اتفاق نمي افتاد ! در هر كجاي دنيا در سيستم دادرسي اگر نظارت وكيل حذف گردد ، بروز و ظهور فساد و اعمال شكنجه و فشار بر متهم حتمي و لاتغيير خواهد بود . حال كه اين مقاله را مي نويسم به خبر بي بي سي توجه ميكنم ، كه يك نهاد حقوق بشري به شكنجه زندانيان القاعده در گوانتانامو اشاره كرده و روي عدم نظارت وكيل و محروم بودن متهمان فوق از حق انتخاب وكيل انگشت ميگذارد . رابعا : آخرين بخشنامه رياست قوه قضاييه كه عينا در مجلس ششم به صورت قانون در آمد و معروف به قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي به صورت ماده واحده در 15 بند در تاريخ 21/11/83 حكم قانون لازم الاتباع را پيدا نمود . به استناد بند 3 ماده واحده فوق ( محاكم و دادسراها مكلفند حق دفاع متهمان و متشكي عنهم را رعايت كرده و فرصت استفاده از وكيل و كارشناس را براي آنان فراهم آورند ) با تصويب قانون فوق تبصره ذيل ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري نسخ گرديده و ديگر قضات نميتوانند حضور وكيل در تحقيقات مقدماتي را مقيد به زمان و يا هيچ امري نمايند . چه آنكه به استناد ماده 656 قانون مدني وكالت عقدي است كه به موجب آن شخصي براي انجام امري ديگري را وكيل مينمايد . برابر با ماده 678 قانون مدني انقضاي وكالت به 1- عزل موكل 2- استعفاي وكيل 3- فوت يا جنون وكيل يا موكل امكان پذير بوده ، لذا دخالت بعضي از قضات در تعيين فلان وكيل يا عدم انتخاب بهمان وكيل كاملا مغاير با قانون بوده و از درجه اعتبار ساقط و برخلاف شأن قضا نيز ميباشد . خاصه آنكه عقد وكالت رابطه دو طرفـه بين وكـيل و مـوكـل احـتـيـاج به تنفيذ شـخص قـاضـي ندارد ( مشخصات وكيل دعاوي در قانون وكالت و 000 تعيين گرديده است ) در مورد دستگيرشدگان اخير به زندان اوين مراجعه كرده كه مسؤولين زندان ( اجراي احكام ، مدير زندان ، سرپرست دادسراي مستقر در زندان اوين ) اجازه ملاقات و حتي تنظيم وكالتنامه و بالاتر اخذ امضاء و تاييد گواهي آن توسط خودشان را به اينجانب ندادند ، هر دو وكالتنامه را در اختيار دادسراهاي ناحيه 9 و 21 قرار داده و هنوز به امضاء متهمين نرسيده ، در برخوردهاي اخير و صحبت با مقامات قضايي و مسؤولين به اين نتيجه رسيدم كه : 1- آنها از تصويب قانون احترام به آزاديها مشروع و حفظ حقوق شهروندي و نسخ تبصره ذيل ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري به وسيله قانون فوق بي اطلاع بوده ، ويا حاضر نيستند به اين حق مسلم متهم احترام بگذارند . 2- آنها به خود حق ميدهند متهم سياسي را از حقوق خود از جمله حق انتخاب وكيل محروم نموده و وكلاي معيني را از انجام وظيفه وكالتي باز دارند . 3- به درستي همكاران مـحتـرم به زنـدان مـراجعه و بدون كوچكترين كارشكني با متهمان عادي ( قاتل – دزد – جاعل – كلاهبردار و زاني و 0000 ) ملاقات و پس از توافق وكالتنامه را به امضاء موكل رسانده ، ولي با ابراز تاسف بايد گفت امثال ما كه عمدتا وكالت متهمان سياسي و مطبوعاتي و عقيدتي را به رايگان به عهده داشته حق ملاقات و تنظيم وكالتنامه با موكل خود را نداريم . به ديگر سخن اگر در قوانين تمام كشورها از جمله قانون اساسي خودمان متهمين سياسي و مطبوعاتي از حقوق ويژه اي برخوردارند در عمل آنها از حقوق متهمين عادي هم محرومند . 4- از رياست قوه قضاييه مصرانه تقاضا دارم به قضات دادسرا نسخ تبصره ذيل ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري را يادآور شده و آنها را ملزم به اجراي قانون نمايند و از همه همكاران قضايي و وكلاي محترم مستدعي است با مطالعه قانون فوق و نگارش مقالاتي نگارنده را ارشاد تا حقوق مسلم متهمان مورد تضييع و تفويت قرار نگيرد .
بـه استناد بند دوم اصل نود و يكم قانون اساسي كه مي گويد ( شش نفر حقوقدان در رشته هاي مختلف حقوقي از ميان حقوقدانان مسلماني كه بوسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي اسلامي معرفي مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند ) روشن و مسلم است كه رئيس قوه قضائيه حق و تكليف دارد كه حقوقدانان مورد نظر قانونگزار را به مجلس “ معرفي ” و مجلس نيز حق و تكليف دارد به صلاحيت آنها رأي داده و يا صلاحيت آنها را رد نمايد ، با وجوديكه اصل فوق از اصول صريح و روشن و بدون اجمال و ابهام قانون اساسي بوده ، معلوم نيست چرا رياست قوه قضائيه حق و تكليـف خود را قبـول نـموده امـا از قبـول اين حق مسلم و ترديد ناپذير مجلس استنكاف مي ورزد ، براي آنكه اين موضوع كاملا مورد بررسي كارشناسانه قرار گيرد ، ناچاريم به تشريح معناي لغوي و حقوقي دو كلمه “ معرفي ” و “ انتخاب ” بپردازيم . معناي لغوي معرفي : شناساندن شخصي به شخص ديگر بوسيله ذكر نام و شغل او ، و معرفي كردن و شناساندن شخصي به ديگري بوسيله ذكر نام و شغل او مي باشد . ( فرهنگ معين ، فرهنگ عميد ، فرهنگ دهخدا ) معناي لغوي انتخاب : انتخاب ( مصدر مفعولي ) برگزيدن چيزي ، برگزيدن كسي براي كاري ، برگزيدن نماينده اي براي مجلس ، انجمن شهر ، حزب و انجمن هاي ديگر و ……. ( فرهنگ معين ، فرهنگ عميد ، فرهنگ دهخدا ) كلمه انتخاب در مقابل انتصاب يعني گماشتن ، برقرار كردن و نصب كردن مي باشد. معناي حقوقي واژگان فوق خارج از مفاهيم و معاني لغوي آن نيست . حال براي اينكه رويه غير متعارف و غير حقوقي رياست قوه قضائيه بهتر تشريح شود اصل ديگري از قانون اساسي را مورد بررسي قرار مي دهيم . اصل 133 ( وزراء توسط رئيس جمهور تعييـن و بـراي گـرفتن رأي اعتماد به مجلس “ معرفي ” مي شوند . با تغيير مجلس ، گرفتن رأي اعتماد جديد براي وزراء لازم نيست …….. )در اصل 136 نيز بر اين حق مسلم مجلس تصريح و پافشاري شده است . به استناد مواد 188 و 189 و 190 آيين نامه داخلي مجلس ( رئيس جمهور ظرف دو هفته پس از انجام مراسم تحليف و يا بعد از استعفاء يا سقوط دولت ، كتبا اسامي هيأت وزيران را به همراه شرح حال هر يك از وزيران و برنامه دولت تسليم مجلس مي نمايد ….. ) نحوه بررسي صلاحيت وزراء تـوسط نماينـدگان بـه شرح ايـن آييـن نامه بوده ….. پس از آن براي هر يك از وزيران جداگانه رأي گيري به عمل مي آيد و شمارش و اعلام نتيجه آراء پس از رأي گيري براي همه وزراء صورت خواهد گرفت ……….. چنانچه مجلس به هريك از وزراء رأي اعتماد نداد رئيس جمهور موظف است با رعايت اصل يكصد و سي و پنجم قانون اساسي حداكثر ظرف سه ماه فرد يا افراد ديگري را براي اخذ رأي به مجلس معرفي نمايد . اين امر در مورد ساير افراد معرفي شده مانند دادستان ديوان محاسبات عمومي و رئيس ديوان محاسبات عمومي و ……. نيز به كار مي رود . تا به حال شنيده نشده كه رئيس جمهوري بگويد مجلس مكلف است به وزراي معرفي شده از طرف او رأي دهد با آنكه او عاليترين مقام رسمي كشور بعد از رهبري است . عرف نامكتوبي نيز در تمام نظامهاي پارلماني جاري و ساري بوده و در ايران هم كم و بيش انجام مي شده و آن عرف ، آن است كه مقام معرفي كننده ، جهت كسب نظر موافق مجلس و استمزاج و قبل از معرفي ، با نمايندگان به شور و مشورت نشسته تا افراد تعرفه شده با اقبال و رأي اعتماد مجلس رو به رو گردند . از طرفي در بطن و محتواي كلمه معرفي صرف معرفي افراد به معرفي شوندگان و در بطن و محتواي كلمه انتخاب حق رد يا قبول افراد معرفي شده مستتر و احتياج به تفاسير خاص كه عموما غير حقوقي بوده ندارد . با توجه به مراتب فوق صرف معرفي ( بدون دخالت در قبول يا رد آنان از طرف مجلس ) حقوقدانان شوراي نگهبان حق و تكليف رئيس قوه قضائيه و رد يا قبول آنان توسط مجلس شورا حق و تكليف مجلس شوراي اسلامي بوده و هيچ گونه شبهه و يا خدشه اي به اين حق مسلم و ترديدناپذير وجود ندارد . برخورد رئيس قوه قضائيه بايد در چهارچوب موازين حقوقي فوق بوده و خارج از آن در شأن و حيطه اقتدار رياست قوه قضائيه نمي باشد .
