تبليغاتX
پیک حقوق بشر
 
پیک حقوق بشر
 
 
تحلیل حقوقی و تاریخی
 

آقای مجید تفرشی در تاریخ 25 اردیبهشت 1384 مقاله ای در پاسخ به مقاله نگارنده ( مصونیت پارلمانی دکتر بقایی و سایر قضایا ) در روزنامه شرق به چاپ رسانده ، مستدعی است مطالب زیر را در پاسخ به آن مقاله در روزنامه وزین شرق درج فرمائید.

1- خلاصه مقاله نگارنده در خصوص دخالت دکتر بقایی در قتل مرحوم افشار طوس رئیس شهربانی مقتدر حکومت دکتر محمد مصدق و زمینه سازی کودتای 28 مرداد میباشد ، در آن مقاله توضیح داده ام چگونه وقتی وزیر دادگستری وقت مدارک دخالت دکتر بقایی را به مجلس تقدیم نمود ، مجلس لغو مصونیت دکتر بقایی را تصویب نکرد و نامبرده از مجازات رهید ، نمیدانم کجای این حقایق مورد رنجش خاطر جناب آقای مجید تفرشی قرار گرفته  است ؟ آیا او در قتل افشار طوس دخالتی نداشت ؟ در این مورد کتابهای زیاد نوشته شده و اسناد بسیاری وجود دارد و اسناد مقنن وزیر دادگستری وقت نیز حکایت از این امر مینمود ! یا آنکه دکتر مظفر بقایی در کودتای  28 مرداد دخالتی نداشته ؟!! یا چنانچه کودتاچیان میگویند اصولا کودتایی در میان نبوده بلکه قیام ملی بوده تا دولت غاصب مصدق ساقط  شود؟ همانطوریکه یکی از سرسلسله جنبانان این حرکت سال گذشته در سمینار بررسی اسناد مربوط به کودتا در لندن شرکت کرده و در مصاحبه با رادیو بی بی سی آن حرکت ضد ملی را قیام ملی نامیده و حتی پا را از آن فراتر گذاشت و ادعا کرد که مصدق علیه نهضت ملی کودتا کرده است ؟!! به نظر میرسد آقای مجید تفرشی این نحله فکری را قبول دارند ، با آنکه در مقدمه مقاله موکدا هر گونه انتساب خود را به دکتر بقایی و حزب زحمتکشان انکار فرموده اند . 

2- در قسمتی از آن مقاله آقای مجید تفرشی دروغی را به اینجانب منتسب  نموده و در مورد آن دروغ خود ساخته ، داد سخن داده اند بهتر است به این جمله  توجه فرمائید  تا حقیقت روشن گردد . اینجانب گفته ام بقایی در راه حصول قدرت از هیچ دسیسه و نیرنگ ابایی نداشت تا رسیدن به سرمنزل مقصود از دوستی شیطان بهره می جست و با قدیسین به دشمنی برمیخاست به این جمله روشن دروغ بسته اند که مقصود از قدیسین مصدق بوده ، پس حکومتها را مقدس میدانم و سپس قلمفرسایی فرموده و حدود 35 سطر در مورد این دروغ خود ، به اینجانب تاخته اند . واقعیت آنست که اینجانب هیچ حکومتی را مقدس نمیدانم ، علت بروز و ظهور انقلاب مشروطه این بود که دیگر حکومتها مدعی قداست نشوند ، و اکنون بر سر موضع خود ایستاده ام .

3- آقای مجید تفرشی فرموده اند چرا اینجانب به عنوان یک شخصیت حقوق بشری دستگیری دکتر بقایی را محکوم نکرده بلکه از نحوه دستگیری و مرگ او خوشحال و شاد میباشم ، ببینم جمله ای که موجب این بحث شده از کجا ناشی گردیده است گفته ام ( به هر حال دکتر مظفر بقایی که در طول زندگی خود جنجالهای بسیاری را آفرید در زندان درگذشت و طومار زندگی یکی از پیچیده ترین شخصیتهای سیاسی ایران به پایان رسید ) کجای این جمله مورد اعتراض آقای مجید تفرشی است ؟ آیا او در زندان درنگذشت ، اگر یکی از طرفداران جبهه ملی نزد ایشان که نمیدانم تا چه اندازه روایت صحیحی است از نحوه مرگ او اظهار خوشحالی نموده به اینجانب چه مربوط ،  که آن داستان کذایی را به مقاله فوق پیوند زده اند .

4- روایتی را که خود در مجلس شورای اسلامی ناظر آن بوده ام نقل کرده که چندین نوبت خلخالی شعار مرگ بر بقایی داد ، مقصود آن مرحوم نفوذ عوامل دکتر بقایی به داخل حکومت اسلامی بود ، نمیدانم نقل این روایت چرا موجب آشفتگی آقای