بدون ترديد ربا عملي زشت و مذموم است ، حرمت ربا از محكمات مسلم قرآن مجيد بوده و از جمله موارديست كه دين اسلام به هيچ وجه با آن مماشات ندارد . ( سوره آل عمران آيه 125 « يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربا اضعافا مضاعفه و اتقوا الله لعلكم تفلحون » به استناد اصل چهل و نـهم قـانـون اسـاسـي ثروتهاي ناشي از ربا ، غصب ، رشوه ، اختلاس ، سرقت ، قمار ، سوء استفاده از 0000000 و سـاير مـوارد غيـر مـشـروع را گـرفتـه و به صاحب حق رد كند 00000) مطابق ماده 595 قانون مجازات اسلامي ( هر نوع توافق بين دو يا چند نفر تحت هر قراردادي از قبيل بيع ، قرض ، صلح و انتقال آن را با شرط اضافه با همان جنس و موزون معامله نمايد و زايد بر مبلغ پرداختي دريافت نمايد ربا محسوب و جرم شناخته ميشود ، مرتكبين اعم از ربا دهنده ، ربا گيرنده و واسطه بين آنها علاوه بر رد اضافه بر مال ، به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مال مورد ربا به عنوان جزاي نقدي محكوم ميگردند 0000 ) در ابتداي انقلاب ، مسؤولين كشور تا جايي پيش رفتند كه اخذ هر نوع خسارت تاخير تاديه ، هزينه دادرسي و خسارت حق الوكاله را كه مديون بر طبق اصل تسبيب به طلبكار تحميل كرده و مطابق با قاعده لاضرر ميتوانست از مديون اخذ نمايد حرام دانسته و تا مدتها قضات دادگستري عليرغم تصريح قانوني ، نسبت به آن حكمي صادر نميكردند ( در صورت مطالبه خواهان ) و يا حكم به رد اين قسمت دعوي صادر ميكردند ، تا اواخر دهه 60 به بانكها اجازه داده شد اين خسارت را از مشتريان خود اخذ نمايند . برابر با تبصره الحاقي به ماده 2 قانون صدور چك مصوب 55 الحاقي مصوب 76 ( دارنده چك ميتواند محكوميت صادر كننده را نسبت به پرداخت كليه خسارات و هزينه هاي وارد شده كه مستقيما و به طور متعارف در جهت وصول طلب خود از ناحيه وي متحمل شده است 00000 از دادگاه بخواهد ) و مطابق با استفساريه مصوب 77 مجمع تشخيص مصلحت نظام ( ماده واحده : منظور از عبارت كليه خسارات و هزينه هاي وارد شده مذكور در تبصره الحاقي به ماده 2 قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك مصوب 76 مجمع تشخيص مصلحت نظام خسارت تاخير تاديه بر مبناي نرخ تورم 000000 و هزينه دادرسي و حق الوكاله بر اساس تعرفه هاي قانون است ) به استناد ماده 515 قانون آيين دادرسي مدني خواهان ميتواند جبران خسارت ناشي از دادرسي يا تاخير انجام تعهد يا عدم انجام آن را 0000 از خوانده مطالبه كند ) مطابق با ماده 519 قانون فوق ( خسارت دادرسي عبارت است از هزينه دادرسي و حق الوكاله وكيل و هزينه هاي ديگر كه به طور مستقيم مربوط به دادرسي و براي اثبات دعوا يا دفاع لازم بوده است از قبيل حق الزحمه كارشناسي و هزينه تحقيقات محلي ) به استناد ماده 522 قانون مرقوم ( در دعاويي كه موضوع آن دين و از نوع وجه رايج بوده با مطالبه داين و تمكن مديون ، مديون امتناع از پرداخت نموده ، در صورت تغيير فاحش شاخص سالانه كه توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران تعيين ميگردد محاسبه و مورد حكم قرار خواهد داد مگر اينكه طرفين به نحوه ديگري مصالحه نمايند ) تناقض در قوانين فوق آنچنان مشهود و بارز بوده كه احتياج به تشريح ندارد . اكنون عليرغم حرمت ترديد ناپذير ربا و ممنوعيت قانون اساسي و ماده 595 قانون مجازات اسلامي ، نه تنها مبارزه اي با اين پديده شوم و خانمان برانداز نميشود و دادگاههاي اصل 49 در زمينه فوق فعاليت چنداني ندارند ، بلكه بانكهاي ايران كه روزي مدعي عمليات بانكي بدون ربا بودند ، با اخذ سودهاي كلان و مضاعف و مركب ، عرصه را بر مردم تهيدست تنگ نموده اند ( كافي است اخذ به سودهاي كلان بانكها برابر ترازنامه هاي واقعي توجه شود ) نگارنده فرمايش آقاي مصباح يزدي را كه نظام را ربا خوارترين نظام جهان دانسته قبول نداشته و آن را كاملا سياسي ميدانم . اما بد نيست واقعيت زير را با دقت مورد بررسي موشكافانه قرار دهيم . در اواخر دهه شصت وزارت آموزش و پرورش تصميم گرفت براي فرهنگيان خانه هاي ارزان قيمت با پول آنها و يا وامهاي بسيار كم بهره يا بدون بهره ( اين عمل بر مبناي قانوني بود كه به وزارت آموزش و پرورش اجازه ميداد ) تهيه كند . آموزش و پرورش شهريار زميني از وزارت مسكن در فاز سه شهر جديد انديشه شهريار تحويل ، و تعاوني مسكن فرهنگيان شهريار با انعقاد قرارداد با متقاضيان ، و واريزي وجه از طرف اعضا كار را شروع نمودند . در برآوردهاي اوليه و صحبتهاي متبادله در مجامع مختلف ، اين آپارتمانها با مساحت حدود صد متر سه ميليون ريال برآورد گرديد . هيات مديره هاي متعددي براي تعاوني مسكن فرهنگيان شهريار آمدند و رفتند و سوء استفاده كردند و با وجوه اعضاء به تجارت پرداختند تا بالاخره هيات مديره تعاوني چون خود را قادر به تكميل و تحويل اين آپارتمانها نميدانست با تسويه حساب با تعدادي حدود 60 نفر ساخت و تكميل آپارتمانها را به اعضاء واگذار كرده و براي آنها دفترچه مالكيت صادر و تسليم آنها نمودند . از افراد فوق هر كدام جمعا حدود 8 ميليون ريال اخذ و آپارتمانها در مرحله سفت كاري تحويل اعضاء گرديد ، فرهنگيان با فروش همه چيز خود و صرف مبالغي حدود 40 ميليون ريال براي هر واحد آپارتمان در آن سكني گزيدند ، بسياري به لحاظ عدم توانايي مالي ، آپارتمانهاي خود را به ديگران فروخته و از صحنه خارج شدند . تعاوني فرهنگيان شهريار تعهد داده بود تا سال 75 با همكاري وزارت مسكن و اداره ثبت شهريار سند مالكيت براي هر مالك آپارتمان صادر و تسليم دارند ، با مراجعه اعضاء به تعاوني مسكن شهريار مالك به دفترخانه اسناد رسمي معرفي تا سند مالكيت بدون اخذ وجهي به نام وي صادر گردد ، به محض مراجعه به دفترخانه به مراجعين تذكر داده ميشد به بانك مسكن ميدان توحيد مراجعه و با آنها تسويه حساب نمايند ، اعضايي كه در سال 75 تسويه حساب كرده و دفترچه مالكيت دريافت نموده ، از همه جا بي خبر كه اصلا وامي دريافت نكرده اند تا بخواهند آن را بپردازند ، به بانك مذكور مراجعه و به آنها گفته شد تعاوني مسكن شهريار براي هر عضو مبلغ يك ميليون و دويست هزار تومان وام دريافت نموده و حال شما بايد حدود دو ميليون و پانصد هزار تومان پرداخت نموده تا سند رسمي به نامتان صادر گردد ( سود بيش از دو برابر ) در تحقيقات بعدي مشخص ميگردد سه فقره وام هيات مديره از بانك تعاوني مسكن گرفته اند ، كه به هر حال شامل بلوكهايي كه با آنها در سال 75 تسويه حساب شده بود نميگرديد ، هيات مديره فعلي تعاوني عليرغم آنكه در قبال ديون و تعهدات و حقوق هيات مديره هاي قبلي مسؤوليت داشت با هماهنگي با بانك مسكن ، جهت اخذ مبالغ غير عادلانه و غير قانوني از مالكين به عمل غير قانوني ديگر دست زده و از تنظيم سند رسمي به نام مالكين خودداري نمودند ، متاسفانه دعاويي هم كه عليه تعاوني و وزارت مسكن در دادگستري شهريار طرح گرديد ، با عدم توجه قاضي رسيدگي كننده به موضوع كه اصلا آنها وامي دريافت نكرده ، تا اصل و بهره آن را بپردازند ، منجر به نتيجه نگرديد ، جالب آنكه ثبت اسناد شهريار طي دو نامه متناقض به شعبه سوم دادگاه شهريار اولي به شماره 52673 مورخ 9/6/82 به دادگاه نوشت كه ملك فوق در رهن بانك مسكن نبوده و در دومي به شماره 3715 مورخ 27/1/83 به دادگاه نوشت كه ملك فوق در رهن بانك مسكن ميباشد و قاضي رسيدگي كننده بدون توجه به اين تناقض و حتي رسيدگي به دلايل و مستندات خواهان دعاوي فوق را مردود اعلام نمود . نگارنده اخذ سود عادلانه را از متقاضي وام در جهان امروزي امري صحيح و درست ميدانم ، اما اولا قانونگزار بايد فكري به حال اين قوانين متناقض كرده و نسبت به رفع تناقض آن با تصويب قوانين جامع وكامل اقدام نموده ثانيا : اين بهره كشي هاي غير عادلانه به وسيله نظام بانكي با قوانين فعلي جرم بوده و بدون تقديم شكايت از طرف شاكي قابل تعقيب از طرف مدعي العموم ميباشد . ثالثا : با وجود اصل 49 قانون اساسي ، راكد بودن دادگاههاي اصل 49 منطبق با قوانين و موازين حقوقي نبوده و رابعا اخذ وام و سودهاي كلان غير عادلانه از افراديكه به آنها اصـولا وامـي پرداخت نشده عمل حرام و غير قانوني و برخلاف اخلاق ميباشد ، خامسا : در صورتيكه خانه هاي فرهنگيان بعد از صدور دفترچه مالكيت و تسليم آپارتمان به آنها در رهن بانك مسكن قرار گرفته باشد به استناد ماده اول قانون موقت راجع به اشخاصي كه مال غير را انتقال ميدهند و يا تمليك ميكنند و مجازات آنها مصوب دوم جوزاي 1302 و ماده يك قانون مجازات راجع به انتقال مال غير مصوب 5 و 8 فروردين 1308 جرم بوده و قابل تعقيب جزائي ميباشند و بالاخره در هيچ كجاي دنيا نديده بوديم كه از شخصي كه وام نگرفته است اصل و فرع وام پرداخت نشده را دريافت نمايند . ( كليه مدارك در دفتر اينجانب موجود ميباشد )
قبلا گفته بودم كه اعلاميه جهاني حقوق بشر مجموعه قواعد و مقرراتي فرامليتي و جهانشمول است . برمبناي تعريف فوق اعلاميه مذكور اولا براي تمام حكومتهاي جهان لازم الاتباع بوده ثانيا : بر ساير قوانين كشورها اعم از اساسي و عادي رجحان و برتري دارد . هيات حاكمه هركشوري موظف است در جهت هماهنگ نمودن مقررات داخلي ( اعم از قانون اساسي و عادي ) و رفع تناقضات احتمالي به نفع اعلاميه مذكور گامهاي اساسي بردارد . در موضوع فوق نگارنده بر آن است تحت عنوان درسهايي از اعلاميه جهاني حقوق بشر با بياني ساده و روان به بررسي حقوق مندرج در اعلاميه پرداخته تا مورد استفاده مردم قرار گيرد . بدواً كلياتي مشتمل بر علت تصويب اعلاميه مرجع تصويب اهداف آن مورد بررسي قرار گرفته و سپس به تشريح مواد ( 1-30 ) و نهايتا اگر عمري باقي بود تعارضات قانون اساسي و بعضي از قوانين مهم و حياتي با اعلاميه مذكور مورد تحليل و تبيين قرار خواهد گرفت . 1- كليات : اعلاميه جهاني حقوق بشر در سال 1948 در سي ماده در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد . تاريخ بشر آكنده از جنگ و كشتار و ظلم و ستم و تبعيض و تجاوز به حقوق انسانهايي است كه در موضع ضعيف تري قرار دارند ، اقويا تا توانسته اند از هيچ جنگ و تبعيض و برادركشي و ظلم و ستم خودداري نكرده اند ، جنگهاي مذهبي ، براي تحميل عقيده اي بر عقيده ديگر ، جنگهاي قومي و نژادي جهت اعمال تبعيض نسبت به خود يا نژاد ديگر ، و همچنين اعمال شكنجه و ظلم و ستم در حق مردم توسط فرمانروايان كه عموما در طول تاريخ براي خود امتيازاتي قائل بودند ، همه خود را نماينده خدا و پيامبر و قديسين دانسته و با تمسك به مقدسات و معتقدات مردم از هيچ جنايتي خودداري نميكردند ، حكام براي ادامه حكومت ظالمانه خود روز به روز بر سختگيريهاي خود ميافزودند تا بيشتر مردم را در اسارت و بردگي نگاه دارند ، در مقابل اين تجاوزات مكرر تاريـخي ، عـلما و متـفكران و پيامبران ، فلاسفه و مبارزان راه آزادي قرار دارند ، پيام همه آنها آزادي و كـرامـت انسانـها است ، اسـلام پيام خود را با ( لا ) شروع نمود « لا اله الا الله » يعني ابتدا مسلمان بايد به نفي تمام زورگويان و ستمگران و خدايان دروغي زمين و شكستن شكوه و ههيمنه فريبكارانه آنها پرداخته و سپس به آفريدگار و خالق هستي ايمان آورد . فلسفه و هدف اصلي تمام اديان الهي آزادي و نجات انسانها از ظلم و ستم و تضمين كرامت آنها ميباشد . دين و پيامبران هدف نيستند ، بلكه وسيله اند تا انسانها از ظلم و ستم رهايي يافته و حيثيت و شرف و كرامت آنها تضمين گردد . « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم اللناس بالقسط » ما پيامبران را با كتاب و ترازو فرستاديم تا مردم را به قسط و عدالت رهنمود شوند . فراموش نكنيم كتاب مظهر آگاهي و ترازو مظهر عدالت است پس هدف اصلي اسلام از فرستادن پيامبر بر پانمودن قسط ميباشد اقامه قسط را بالاتر از عدالت اجتماعي ميدانند ، فرمان صريح و روشنگر امام علي به مالك كه مالك انسانهايي را كه بر آنها حكم ميراني يا در دين با تو شريك اند يا در خلقت 000 حاوي هشدار و تذكر مهمي است به حاكم منصوب از جانب او در خصوص حفظ و كرامت حقوق انساني ، مضمون تمام اين پيامها از جانب اديان ، فلاسفه ، متفكران و مبارزان راه آزادي وادار نمودن حكام و فرمانروايان به رعايت حقوق مردم ميباشد به ديگر سخن اين پيامها دو طيف را در برميگيرد : 1- حكومتگران و حكام كه دست از ظلم و ستم و تبعيض بردارند . 2- مردم كه تن به ظلم و ستم حكام نداده و در صورت ادامه ستمكاري آنها را با مبارزه از كار بركنار كنند . لذا به طور مستمر در تاريخ مبارزه بين حكام و نخبگان و متفكران جامعه وجود داشته است . سپري شدن قرون وسطي و ورود به دنياي مدرن در عصر رنسانس در اروپا و انقلاب مشروطه در ايران آغاز زميني شدن حكومتها و قطع انتساب حكام به نيروهاي ماوراء طبيعت ميباشد تا هيچكس نتواند با تزوير و ريا و استحمار و فريب بر مردم حكومت كند . آثار زيانبار جنگهاي اول و دوم جـهاني و تجـاوزهاي وحشيـانه بـه حقوق انسانها ، قتل عامها ، شكنجه ها ، كوره هاي آدم سوزي ، بمباران وحشيانه اتمي هيروشيما و ناكازاكي توسط آمريكائيها ، جنايت نازيها و فاشيسمها متفكران را به فكر انداخت كه به دنبال اشتراكاتي براي تمام ملل جهان باشند از طرفي آثار وحشتناك جنگهاي فوق به حدي زيانبار و ويرانگر بود تا فرمانروايان همه كشورها را وادار به پذيرش حداقل هايي در شناسايي حيثيت و كرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري بنمايد ، تا همه به اين باور برسند كه همه انسانيم و با هم برابريم و هيچكس بر ديگري به لحاظ دين ، عقيده ، نژاد ، رنگ ، جنس و 000 برتري و رجحان ندارد ، آزادي و برابري حق همه انسانهاست حكام و فـرمـانـروايـان مافـوق بشر نبوده و از هيچ حـقوق ويـژه اي برخوردار نيستند ، حكومت فقط منحصر به مردم است آنها حق و اختيار دارند ، افرادي را به نمايندگي خود جهت خدمتگزاري و تمثيت امور ملك و ميهن به كار بگمارند ، برابر اين حق فطري و ذاتي ، حكام فقط خدمتگزار مردمند ، چنانچه مردم بخواهند ميتوانند هر وقت كه خواستند آنها را از كار بركنار نمايند . حق نصب و نقد و عزل از حقوق مسلم و ترديد ناپذير مردم بوده و هيچكس در هر رتبه و مقام حق تحديد و يا تضييع آنرا ندارد . مردم حق دارند خدمتگزاران خود را در انتخاباتي سالم ، ادواري ، آزاد ، رقابتي و مستقيم ( و يا غير مستقيم ناشي از انتخاب مردم ) برگزينند . حكام انتخابي حق ندارند بر خلاف نظر موكلين خود اقدام نمايند والا راي دهندگان ميتوانند به هر طريقي كه صلاح بدانند آنها را عزل و در صورت ارتكاب جرم آنها را جهت محاكمه در اختيار محاكم صالحه قضايي قرار دهند . البته اين حقوق به آساني بدست نيامده و نخواهد آمد ، اين حقوق برآمده از رنج و قتل و شكنجه و 000 بسيار در تاريخ بشر ميباشد . البته بايد فرهنگ حقوق بشر در كليه جوامع گسترش يابد . يكي از فعاليتهاي مهم يونسكو تعميم و تضمين حقوق بشر و اشاعه و گسترش مفاهيم آن ميباشد در اين راستا اولين كنگره بين المللي آموزش حقوق بشر در سال 1978 در وين برگزار گرديد تا مفاهيم حقوق بشر به واقعيتهاي اجتماعي تبديل گردد . دومين كنگره در سال 1987 در مالت برگزار شد و سومين كنگره در مارس 1993 در مونترال كاندا بعد از سپري شدن دوران جنگ بود كه در اين كنگره بر پيوند ذاتي حقوق بشر و دموكراسي مهر تاكيد و تاييد گذاشت . ضرورت آموزش حقوق بشر در كنفرانس جهاني حقوق بشر در سال 1993 به تصويب نمايندگان 171 كشور رسيد . مسوؤليت آموزش و اجرايي كردن اين آموزه ها بر عهده كمسيارهاي عالي حقوق بشر قرار گرفته هدف اصلي اين كوششها ايجاد و تعميم فرهنگ و مفاهيم حقوق بشر و دموكراسي و جلب توجه آحاد مردم جهان به پذيرش اين دو ارزش متعالي ميباشد . اما در ايران ، از انـقلاب مشروطه مردم براي آزادي و برابري قيام و انقلاب نمودند ، تا شاهان و حكام و روحانيون را وادار به احترام به حقوق خود كنند . بدواً مردم تقاضاي تشكيل عدالتخانه داشتند . پادشاهان با ظلم و ستم بي حد و روحانيون به صدور احكام غير عادلانه زندگي را بر مردم بسيار سخت نموده بودند ، هر دو طيف خود را نماينده و سايه خدا دانسته و پاسخگوي مردم نبودند ، جـالب آنكه در صـف مقدم انقلاب مشروطه روحانيون چندي نظير طباطبايي ، حجه الاسلام خياباني ، نائيني و 000 در كنار مبارزان و مجاهدان راه آزادي قرار دارند . انقلاب مشروطه به ثمر رسيد ، اما خودخواهي بعضي از رهبران انقلاب و مقابله مشروطه خواهان و مشروعه خواهان باعث شد ، تا استعمارگران انقلاب مردمي مشروطه را كمر شكن كنند ، كودتاي سوم حوت سال 1299 به رهبري سيد ضياء الدين طباطبايي عامل و مـهره شنـاخته شـده انـگلـيسي و رضـاخان مـير پنج ( رضاشاه پهلوي بعدي ) به مدت 20 سال مملكت را در خفقان و استبداد كامل فرو برد تا فرار ديكتاتور در شهريور 1320 كه موج جديدي از آزادخواهي و قانونگرايي و برابري را موجب گرديد ، شاه جوان از ابتداي كار نميتوانست با اعمال ديكتاتوري راه را بر عقده هاي سركوفته سد نمايد . ادامه مبارزات مردم موجب به قدرت رسيدن دكتر محمد مصدق گرديد . هدف اصلي مرحوم دكتر محمد مصدق رفع سلطه استعمارگران از طريق 1- خلع يد از شركت نفت انگليس 2- تعميم دموكراسي و حقوق بشر از طريق تحديد قدرت شاه و اصلاح قانون انتخابات بود . مبارزات مردم گرچه سرانجام شومي با كودتاي ننگين 28 مرداد انگليسي و آمريكايي داشت ، اما همانطور كه پيشواي مردمي نهضت در دادگاه ضد مردمي ارتش بيش بيني كرده بود مصطفي را وعده داد الطاف حق گر بميري تو نميرد اين سبق كودتاي خشن و سركوبگرانه فوق گرچه مجددا شاه را به قدرت رساند ، اما هرگز شعله مبارزات مردم خاموش نگشت مبارزات مردم ادامه داشت تا بعد از فوت مرحوم آيت الله بروجردي كه در سياست دخالت نميكرد عليرغم تمايل دربار آيت الله خميني پا به عرصه وجود گذاشت و با تكيه بر دو عنصر اساسي و درد بي درمان مردم يعني رفع سلطه آمريكا و اسرائيل ( رفع استعمار ) و رفع استبداد داخلي مورد قبول مردم قرار گرفت و موجب حوادث 15 خرداد گرديد ، در قيام مردمي 15 خرداد عموم روحانيون در كنار مردم قرار نگرفتند كه حال حقوق ويژه اي در قانون اساسي كه بر خلاف اعلاميه جهاني حقوق بشر بوده براي خود در نظر گرفتند ، به خاطر دارم كه در صحن مطهر حضرت معصومه كه از جمعيت آكنده بود روحانيون جوان انگشت شماري حضور داشتند ، ابتدا مراجع حتي حاضر نشدند از خانه خود بيرون بيايند ، مردم به خانه آنها رفته و هر طوري بود مراجع ثلاثه ( آقايان گلپايگاني ، نجفي ، شريعتمداري ) به صحن آمدند بعد از مشاوره با هم ، سخنگوي آنها به مردم گفت : آقايان مراجع ميفرمايند ، شما آرام به منزل برويد ما هم به تلگرافخانه خواهيم رفت و استخلاض آقاي خميني را از اعليحضرت تقاضا خواهيم نمود ، ناگهان چوبها و تعدادي شمشير در هوا به چرخش در آمد و مردم گفتند شما برويد هر كار ميخواهيد بكنيد ما هم به تكليف خود عمل خواهيم كرد ، شعار « نصر من الله و فتحاً قريب » فضاي صحن را فرا گرفت و مردم با عصبانيت و خشم از صحن خارج شده و روي پل معروف به آهنچي درگيري و زد و خورد و تير اندازي شروع شد و البته در اين زمان نيز از روحانيون خبري نبود ، سركوب و كشتار قيام 15 خرداد ، مبارزين راه آزادي را به اين نتيجه رساند كه دوران مبارزات پارلماني به سر آمده لذا سازمانهاي چريكي نظير سازمان مجاهدين و چريكهاي فدايي خلق به وجود آمدند و مبارزات قهر آميز ، توازن قوا را به نفع مردم تغيير داد . در اين سالها تا انقلاب سال 57 همه مردم و سازمانها نظير جريان حسينيه ارشاد ، نهضت آزادي ، جاما ، امت ، سازمان مجاهدين ، سازمان چركيهاي فدايي خلق ، جبهه ملي ، حزب ملت ايران ، حزب توده ، به خصوص نقش تعيين كننده دكتـر شريـعتـي و هـمه مسلـمانها و غير مسلمانها و كمونيستها و 000 انقلاب را به ثمر رساند ، روحانيون نقش برجسته اي در اين انقلاب نداشتند ، بلكه بعضي از روحانيون نظير آيات خميني ، طالقاني و منتظري و مطهري نقش برجسته اي در انقلاب داشتند ، عموم روحانيون در ماههاي اخير رژيم شاه به تظاهرات پيوسته و به تدريج در كنار مردم قرار گرفتند . بعد از قلع و قمح تمام احزاب و سازمانهاي شركت كننده در انقلاب ، روحانيون سهم ويژه اي براي خود قائل شده و در قانون اساسي نيز آنرا به صورت قانون در آوردند بعد از انقلاب نيز تعداد اندكي از متفكران و حقوقدانان بر اجراي صحيح قانون اساسي پاي فشردند ، كه بارها مورد تعقيب و آزار قرار گرفتند ، به تدريج تعدادي از حقوقدانان به اين نتيجه رسيدند كه راه رستگاري ملت اجراي صحيح و كامل اعلاميه جهاني حقوق بشر ميباشد ، اين امر بدون تشكيل نهادهاي مستقل امكان پذير نخواهد بود ، با اين پيش زمينه ها مؤسسان كانون مدافعان حقوق بشر ( سيد محمد علي دادخواه ، عبدالفتاح سلطاني ، محمد شريف و خانم شيرين عبادي و نگارنده ) با جمع بندي موانع اجراي قانون و تعميق دموكراسي و تعميم اعلاميه جهاني حقوق بشر را به تشكيل چنين نهاد حقوق بشري واداشت . اين كانون را در پايان سال 82 به سه موفقيت ممتاز رساند . 1- تصويب اساسنامه كانون 2- بردن جايزه حقوق بشر فرانسه 3- عضويت در فدراسيون جهاني حقوق بشر عليهذا با توجه به تاريخچه مختصر فوق كه به صورت فهرست وار بيان گرديد بار ديگر ميگوييم كه اعلاميه جهاني حقوق بشر مجموعه قواعد و مقررات جهانشمول و فراملي ميباشد ، و نيز اضافه ميكنم اعلاميه جهاني حقوق بشر در جهت دفاع از حقوق مردم است و نيز حمله خود را متوجه حكومتها نموده ، يعني تمام عتاب و خطاب اعلاميه متوجه حكومتها ميباشد ، واضح است كه حكومتگران به درستي به اين اعلاميه حمله ميكنند زيرا تاييد اعلاميه ، نفي پايه هاي ظالمانه حكومت آنها ميباشد . در پايان ذكر دو نكته را خالي از لطف نميدانم اول آنكه در كوران انقلاب هيچكدام از رهبران انقلاب و سازمانها و احزاب و گروهها تصوير روشني از اعلاميه جهاني حقوق بشر نداشتند ، دوم آنكه تا سه يا چهار سال پيش درسي با اين عنوان در دانشكده هاي حقوق تدريس نمي شد ، اين دو مطلب نشان دهنده فاصله ايست كه كشور ما در زمينه حقوق بشر با جهان پيشرفته و مدرن دارد .
برابراصل يكصدو شصت و هشتم قانون اساسي ( رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيأت منصفه در محاكم دادگستري صورت ميگيرد ، نحوه انتخاب، شرايط، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون بر اساس موازين اسلامي معين ميكند ) در مقاله حاضر علت عدم صلاحيت دادسراهاي عمومي و انقلاب در جرائم سياسي و مطبوعاتي مورد بررسي قرار خواهد گرفت و ساير موارد مندرج در اصل فوق در مقالات ديگر مورد بررسي قرار گرفته و يا خواهد گرفت . به استنـاد تبصره الحاقي به ماده 4 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي انقلاب مصوب 73 با اصلاحات بعدي مصوب 81( رسيدگي به جرائمي كه مجازات قانوني آنها قصاص نفس يا قصاص عضو يا رجم يا صلب يا اعدام يا حبس ابد است و همچنين رسيدگي به جرائم مطبوعاتي و سياسي به نحوي كه در مـواد بعدي ذكر ميشود در دادگاه كيفري استان به عمل خواهد آمد 00000 ) مطابق تبصره يك الحاقي به ماده 20 قانون مرقوم( رسيدگي به جرائمي كه مجازات قانوني آنها قصاص عضو يا قصاص نفس يا اعدام يا رجم يا صلب و يا حبس ابد باشد و نيز جرائم مطبوعاتي و سياسي ابتداً در دادگاه تجديد نظر استان به عمل خواهد آمد و در اين مورد ، دادگاه مذكور ، دادگاه كيفري استان ،ناميده ميشود 00000000000000 دادگاه كيفري استان در رسيدگي به جرائم مطبوعاتي و سياسي با حضور هيأت منصفه تشكيل خواهد شد ) مرجع تجديد نظر نسبت به احكام صادره از دادگاه كيفري استان ، ديوانعالي كشور خواهد بود . با توجه به صراحت اصل يكصد و شصت و هشتم قانون اساسي در قيد كلمه ، محاكم دادگستري ، و قيد صريح كلمات ، جرائم سياسي و مطبوعاتي ، و، دادگاه كيـفري استان ، و ابتدائأ ، دادگاه تجديد نظر استان ، در تبصره الحاقي به ماده 4 و تبصره يك الحاقي به ماده 20 قانون مرقوم ، هيچ شكي وجود ندارد كه مرجع رسيدگي بدوي به جرائم ، سياسي و مطبوعاتي ، صرفاً و انحصاراً ، دادگاه تجديد نظر كيفري استان ، با حضور هيأت منصفه بوده ، و ورود دادسراهاي عمومي و انقلاب در رسيدگي به جرائم فوق مطلقأ فاقد وجاهت قانونـي است ، ورود به تحقيقات مقدماتي و صدور قرارهاي تأميني و صدور كيفر خواست از ناحيه دادسراها در جرائم فوق مخدوش و غير قانوني ميباشد . قانونگزار به تأسي از قانون اساسي رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي را داراي آنچنان اهميتي ديده ، كه مرجع رسيدگي بدوي به جرائم كيفري فوق را در، دادگاه كيفري استان ، تعيين نموده ، تا رسيدگي به اين جرائم در دادگاهي به عمل آيد ، كه قضات آن از استقلال بيشتري نسبت به دادياران و بازپرسان دادسـرا خود دارند تا شائبه دخالت حكومت در اين گونه جرائم منتفي گردد . نه دادسراها كه به هر حال مأمـوران حـكومتي جهت كشـف جـرم و تعـقيب متهـمان ( و نه مجازات متهمين ) مي باشند . تعدادي از علـماي حـقوق تحميل محـاكم عالي در رسيدگي به جـرمي كه در صلاحيت، دادگاهاي بدوي ، بوده به لحاظ ماهيت اين نوع محاكم در جو سنگين آن در رسيدگي به جرائم، بسيار سنگين و به دور از عدالت مي دانند و لي به هر حال قانونگزار قانون اساسي و قانون عادي فوق ، اين استدلال را نپذيرفته و به لحاظ جايگاه ويژه متهمين سياسي و مطبوعاتي كه عمومأ واجد داعي و انگيزه شرافتمندانه ميباشند ، حكم به رسيدگي بدوي در جرائم سياسي و مطبوعاتي ، در محاكم كيفري استان ، داده است . به خصوص آنكه رسيدگي به اين نوع جرائم در حضور هيأت منصفه انجام پذيرفته ، و نهايتأ صدور حكم و تعيين مجازات احتمالي با هيأت منصفه ميباشد . هيأت منصفه اي كه از ميان اقشار مختلف مردم تعيين گرديده و مأموران و كارمندان هيأت حاكمه علي الاصول در آن نفوذ و دخالتي ندارند . اينكه چرا حكومت بر خلاف فلسفه هيأت هاي منصفه، در سال 79 در مجلس پنجم تمايل بيشتري به حكومتي كردن هيأتهاي مزبور داشته و در عمل نيز عليرغم صراحت ماده 31 قانون مطبوعات مصوب 58 و ماده 36 قانون فوق مصوب 79 اجازه بروز و ظهور هيأتهاي مورد نظر قانونگزار ( غير حكومتي بودن ) را نميدهد و بكرات ديده شده بر خلاف صراحت قانونهاي فوق تعدادي از قضات به عنوان هيأت منصفه تعيين و معرفي و انجام وظيفه مينمايند ، خود مبحث جداگانه است كه حقوقدانان بايد به بررسي اين امر مهم بپردازند . با آنكه دادسرا اداره اي است كه دادستان و كارمندان او در آنجا انجام وظيفه ميكنند و در معيت محاكم دادگستري قرار دارند ( ترميولوژي حقوق دكتر جعفر لنگرودي و ماده 3 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي وانقلاب مصوب 73 با اصلاحات سال 81 ) معلوم نيست دخالت دادسرا كه ماهيتاً از ادارات حكومتي بوده در رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي و تعقيب و احضار و صدور قرار تأمين و بازداشت و صدو ركيفر خواست با كدام تجويز قانوني به عمل ميايد!!؟ تعداد محدودي از قضات دادسرا ممكن است بگويند : 1-با استناد بند الف ، د ، ه ، و ، ز و ح ماده 3 قانون تشكيل دادگاهاي عمومي و انقلاب مصوب 73 اصلاحي 81 دادسرا مأمور و عهده دار كشف كليه جرائم و تعقيب متهم با شرايط مقرر در بندهاي فوق ميباشد ، لذا با تجويز قانوني فوق دادسرا به جرائم سياسي و مطبـوعاتي هم رسيدگي ميـكند . اين نظريه با توجه به صراحت قاطع و ترديد ناپذير تبصره ماده 4 و تبصره يك ماده 20 قـانون فوق مبني بر رسيدگي به جرائم مطبوعاتي و سياسي ، در دادگاه كيفري استان ، هيچ محمل قانوني و حقوقي نداشته ، زيرا قانونگزار صراحتأ رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي را از صلاحيت عام مندرج در ماده 3 مستثني نموده است . 2- ممكن است گفته شود با توجه به عدم تعريف جرم سياسي و عدم تشكيل هيأت منصفه سياسي رسيدگي ، به جـرائم سياسي و مطـبوعاتي ، در دادسرا به عمل مي آيد در پاسخ بايد گفت اولا: در جرائم مطبوعاتي كه قانونگزار تكليف آن را در قانون مطبوعات تعيين نموده ( عليرغم عدم تعريف جرائم مطبوعاتي ) چرا رسيدگي به جرائم مطبوعاتي در دادسرا به عمل مي آيد ؟!! ثانيا: اينكه گفته شود به لحاظ عدم تعريف جرم سياسي و عدم تشكيل هيأت منصفه سياسي ناچار چنين جرائمي در دادسرا كشف و تعقيب ميگردد و استدلال موجه و متقني نيست ، چه آنكه نميتوان به لحاظ عدم اقدام وظيفه قانوني از طرف حكومت، متهمين سياسي را از دادگاه صالحه محروم نمود ، زيرا تحميل مراجع غير صالح به لحاظ قصور حكومت به متهمين سياسي و مطبوعاتي هيچ توجيه قانوني ، منطقي ، حقوقي و حتي اخلاقي ندارد . به خصوص آنكه علاوه به مستندات فوق مواد 15و 20 آيين نامه اصلاحي قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 73 ، بر رسيدگي بدوي به جرائم ، سياسي و مطبوعاتي ، در دادگاه كيفري استان تصـريح نموده ، لذا نميتوان با هيچ توجيه قانوني تعقيب جرائم سياسي و مطبوعاتي در دادسرا موافقت نمود . خاصه آنكه بند الف ماده 4 آيين نامه مرقوم كه مربوط به اختصاص دادن دادسراها در رسيدگي به جرائم مختلف است ، ذكري از جرائم مطبوعاتي و سياسي به ميان نياورده است . 3ا- ممكن است عده اي از قسمت اخير ماده 15 آيين نامه مرقوم و بعضي از ابهامات آيين نامه فوق كه به دادگاه كيفري استان اجازه داده از دادسرا رفع نقص و يا تكميل پرونده در چنين جرائمي را بخواهد استنباط صلاحيت تعقيب و كشف جرائم سياسي و مطبوعاتي را بنمايند كه اين نحوه استنباط به دلايل زير فاقد وجاهت قانوني است زيرا اولا: دادسراها در جرائم سياسي و مطبوعاتي به عنوان ضابط به دستور دادگاه صالح مكلف به اجراي دستور دادگاه بوده و خود رأساً حق ورود به موضوع را ندارند ثانيا: آيين نامه در صورتي كه مغاير با قانون باشد لازم الا تباع نبوده و به صراحت اصل يكصد و هفتادم قانون اساسي قضات مكلفند از اجراي آيين نامه هاي خلاف قانون خودداري كنند . 4- ممكن است استدلال شود ، دادسرا مأمور كشف جرم در تحقيقات مقدماتي ميباشد اين موضوع علاوه بر اينكه مغاير مصرحات قانوني است ، بايد اضافه نمود كه جرائم مطبوعاتي و سياسي به لحاظ ماهيت آن داراي عناصر نامكشوفه اي نيستند تا دادسرا بخواهد به كشف جرم بپردازد ، زيرا در جرائم مطبوعاتي كه بانشر محقق مي يابد و در جرائم سياسي كه متهمين آن خواهان اطلاع مردم از عمليات آنها ميباشند تا بتوانند بر اعتبار خود بيفزايند ، معمولا موضوعي مخفي نمي ماند تا احتياج به كشف جرم توسط دادسرا باشد به خصوص آنكه در جرائم فوق بايد تمام محاكمه در محاكم صلاحيتدار و با حضور هيأت منصفه صورت پذيرد و دادسرا نه محكمه است و نه قادر به پذيرش هيأت منصفه در شعبات مختلف دادسرا ميباشد . لذا اين استدلال هم توجيه قانوني ندارد . عليهذا بنا به مراتب فوق رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي در مرحله بدوي بايد ، صرفاً و انحصاراً در دادگاه كيفري استان با حضور هيأت منصفه مربوطه به عمل آمده و ورود دادسراها و ساير مراجع غير قانوني به صراحت مواد فوق فاقد وجاهت قانوني است . اينكه با كدام تجويز قانوني، دادسراها و ساير مراجع غير قانوني در رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي وارد ميشوند ، حقيقتاً مبهم و موجب تخديش چهار چوب نظام قضايي خواهند گرديد . فراموش نكنيم ، در جريان مبارزات مردم قهرمان ايران عليه نظام ستم شاهي ، يكي از شعارهاي اساسي مردم اعاده صلاحيت عام محاكم دادگستري و الغاء محاكم و مراجع غير قانوني در رسيدگي به جرائم سياسي و بعضاً مطبوعاتي بود . اين موضوع در اغلب اعلاميه ها ، مقالات ، سخنرانيها و000 تكرار ميگرديد ، قضات و وكلاي دادگستري كه در جـريان مبـارزات فوق در كنار مردم و در مقابل حكومت وقت ايستاده بودند ، در نامه هاي سرگشاده به مقامات رژيم سابق بر اين امر صحه ميگذاشتند ، از جمله در نامه سرگشاده معروف به 51 نفر و 40 نفر و 000 كه از طرف قضات دادگستري اصداد يافته بود و در سطح جهان مقبوليت عام يافته و موجب سست شدن پايه هاي رژيم سابق گرديد ، صراحتاً از وزير دادگستري وقت ، رئيس ديوانعالي كشور ، دادستان كل كشور خواسته شد نسبت به اعاده صلاحيت عام مراجع دادگستري و الغاء مراجع اختصاصي و غير قانوني ، به فوريت اقدام نمايند . لذا قوه قضائيه بر پايه موازين قانوني فوق بايد نسبت به تشكيل دادگاههاي كيفري استان جهت رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي با حضور هيأت منصفه واقعي اقدام ، و مانع دخالت دادسراهاي عمومي و انقلاب و ساير مراجع غير قانوني در رسيدگي به جرائم فوق گرديده و نظم و قانون را بر سيستم قضايي حاكم گرداند زيرا ادامه اين روند ، موجب بي اعتباري و وهن نظام قضايي كشور گرديده و نيز در شرايط كنوني جهان به معاندان و مغرضان نظام فرصت پرونده سازي خواهد داد . در صحنه داخلي سامان دادن امور در مراجع قانوني موجب امنيت قضايي ، وفاق ملي و رفع خصومت و كدورت خواهد گرديد
مقصود از دادرسي عادلانه ، محاكمه بر مبناي عدالت ميباشد ، با اين توجيه دادرسي عادلانه تا قرون وسطي مصداق واقعي نداشت ، چه آنكه تا اين زمان محاكمه افراد از حقوق پادشاهان بود كه به وسيله حكام و روحانيون اجرا ميگرديد در اين محاكمات متهمين بي پناه به فجيع ترين طرق تحت شكنجه قرار گرفته تا بتوانند بيگناهي خود را در چنين شرايطي ثابت كنند ، بر طبق قواعد ساليك ، دست متهم را در آب جوش قرار ميدادند تا متهم پس از ماهها شكنجه ، اگر زنده مانده بود بيگناهيش ثابت ميگرديد !! گذاشتن اعضاء و يا اندام شخص در روغن مذاب ، فرو بردن در سرب يا فلز گداخته امري عادي تلقي ميگرديد . انقلاب كبير فرانسه طليعه پايان دادن به اين دادرسي هاي وحشيانه بوده ، عصر رنسانس زمان به چالش كشيدن قدرت پادشاهان و روحانيون ميباشد ، هر روز قاعده جديدي وضع ، و رسوم وحشيانه كهن منسوخ ميگرديد مبارزات مردم جهت كسب آزادي ، بدون داشتن دادگستري نوين امكان پذير نبود اين دستگاه قضايي ، بدون استقلال قوه قضاييه خيالي خام و بيهوده بود مبارزان راه آزادي به جد ، ساختار قضايي را هدف گرفته و انقلابي عظيم در دستگاه قضايي ايجاد گرديد ، دستگاه قضايي كه استقلال قضات در مقابل قدرت خودكامه پادشاه و روحانيون امري الزامي و تغييرناپذير باشد . دادگستري نوين بر مبناي استقلال قضات و قوه قضاييه ايجاد گرديد ، اين حركت انقلابي و عظيم ، تمام كار نبود ، بلكه هنوز بايد قواعد جديدي جهت حرمت انسان وضع ميگرديد ، جنايات ناشي از جنگ جهاني اول ، ملل متمدن را به وضع قواعدي جهت حفظ حقوق و حرمت انسانها وادار نمود ، اين قواعد پراكنده نتوانست قواعدي جهانشمول را فراهم آورد ، لهيب جنگ جهاني دوم ، شروع تجاوز وحشيانه به حقوق انسانها به خصوص كشورهاي اشغال شده از طرف دول متجاوز بود . جنگ دوم جهاني بالاخره در سال 1945 با پيروزي متـفقين به پايان رسيد . سال 1948 شروع پيروزي انسانهاي تحت ستم ميباشد . اعلاميه جهاني حقوق بشر در سال 1948 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد . اعلاميه اي كه بايد به خودسريها و تجاوزات ، حكام در سراسر جهان خط بطلان كشد ، چه اين اعلاميه ، مجموعه قواعد و مقررات جهانشمول ميباشد . ماده ده اعلاميه مذكور داشتن چنين محاكماتي را از حقوق حقه انسانها قلمداد نموده است . ماده ده : ( هر كس در تعيين حقوق و تعهدات خويش و هر گونه اتهام جزايي كه به او وارد شود با مساوات كامل حق برخورداري از دادرسي منصفانه و علني را در دادگاه مستقل و بيطرف دارد ) مشخصات دادرسي عادلانه : قبل از اينكه مشخصات دادرسي عادلانه را احصاء نمايم ، ناچار به ذكر اين موضوع هستم ، كه اعلاميه جهاني حقوق بشر بر قانون اساسي و قانون عادي رجحان و برتري داشته ، در صورت تعارض ، اعلاميه مذكور لازم الاتباع بوده و قوانين داخلي ( اعم از قانون اساسي و قانون عادي ) مقبوليت خود را از دست ميدهد . اهم مختصات دادرسي عادلانه به شرح زير ميباشد . 1- استقلال قوه قضاييه در قبال حكومت : گر چه اصل تفكيك نسبي قوا در قانون اساسي به رسميت شناخته شده ، ولي اين امر كافي نبوده ، لذا برابر اصل 164 قانون اساسي مصونيت نسبي قضات مورد قبول قانونگزار جمهوري اسلامي قرارگرفته است ، بايد اذعان نمود كه اصل 164 قانون فوق در مقايسه با اصول 81 و 82 قانون اساسي نظام مشروطه از انسجام و قوت كمتري برخوردار است اما بعد از انقلاب روساي انتصابي اين قوه در حد مقرر در اصل 164 قانون اساسي ، حرمت مصونيت قضات را نگاه نداشته و با چند خط ابلاغ ، هزاران قاضي متخصص و پاكدامن را از دستگاه قضايي راندند ، و قضاتي كه به تدريج جايگزين قضات سابق شدند با وابستگي شديدشان به حكومت عملا نميتوانستند مدعي استقلال قضات گردند ، لذا بدون داشتن قضات مستقل و قوي دادرسي عادلانه عملاً متعسر گرديد . 2- بيطرفي قضات : دادرسي عادلانه با داشتن قضاتي بيطرف امكان پذير بـوده ، و جانبداري قاضي از احد متداعيين موجب تخديش دادرسي عادلانه ميباشد . اصل بيطرفي قضات در سيستم محاكم ( اعم از جزايي و حقوقي ) پذيرفته شده و تسري آن به ايادي دادسرا كه همه مامورين حكومتي هستند ، امكان پذير نميباشد ، النهايه در نظام جزايي ، دادستان و بازپرسها و دادياران مامورين كشف و تعقيب جرايم بوده كه با كمك ظابطين دادگستري ، وظايف قانوني خود را انجام داده و در صورت وجود دلايل كافي بر احراز وقوع بزه و توجه اتهام به متهم مورد نظر با اخذ قرارهاي تامين متناسب ، با صدور كيفر خواست پرونده به دادگاه صالح ارسال ميگردد ، در دادگاه شاهين عدالت به نحو متعادلي تنظيم گرديده ، در يك طرف دعوي ، شاكي يا مدعي العموم و در طرف ديگر متهم و وكيل وي و در صدر دادگاه قاضي بيطرفي نشسته كه اظهارات و دلايل طرفين را استماع و رسيدگي و مبادرت به صدور راي مينمـايد ، راي صادره مـمـكن اسـت مـورد اعتراض و واخواهي ، تجديد نظرخواهي و فرجام و طرق فوق العاده اعتراض هر يك از طرفين دعوي قرار گيرد ، در محاكم حقوقي هر كدام از طرفين دعوي ميتوانند با انتخاب وكيل از راهكارهاي قانوني استفاده نمايند ، گر چه سيستم دادگاههاي عمومي ضربه جبران ناپذيري بر تفكر قضات باقي گذاشته اما به سرعت قضات بايد خود را بازسازي و زمينه تفكر مستقل و بيطرف را در ذهن و قلب و عمل خود جايگزين نمايند . 3- تعقيب و تحقيقات اصولي و قانوني : گر چه از زمانهاي قديم نحوه احضار و جلب و تفتيش منازل كمتر با اصول دادرسي مطابقت داشته و كمتر قضات توانسته اند ، اين نحوه صحيح و قانوني را جايگزين طرق غير قانوني نمايند ، اما نبايد فراموش كرد كه مواد قـانوني فـوق از جملـه قواعد آمره لازم الا بتاع بوده كه نميتوان خلاف آن عمل نمود ، در بسياري از كشورهاي مترقي ، اگر اين مقدمات قانوني انجام نشود ، همه اقدامات و تحقيقات ابطال ، و بايد كليه موازين به طريق قانوني از نو شروع گردد . ما ناچاريم روزي اين ضوابط قانوني را اجرا كنيم ، خاطرمان باشد ، هر نقض قانون تجاوز آشكار و غير قابل بخشش به حقوق انسانها بوده و ما را همچنان از سيستم دادرسي عادلانه محروم مينمايد . 4- ممنوعيت تفتيش عقيده : در جامعه به نحو اعم و در محاكمه به نحو اخص هيچ مقامي حق تفتيش عقيده افراد و يا متهمين را ندارد . 5- آزادي بيان و نشر آن : برابر اصل 24 قانون اساسي نشريات و مطبوعات در بيان مطـالب آزادنـد مگـر آن كـه مخل بـه مـباني اسلام يـا حقوق عمومي باشد 000 ) لذا اولا از عدالت قانوني به دور است كه نشريه اي به صرف بيان مطالب ، مورد تعرض قرار گرفته ثانيا اعمال محدوديتهاي فراتر از اصل فوق مانند آنچه در قانون مطبوعات سال 79 آمده به استناد اصل 9 قانون اساسي هيچ مشروعيت قانوني نداشته ، ثالثا به معناي اخص كلمه در دادگاه هم ، رييس دادگاه نمي تواند از بيان مطالب متهم در مقام دفاع جلوگيري كند . 6- ممنوعيت استراق سمع و تجسس : به استاد اصل 25 قانون اساسي به نحو عام هر گونه بازرسي و نرساندن نامه ها ، ضبط و فاش كردن مكالمـات تلفني ، افشاي مخابرات ، تلگراف و تلكس ، سانسور ، عدم مخابره و نرساندن آنها و استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع گشته و به نحو اخص قاضي نيز حق ندارد حرمت اينگونه مسائل را بشكند مگر به حكم قانون . 7- حق دادخواهي : به موجب اصل سي و چهارم قانون اساسي دادخواهي حق مسلم هر فرد تشخيص داده شده ، هيچ كس حق ندارد مردم را از مراجعه به دادگاههاي صالح باز دارد . 8- حق مطلق استفاده از وكيل : مردم حق دارند به هر نحوي كه صلاح ميدانند از خدمات وكيل در حدود مقرر در قانون استفاده نمايند ، اين حق در اصل 35 قانون اساسي به نحو مطلق و در تمام مراحل به رسميت شناخته شده است مع الاسف اين حق مسلم و ترديد ناپذير از طرف دستگاه قضايي و قوه مقننه ( در مجلس پنجم ) مورد تعرض و تخديش قرار گرفت ، چه آنكه اولا قوه مقننه با تصويب تبصره ذيل ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري ورود وكيل به پرونده را منوط به تشخيص قاضي نموده ثانيا با تصويب ماده 187 قانون برنامه توسعه سوم ، افرادي را به عنوان مشاور و وكيل به خدمت گرفتند كه تحت نظارت تامه قوه قضاييه بوده ، و با به صحنه آوردن چنين وكلايي ، توازن محاكمات را عليه طرفين دعوي به هم ريختند ، زيرا قبل از آن افراد با اختيار وكلايي را انتخاب ميكردند كه تحت اختيار و اداره قوه قضاييه نبوده ، تا بتواند در مقابل تخلفات احتمالي قضات مقابله نموده ، ولي حال قوه قضاييه با هم ، وكيل و قاضي تربيت ميكند !! چطور چنين وكلايي ميتوانند مدافع حقوق موكل خود باشند قوه قضاييه چگونه ميتواند مدعي دادرسي بيطرفانه و منصفانه باشد ، اين توازن در دفاع عملا ميسر نبوده ، و كفه ترازو به نفع حكومت و عليه حقوق متهم از تعادل خارج گرديده ، اكنون بيش از 50 سال از قانون استقلال كانون وكلاي دادگستري كه از مفاخر عصر مصدق بزرگ است ميگذرد ، كه قوه قضاييه و مجلس پنجم تصميم گرفتند ، استقلال كانون وكلاء را مخدوش و اين كانون مستقل را به اختيار خود در آورند ، ظاهرا باز هم آقايان تحولات دنياي نوين را نمي شناسند آيا هيچ به فكر آبرو و حيثيت نظام قضايي كشور در زمان اقدام بوديد ، آيا ميتوانيد مانع خسران عظيمي كه به دستگاه قضايي و نظام وارد ميشود گرديد ؟ قوه قضاييه نميتواند مدعي دادرسي عادلانه گرديده وقتي اولا ورود وكيل به پرونده را منوط به تشخيص قاضي كرده ، ثانيا استقلال كانون وكلاي دادگستري را چنين هدف گرفته باشد اما هنوز هم دير نشده ، تا مجبورمان نكرده اند بهتر است خود عاقلانه عمل كرده و با دست و تدبير خويش اين دو مانع بزرگ را از جلوي پاي مردم و نظام قضايي برداريم ، راستي اگر وكيل از ابتدا در پرونده ها دخالت ميكرد آيا مصيبت بزرگي مانند قتل زهرا كاظمي و 0000 در حين بازپرسي و بازجويي اتفاق مي افتاد ؟ پس به هوش باشيد كه شيخ اجل سعدي ميفرمايد : گر چه داني كه نشنوند بگوي هر چه داني ز نيك خواهي و پند زود باشد كه خيره سر بيني به دو پاي افتاده اندر بند دست بر دست ميزند كه دريغ نـشنيـدم حـديـث دانـشمـنـد اخيرا به موجب بند 3 ماده واحده قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي مصوب ارديبهشت 83 اصل الزامي بودن حضور وكيل در كليه مراحل دادسرا و دادگاهها و حتي تحقيقات مقدماتي پذيرفته شده ، لذا ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري و تبصره ذيل آن كه حضور وكيل را منوط به تشخيص قاضي نموده بود نسخ گرديده ، اما در عمل قضات دادسرا تن به اين الزام قانوني نداده ، همچنان بر روال سابق حكم ميرانند همزمان با اين تحول اساسي ، دستهايي مرموز در صدد حذف استقلال كانون وكلاي دادگستري يعني قديمي ترين نهاد مدني ايران برآمده و سعي دارند با تهيه لايحه اي امنيت دفاع وكيل را مخدوش نموده ، و صدمه جدي بر اعتبار دستگاه قضايي و كانونهاي وكلاي دادگستري ايران وارد نمايند ، اين كژ انديشان صرفا در صدد توسيع قدرت غير مشروع خود و باندشان در حكومت بوده و مطلقا در جهت صلاح مردم گام بر نميدارند ، نفي استقلال كانون وكلاي دادگستري و تسليط قوه قضاييه بـر آن طـرحـي ضـد ملي كه دفاع وكلاي مستقل از موكلين را خدشه دار مينمايد ، جامعه حقوقدانان به هوش باشند كه آخرين گام ، جهت محو استقلال كانون وكلاي دادگستري در حال برداشتن است . لذا بايد به روشنگري پرداخت و با كمك قضات صالح از تصويب اين قانون ضد ميهني جلوگيري نمود . 9- اصل قانوني بودن جرم و مجازات : به موجب اصل سي و ششم قانون اساسي و ماده 2 قانون مجازات اسلامي به رسميت شناخته شده ، بر طبق اين موازين احدي را نميتوان تحت تعقيب قرار داد مگر اينكه قانونگزار عمل او را جرم شناخته و براي آن مجازات تعيين نموده باشد . متاسفانه در سالهاي اخير بسيار ديده شده كه بر لسان مقامات قضايي كلماتي قرار ميگيرد و افرادي تحت آن عناوين مورد تعقيب قرار گرفته كه اساسا فعل آنها جرم نبوده و قانونگزار براي آن مجازات تعيين نكرده است . 10- اصل برائت : قاضي بايد همه را بيگناه فرض كرده مگر آنكه دادگاه صالح فردي را مجرم بشناسد ( اصل 37 قانون اساسي ) با آنكه اصل برائت از مفاخر حقوق اسلامي بوده كه بعد از انقلاب كبير فرانسه در دنياي نوين به رسميت شناخته شد ، متاسفانه قضات كمتر به اين اصل اسلامي و مترقي توجه ميكنند. 11- ممنوعيت شكنجه : برابر اصل 38 قانون اساسي هر گونه شكنجه يا فشار جهت اخذ اقرار يا شهادت علي الاطلاق ممنوع بوده اولا اين اقرارها و شهادتها هيچ ارزش قانوني نداشته ثانيا متخلف از اين امر قابل مجازات ميباشد . 12- ممنوعيت هتك حرمت : به استناد اصل 39 قانون اساسي هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير ، بازداشت ، زنداني يا تبعيد شده به هـر صـورت كه باشـد ( بـه طريـق اولي افرادي كه به حكم قانون دستگير نشده اند ) مـمنوع و مـوجب مجـازات است . در قـانون مـجازات اسـلامـي بـراي متخلفين ، مجازات در نظر گرفته شده با اين وجود به منظور حفظ حرمت متهمين به موجب تبصره 1 ماده 188 قانون آيين دادرسي كيفري انتشار موضوع را در رسانه هاي گروهي قبل از قطعي شدن حكم ممنوع و موجب مجازات دانسته است در اين مورد ناچار به ذكر دو مطلب هستيم اولا بسياري از علماي حقوق علت وضع اين قانون را حفظ حرمت متهم دانسته ، لذا چاپ آن را با اجازه متهم مجاز ميدانند ثانيا با آنكه مقامات قضايي علي الاطلاق از انتشار حكم غير قطعي ممنوع شده اند مع الاسف بسيار ديده شده كه مقامات قضايي علير غم ممنوعيت قانوني و جرم بودن موضوع ( به خصوص در مسائل سياسي و مطبوعاتي ) دستور نشر آن را در روزنامه ها صادر و حتي گاهي احكام غير قطعي را در روزنامه منتشر كرده اند . 13- ممنوعيت تبعيض : يكي از مذموم ترين صفات در هر جامعه اي بيماري خطرناك تبعيض است ، اين امر از ظلم نيز بدتر است تا جاييكه برخي ظلم بالسويه را عدل دانسته اند ، اما تبعيض جامعه را به طرف سقوط و انحلال سوق ميدهد ، تبعيض وقتي زشت ترين چهره را به نمايش ميگذارد كه در دستگاه قضايي اجرا شود ، زشتي و پليدي اين امر بدين جهت قابل اغماض نيست كه با بروز ظلم و تبعيض اميدمان به دستگاه قضايي معطوف ميگردد ، اما وقتي در دستگاه قضايي تبعيض رايج گردد ، ديگر به كجا ميتوان پناه برد ؟ دستگاه قضايي بايد از هر گونه تبعيض به شدت بپرهيزد و اجازه ندهد ملاحظات سياسي ، گروهي ، جناحي و 0000 در تصميمات قضايي موثر گردد ، اگر حفظ حرمت انسان لازم است به هيچ روزنامه اي نبايد اجازه داد چنين حرمتي را بشكنند ، يا اگر روزنامه اي به نقل واقعه اي پرداخت با سرعت او را تعقيب و روزنامه را سالها توقيف موقت نموده !!؟ ولي اجازه دهيم روزنامه ديگر حتي نيمه پنهان زندگي انسانها را كه شرعا و اخلاقا و قانونا هيچكس مجاز به افشاء آن نيست ، پرده دري نموده و هتاكي و فحاشي و ايراد تهمت و افترا و دروغ از تعقيب مصون بمانند ، بايد جلوي تبـعيض به هر حال و به هر صورت گرفته شود . انصافا ! آقايان مدعي العموم ، هتاكي به نمايندگان مجلس ، حمله به اجتماعات و ايراد ضرب و جرح و قتل و قتلهاي زنجيره اي و كارناوال عاشورا مگر از اهم جرايم عمومي نيستند ؟!! كه مدعي العموم مكلف است بدون اقامه شكايت شاكي موضوع را تعقيب و متجاوزين و متحاسرين را مجازات و به سزاي اعمالشان رساند ؟ آيا اين اعمال مجرمانه كه به قصد ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم انجام ميشود از مصاديق بارز ماده 183 قانون مجازات اسلامي ( محاربه و افساد في الارض صرفنظر از ارتكاب جرايم ديگر ) نيست ؟ !! يا فقط جرايم خصوصي نشر اكاذيب و افترا و توهين جنبه عمومي دارد ؟!! كه دادستاني فوراً بر خلاف موازين قانوني در شكايت خصوصي بدون اقامه دعوي شاكي ورود نموده و اقدام ميكند . 14- علني بودن محاكمه : برابر اصل 165 قانون اساسي ( محاكمات علني ، انجام ميشود و حضور افراد بلامانع است مگر آنكه به تشخيص دادگاه علني بودن آن منافي عفت عمومي يا نظم عمومي باشد يا در دعاوي خصوصي طرفين دعوا تقاضا كنند كه محاكمه علني نباشد ) با آنكه محدوده غير علني بودن دادگاه در اصل فوق با صراحت ذكر گرديد ، معهذا بر خلاف قانون اساسي مجلس پنجم در بند 3 ماده 188 قانون آيين دادرسي كيفري دو قيد و شرط را بيشتر بر مردم ( مخل امنيت – احساسات مذهبي ) تحميل نموده و آزاديهاي مشروع مردم را محدود كرده كه به استناد اصل 9 قانون اساسي اين قيد و شرط اضافي هيچ مشروعيت قانوني ندارد ، لازم به توضيح است آنچه قانونگزار قانون اساسي در اين بحث ممنوع نمود ، “ اعمال منافي نظم ” بوده و حال آنكه آنچه در مجلس پنجم ممنوع گرديده “ مخل به امنيت ” است و اين دو موضوع معناي واحدي را نميدهد . 15- نحوه تشكيل دادگاه و انجام محاكمه : نظر به اينكه محاكمات جزايي از حساسـيت بيشتـري برخوردار است لذا از ذكر محاكمات حقوقي خودداري نموده ، به استناد ماده 193 قانون آيين دادرسي كيفري رسيدگي به ترتيب زير انجام ميگيرد : 1- استماع اظهارات شـاكي و مدعي خصوصي و وكلاي آنان و شهود و اهل خبره اي كه مدعي خصوصي يا شاكي معرفي كرده است . 2- تحقيق از متهم ، مبني بر اينكه آيا اتهام وارده را قبول دارد يا نه ؟ پاسخ متهم عينا در صورت جلسه قيد ميشود . 3- استماع اظهارات متهم و شهود و اهل خبره اي كه متهم يا وكيل او معرفي مي كند . 4- بررسي آلات و ادوات جرم و استماع اظهارات وكيل متهم . 5- رسيدگي به دلايل جديدي كه از طرف متهم يا وكيل او به دادگاه تقديم ميشود . دادگاه مكلف است مفاد اظهارات طرفين دعوا و عين اظهارات يك طرف را كه مورد استفاده طرف ديگر باشد و همچنين عين اظهارات شهود و اهل خبره را در صورت مجلس منعكس نمايد ، دادگاه پس از پايان مذاكرات به عنوان آخرين دفاع به متهم يا وكيل او اجازه صحبت داده و پس از امضاء طرفين رسيدگي را ختم ميكند . ماده 194 قانون آيين دادرسي كيفري : هر گاه متهم اقرار به ارتكاب جرمي نمايد و اقرار او صريح و موجب هيچگونه شك و شبهه اي نباشد و قراين نيز مويد اين معني باشد ( لطفا به كلمات با دقت توجه فرماييد كه قانونگزار چقدر در مورد شخصيت متهم وسواس دارد ، اقرار و شوهاي تلويزيوني را فراموش كنيد به متن ماده دقيق شويد ) دادگاه مبادرت به صدور راي مينمايد و در صورت انكار يا سكوت متهم يا وجود ترديد در اقرار يا تعارض يا ادله ديگر دادگاه شروع به تحقيق از شهود و مطلعين و متهم نموده ، و به ادله ديگر نيز رسيدگي مينمايد . ( راستي چند قاضي را مي شناسيم كه دادگاه را مطابق مواد 193 و 194 قانون فوق تشكيل دهند ؟ ) موارد فوق اهم و رئوس مطالبي است كه در يك محاكمه عادلانه بايد رعايت شود اين موازين در مواد 1و2و3و5و7و8و9و10و11و12و19 اعلاميه جهاني حقوق بشر و اصول 19 و 20 و 22و23 و 24و25و27و32و34و35و36و37و38و39و164و165و166و167و169 قانون اساسي پيش بيني گرديده ، جهت جلوگيري از اطاله كلام به ذكر اين نكات بسنده ميكنم كه اولا براي تحقق دادرسي عادلانه رعايت نكات ديگري كه در قانون آيين دادرسي كيفري و آيين دادرسي مدني و قانون مجازات اسلامي و قانون مدني آمده لازم الرعايه بوده ، ثانيا در محاكمات سياسي و مطبوعاتي علاوه بر رعايت موازين فوق حتما بايد اين محاكمات در دادگستري و با حضور هيات منصفه اي كه تبلور وجدان عمومي ( نه دولتي و حكومتي ) بوده تشكيل گردد و هيچ دادگاه ديگر حتي با حضور هيأت منصفه قانوني و يا دادگاههاي دادگستري بدون حضور هيأت منصفه واقعي مشروعيت قانوني ندارد ( اصل 168 قانون اساسي ) ثالثا بدون رعايت موازين و شرايط فوق از ناحيه مقامات قضايي امكان عادلانه خواندن محاكمه عملا متعسر و شعاري بيش نيست رابعا ممكن است در كوتاه مدت عدم رعايت موازين فوق موجب خوشحالي اقليتي گردد ، اما در درازمدت هيچكس از چنين دستگاهي سود نبرده بلكه دودش به چشم همه خواهد رفت تا جاييكه بايد گفت هيچ مصلحتي بالاتر از رعايت كليه موازين و اصول فوق از ناحيه قضات متصور نبوده ، و دستگاه قضايي به هيچ وجه نبايد تاوان اعمال افراد خودسري كه با جسارت و بي پروايي تابع قانون نيستند را پس بدهد ، اين افراد هر كه و هر چه هستند بايد از دستگاه قضايي دفع شوند ، دادگستري دستگاهي شود كه مردم از آنان احساس امنيت داشته باشند ، نه آنكه در برابر اختلافـاتي كه پيـش ميـايد بـگويـند “ در عمرم پايم به اين جاهها كشيده نشده بود ” اين مطلبي كه بر زبان مراجعه كنندگان به دادگستري جاري گرديده ، ناشي از احساس عدم امنيت مردم از دستگاه قضايي است ، مقامات صوري ، موقتي ، ناپايدارند ، آنچه بايد باقي بماند ، عدالت ، قانون ، حق ، برابري ، آزادي و 000 است ، مهره هايي كه ميآيند و ميروند هيچكدام در حد شعارشان نيستند و به اندازه بال مگسي سرنوشت ملتي را نميتوانند تغيير دهند ، به هوش باشيم اكنون كه بر مصادر امور قضايي قرار گرفته ايم در پيشگاه خداوند شرمنده نباشيم ، يادمان باشد ، مرحوم داور در نظامي فاسد و مستبد ، عدليه نويني ساخت كه عليرغم اصفحلال آن نظام ، همه از او به نيكي ياد ميكنند ، و نام خياباني كه كاخ دادگستري را در آن بنا نهادند هنوز خيابان داور مي نامند . محمد وجداني مجتهدي بود كه داور او را به دادگستري آورد ، در يك دعواي حقوقي رضا شاه را محكوم كرد ، به نقل از مرحوم پدرم ( مرحوم وجداني بسيار به منزل ما ميامد و بالاخره در منزل ما هم دارفاني را وداع گفت ) . وقتي رضاشاه در حضور دكتر متيـن دفـتري از او پرسيد ، چرا ما را محكوم كردي ؟ ميگويد براي آنكه آحاد ملت ايران بدانند بالاتر از مقام شاه مقامي است كه شاه را هم محكوم ميكند ، وقتي شاه از او ميپرسد چرا بر خلاف رسم مألوف رأي اقليت را خواندي ، ميگويد اگر نميخواندم كه مردم نميدانستند ، او را به دادستاني كل كشور رساندند ، در زمان كشف حجاب مامورين زني محجبه و سرشناس و مؤمن را در قم تعقيب كرده و به خانه او ميريزند و چادر از سرش ميكشند ، اهالي خانه و محل كتك مفصلي به مامورين ميزنند ، دادگاه عالي جنايي ضاربين را به اتهام ايراد جرح به مامور دولت در حين انجام وظيفه محاكمه و محكوم ميكنند ، مرحوم محمد وجداني دادستان كل كشور از اين حكم به شدت فرجام خواهي ميكند و ميگويد : ( سر لوحه حقوق بشر و قانون اساسي ، حرمت مسكن مردم است ، احدي حق ندارد بدون حكم مقام صالح قضايي به مسكن مردم وارد شود ، موضوع رفع حجاب قانون نيست تا ايراد جرح به مامور دولت در حين انجام وظيفه مصداق يا بد ، بلكه اعليحضرت به تبعيت از ملل راقيه چنين دستوري داده اند ، لذا به لحاظ تخلف مامورين در شكستن حرمت منزل افراد ، صدمات وارده به مامورين دفاع مشروع بوده ، و مامورين متخلف بايد تعقيب گردند ، با اين استدلال وزين ، ديوانعالي كشور حكم را شكسته و نهايتا حكم برائت متهمين را صادر و مامورين متخلف تحت پيگرد قانوني قرار ميگيرند ، او با جثه اي بسيار نحيف و معلول يك تنه در قبال بسياري از خود سريهاي رضا شاه ايستاد . او حافظ قوانين حقوق ملت بود تا زنده بود از حقوق عامه دفاع كرد ، همچنان مرحوم دكتر علي آبادي ديگر دادستان كل كشور ، اينان به حق مدعي العموم بودند و نه مدعي عموم ، نام اين بزرگان از جمله لطفي ، سروري ، 000 بر تارك دادگستري ميدرخشد و يا قاضي ع-و كه در كمال درستي و اقتدار و پاكدامني و فقر به دست فرزند ناخلفش ساطور آجين شد ، اما هرگز در زمان قضاوتش قلم خود را در جهت فرامين ارباب زر و زور و تزوير به كار نگرفت و مظلومانه به شهادت رسيد ( به لحاظ طبع پسر و سجاياي اخلاقي آن مرحوم ) نميدانم چرا گاهي به فكر ميافتم نكند او هم از شهـداي قتل هاي زنجيره اي بود ) يادمان باشد كه در چه جايگاهي قرار گرفته ايم و حافظ ارزشهاي متعالي گذشتگان بوده و در راه صحيح احقاق حقوق عامه استوار بمانيم .
قبل از اينكه تعريفي از جرم سياسي ارائه دهيم بهتر است بدانيم جرم كدامست ؟ ماده 2 قانون مجازات عمومي مصوب هفتم خرداد 1352 مي گويد ( هر فعل يا ترك فعل كه مطابق قانون قابل مجازات يا مستلزم اقدامات تـأميني و تربيت باشد جرم محسوب است ، هيچ امري را نمي توان جرم دانست مگر آنكه به موجب قانون براي آن مجازات يا اقدامات تأميني و تربيتي تعيين شده باشد ) ماده دوم قانون مجازات اسلامي مصوب 70 تعريف جرم را خلاصه تر و با تأكيد كمتري ارائه داده و مي گويد ( هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود ) حال كه دانستيم عملي ( اعم از فعل يا ترك فعل ) جرم است كه قانونگزار براي آن مجازات تعيين كرده باشد بد نيست بگوييم جرم را مي توان از لحاظ كلي با توجه به قصد و انگيزه مرتكب به دو نوع جرم عمومي يا جرم سياسي تقسيم نمود . جرم عمومي : عليه اشخاص يا منافع آنها صورت مي گيرد . مي توان گفت هر جرمي كه عنوان جرم سياسي را نداشته باشد جرم عمومي محسوب مي گردد . جرم سياسي : جرم سياسي در قانون مجازات عمومي و قانون مجازات اسلامي تعريف نشده است و با آنكه در رژيم گذشته به جرايم سياسي عموما در دادگاههاي نظامي رسيدگي مي گرديد با اين وجود قانون دادرسي و كيفر ارتش مصوب 1318 با اصلاحات بعدي نيز تعريفي از جرم سياسي ارائه نداده است و تنها به ذكر مصاديقي ار اين جرم در ماده 310 به بعد اين قانون پرداخته ، در قانون اساسي و متمم آن در نظام گذشته تعريفي از جرم سياسي نشده و با آنكه به موجب اصل يكصد و شصت و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ( رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيأت منصفه در محاكم دادگستري صورت مي گيرد ، نحوه انتخاب ، شرايط ، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون بر اساس موازين اسلامي معين مي كند ) اين موضوع در اصل 79 متمم قانون اساسي نظام گذشته در نظر گرفته شده با اينكه قانونگزار تا به حال به اين تكليف قانوني خود عمل ننموده ، معهذا دادگاه صالح و نحوه تشكيل آن را مشخص كرده است . همچنين در لايحه قانوني رفع محكوميتهاي سياسي مورخ 8/1/58 مصوب شوراي انقلاب كه در مصوبه الحاقي 30/1/58 لايحه فوق مورد تأكيد قرار گرفته و قانون بازسازي نيروي انساني مؤسسات دولتي و وابسته به دولت مصوب 1360 مصاديقي از جرايم سياسي ذكر گرديده و در ماده 15 جرايم سياسي به دو دسته قبل و بعد از انقلاب تقسيم و ماده 16 قانون فعاليت احزاب و جمعيتهاي سياسي و صنفي مصوب 7/6/60 مجلس شوراي اسلامي مصاديقي از جرم سياسي نظير قيام عليه حكومت ، تباني و مواضعه با سفارتخانه هاي خارجي و ……. عنوان گرديده است . تعريف جرم سياسي اعمالي كه به قصد براندازي نظام حاكم و يا بر هم زدن نظم موجود انجام مي گردد در صورتي كه براي آن در قانون مجازات تعيين شده باشد جرم سياسي مي نامند ، لازم به توضيح نيست كه عناصر متشكله جرم سياسي مانند جرم عادي از عناصر قانوني ، مادي و معنوي بنا نهاده شده ، با اين تفاوت كه در بعضي از جرايم عمومي ، عنصر چهارمي كه قصد اضرار به غير است نيز خودنمايي مي كند در حاليكه در جرايم سياسي قصد مرتكبين ، عموما خدمت به مردم ، ميهن ، مبارزه با ظلم و فساد و استبداد و ……. و به هر حال واجد انگيزه و داعي شرافتمندانه مي باشد . سابقه تاريخي تا قرن نوزدهم دولتها با مجرمين سياسي رفتار بي رحمانه داشته و مجازات آنها عموما مرگهاي وحشتناك و شكنجه هاي غير انساني ، زنده به گور كردن ، كور كردن و قطع اعضاء بدن مجرمين به شديد ترين وجه ممكن بود ، احساسات عليه مجرمين سياسي در اين دوران به قدري شديد است كه بكاريا عالم حقوق كه براي لغو مجازات اعدام مبارزه مي كرد در مورد جرايم سياسي در مواقع بحراني سياسي معتقد به اعدام بود اما به تدريج تحولاتي در افكار اروپائيان به وجود آمد ، مؤسس و باني اين تحول فرانسوا گيزو از حقوقدانان برجسته بود ، با پديد آمدن مكتب نئوكلاسيك ، مجرمين سياسي از وضعيت و امتيازات ويژه و خاص برخوردار شدند. محاكمه آنها در محاكم عومي با حضور هيأت منصفه ، معافيت از كار ، عدم استفاده از لباس متحد الشكل زندانيان ، اعمال تعليق تعقيب يا مجازات در جرايم جنحه در بعضي از كشورها ، شمول عفو عمومي ، عدم استفاده از آيين دادرسي مربوط به جرايم مشهود در بعضي از كشورها ، معافيت از استرداد مجرمين بين كشورها ، استفاده از حق پناهندگي ، احكام تكرار جرم در مورد مجرمين سياسي اعمال نمي گردد ، عدم توقيف مجرمين سياسي در مسائل جزايي به عنوان ضمانت اجراء براي تأديه جريمه و خسارت ، كوتاه تر بودن مدت لازم براي اعاده حيثيت نسبت به جرايم عمومي و …….. به هرحال نظر علماي حقوق نسبت به مجرمين سياسي ارفاق و امتياز است . گيـزو مي گويـد : جرايم سياسي موجب تهديد تشكيلات كشور است ولي آرامش افراد را به هم نمي زند ، گيزو اعتقاد دارد ، اينان مسير تاريخ را تسريع مي كنند در صورتيكه عمل مجرمين عمومي براي اجتماع سير قهقرايي دارد . گاروفالو معتقد است ، جرم سياسي جنبه تصنعي داشته و فاقد جنبه ضد اخلاقي است و سيلگ مي گويد روح از خود گذشتگي و فداكاري و اعتقاد كامل به كاري كه مجرمين سياسي انجام مي دهند آنها را وادار به ارتكاب جرم سياسي مي كند تا جائيكه پروفسور ارتلان اعتقاد دارد حتي در مواقعي كه قصد مرتكبين خيرخواهانه و شرافتمندانه نبوده و بر پايه فساد و تباهكاري و خودخواهي باشد باز اين فساد با فسادي كه افراد را به جرم غير سياسي وادار مي كند بسيار فرق دارد . با آنكه در كليه كشورها براي مجرمين سياسي امتيازات خاصي برقرار گرديده مع الاسف در ايران مجرمين سياسي نه تنها داراي امتيازات خاص نبوده بلكه محاكمه آنها عموما در محاكم غير صالح (دادگاههاي انقلاب ، دادگاههاي نظامي ، دادگاههاي ويژه روحانيت ) انجام و از امتيازات مجرمين عادي نيز محروم بوده اند . ما كه خود از قربانيهاي دادرسيهاي خلاف قانون نظام پيشين بوده ، شايسته نيست با مجرمين سياسي برخوردي غير عادلانه ، خلاف دين و اخلاق و قانون داشته باشيم. شنيده شده كميسيون حقوق بشر اسلامي مشغول بررسي و تعريف جرم سياسي و تعيين حدود و مشخصات آن مي باشد ، اين كاري است ارزنده و در خور ستايش ، اما اين كار سترگ و عظيم بايد به دور از گرايشات فصلي ، جناحي ، گروهي و آلوده به اغراض سياسي بوده و آنان به تعريفي دست يابند كه جامع و مانع باشد . آنچه در حقوق عموم كشورها در تمايز بين جرايم سياسي و عادي ملحوظ نظر قرار گرفته ، اين است كه اولا جرايم سياسي عموما عليه نظام موجود بوده و حال آنكه جرايم عمومي عليه اشخاص يا منافع آنان مي باشد ، ثانيا : در حاليكه جرائم عمومي موجب تنفر و انزجار مردم بوده جرايم سياسي احساسات طرفدارانه قاطبه مردم را به دنبال دارد . ساير تعاريف نظر به اينكه كميسيون حقوق بشر اسلامي براي اولين بار با شركت تعدادي از حقوقدانان و صاحب نظران به بررسي تعاريف مختلف جرم سياسي پرداخت لذا بد نيست در مقاله حاضر نيز تعاريف علماي حقوق خارجي مورد توجه قرار گيرد اما شايسته بود كميسيون حقوق بشر اسلامي از كليه صاحبنظران علم حقوق ، جامعه شناسي و ……. دعوت به عمل آورده و از ابعاد گوناگون به بررسي اين موضوع مي پرداختند . 1- آدولف پرنس حقوقدان برجسته بلژيكي مي گويد ( جرايم سياسي جرايمي هستند كه منحصرا عليه نظم سياسي كشور باشند . ) 2- فن ايهرينگ حقوقدان برجسته آلماني معتقد است شرط مشخص جرم سياسي آن است كه عليه شرايط موجوديت كشور باشد . كنفرانس بين المللي حقوق جزا كه در سال 1935 در كپنهاك تشكيل شد اين نظر را پذيرفته است . 3- پروفسور بوزا عالم حقوق معتقد است ( به جرايم حقوق عمومي كه به مناسبت حوادث سياسي مرتكب شوند و بوسيله رابطه عليت به يك جرم سياسي مربوط باشند جرم متصل مي گويند (در تشخيص جرم عمومي از جرم سياسي ) 4- در كنفرانس بين المللي كپنهاك كه در سال 1935 تشكيل شد در مورد جرم سياسي چنين تعريفي شده است ( جرم سياسي عبارت از جرمي است كه عليه تشكيلات و طرز ادره حكومت و يا مباين حقوق ناشيه از آن براي افراد ، ارتكاب مي شود ) آنچه در حقوق جزاي كشورهاي متمدن مورد توجه قرار گرفته ، تمايز بين اعمال تروريستي و آنارشيستي با اعمال مبارزان راه آزادي و مردم مي باشد . زمامداران كشورهاي عقب مانده با تمسك به الفاظ خرابكار ، خائن ، جاسوس ، تروريست و ……. قصد دارند ، مجرمين سياسي را از امتيازات و ارفاقات ويژه محروم ساخته و حقوق و حيثيت اجتماعي و مردمي مبارزان راه آزادي را نابود و پايمال سازند ، اما تاريخ چقدر آموزنده است در حاليكه دادگاههاي نظامي ، پيشواي كبير نهضت ملي نفت را به بند كشيد و در اين مرجع غير صالح محاكمه و محكوم نمود ، از اعتبار دكتر مصدق كاسته نشده ، بلكه آبرو و حيات رژيم سابق را به باد داد و آزموده اين جلاد بد طينت رژيم كه از هيچ هتاكي و بي احترامي نسبت به پيشوا ، خودداري ننمود به نقل از يك شاهد معتبر عيني ، در پاريس ، مشغول جمع آوري غذاهاي مانده ديگران در سطل جلوي يك ساندويچ فروشي بوده است . فاعتبروا يا اولوالابصار . از خاطر نبريم كه هيچ كدام از خطا و لغزش مصون و مبرا نبوده و نيستيم و به قول حديث نبوي ، ان الله تعالي خلق الملائكه و ركب فيهم العقل و خلق البهائم و ركب فيها الشهوه و خلق بني آدم و ركب فيهم العقل و الشهوه عن غلب عقله شهوته فهو اعلي من الملائكه و من غلب شهوته علي عقله فهو ادني من البهائم . چه زيبا مولانا اين حديث نبوي را به تصوير كشيده : در حديـث آمـد كـه يـزدان مـجيـد خـلق عالـم را سـه گونـه آفـريـــد يك گروه را جمله عقل و علم و جود آن فرشته است و نداند جز سجـود نيست اندر عنصرش حـرص و هـوي نـور مـطلق زنـده از عـشق خــدا يــك گـروه ديـگر از دانــش تــهي همچـو حيـوان از عـلف در فربـهي او نبــيند جـز كـه اصطبـل و عـلف ازشـقاوت غـافل اسـت و از شـرف آن سيــــوم آدمـــي زاد و بــشــر از فــرشتـه نيـمي و نيـمي زخــر نــيم خــر خـود مايـل سـفلي بــود نــيم ديـگر مايــل علــوي شــود ويـن بــشر هم زامتحان قسمت شده آدمـي شكلنــد و سـه امت شدنـد يـك گـروه مستــغرق مطلـق شدنـد همچـو عيـسي بـا ملك ملحق شده نـقـش آدم ليــك مـعـني جبرئــيل رستـه از خشم و هوي و قال و قيل از ريــاضت رستـه ور زهــد و جـهاد گـوئــيا كـز آدمـي او خــود نــزاد قـسم ديـگر بـا خـران ملحـق شدنـد خشم مـحض و شهوت مطلق شدند وصـف جبـريلي در ايشان بود و رفت ننـگ بـود آن خانه و آن وصف رفت مانــد يـك قـسم دگـر در اجتــهاد نيـم حيــوان - نيــم حـي بار شاد روز و شب در جنگ و اندر كشمكش كــرده چاليـش اولــش يـا آخـرش در پايان نمي توان از ذكر اين نكته پند آموز و عالي خودداري كنم ، چه …… با آنكه تاريخ اسلام دشمناني به پستي و دنائت و جهالت و كينه توزي خوارج ندارد ، اينها در برخورد با مولا علي از هيچ جنايت و خيانتي خودداري نكردند اما علي بزرگوارانه همه را تحمل كرد و حتي حقوق دريافتي آنها را از بيت المال قطع يا كم نفرمود ، و آن زمانيكه جبهه جنايت و جهل ، جنگ را بر او تحميل كردند به سپاه خويش فرمود : ( با آنان آغاز جنگ مكنيد تا آنان به آن دست زنند . چه ، حمد خداي را ، كه شما را حجت و دليل است و اگر از نبرد با آنان خودداري كنيد تا آنان به جنگ آغاز نمايند اين نيز شما را حجتي ديگر است . آنگاه كه به اذن خداي بر دشمن شكست افتاد ، فراريان را مكشيد و آنان را كه از حفظ جان خويش ناتوانند ، دنبال مكنيد و زخميان را از پاي در مياوريد و زنان را با آزار بر مينگريد ، هرچند به حيثيت شما اهانت كنند و فرماندهانتان را دشنام گويند ، چه اينان از حيث نيروي و جان و خرد ناتوانند . در آن هنگام نيز كه زنان ، مشرك بودند ما فرمان داشتيم كه از تعرض به آنان چشم پـوشي كنيـم و در آن روزگار جـاهلي نيز اگر مردي زني را با سنگ مشگساي يا چوبدست مي آزرد به آن كار سرزنش مي شد و پس از او نيز فرزندانش توبيخ مي شدند . نهج البلاغه ، بخش دوم و سوم ، صفحه 70 و 71 شادروان دكتر اسدالله مبشري و نيز درباره خوارج مي فرمايد : پس از من خوارج را مكشيد ، چه ، كسي كه در پي حق باشد اما خطا كند ، همچون آن كس نيست كه در طلب باطل باشد و بر آن دست يابد . صفحات 224 و 225 قسمت اول همان مرجع حال كه پس از سالها محاكم مطبوعاتي با حضور هيأت منصفه تشكيل مي شود ، شايسته است قوه قضائيه بدوا نسبت به انحلال محاكم غير قانوني ( دادگاههاي انقلاب ، دادسرا و دادگاههاي ويژه روحانيت ) همت گماشته و سپس مجرمين و مرتكبين جرايم سياسي را در محاكم عمومي با حضور هيأت منصفه به محاكمه گيرد ، تا اين قسمت از حقوق فراموش شده مردم احياء گرديده ، و امنيت قضايي ، سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، شغلي براي آحاد مردم با هر طرز تفكر و ايده اي تأمين شود ، چه بدون مراتب فوق ، ثبات و استحكام و قوام كه لازمه امنيت خاطر مردم است فراهم نخواهد شد ، بخصوص آنكه از زمان تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ، وجود و ادامه دادگاههاي فوق با هيچ توجيه قانوني مسموع و قابل دفاع نيست . بخصوص آنكه تعطيلي حقوق حقه و سلب آن ( مانند تشكيل دادگاههاي صالح با حضور هيأت منصفه ) به موجب ماده 959 قانون مدني كه مي گويد : هيچ كس نمي تواند به طور كلي حق تمتع يا اجراء تمام يا قسمتي از حقوق مدني را از خود سلب كند و مطابق ماده 960 قانون مرقوم هيچ كس نمي تواند از خود سلب حريت كند و يا در حدودي كه مخالف قوانين و اخلاق حسنه باشد از استفاده از حريت خود صرفنظر نمايد ……. . و به طريق اولي سلب حقوق و حريت و آزادي توسط حكومت ممنوع و در پاره اي از موارد جرم محسوب گرديده ( مواد 570 ، 573 ، 575 ، 576 ، 578، 579 ، 580 قانون مجازات اسلامي ) لذا استدلال قضات مبني بر عدم تعريف جرم سياسي و نتيجتا تحميل دادگاههاي غير صالح در جرايم سياسي بدون حضور هيأت منصفه وجاهت قانوني ندارد. بخصوص آنكه علماي علم حقوق جرم سياسي را تعريف نموده و به استناد ماده 3 قانون آيين دادرسي مدني نظر علماي حقوق كه مغاير با موازين شرعي نباشد از جمله اصول حقوقي معتبر و شناخته شده بوده ، لذا تعطيلي اصول 165 ، 167 و 168 قانون اساسي با هيچ منطق حقوقي و عقلي و اخلاقي قابل توجيه نبوده و به مصلحت ملك و نظام نمي باشد . مراجع : 1- قانون مجازات عمومي 2- قانون مجازات اسلامي 3- حقوق جزاي عمومي ، دكتر معتمد 4 -علوم جنايي ، دكتر كي نيا 5- حقوق جنايي ، دكتر عبدالحسين علي آبادي 6- حقوق جزاي عمومي ، دكتر باهري
با یاری خدا از امروز شروع به نوشتن مقالاتی در زمینه حقوق بشر خواهم نمود.
|
|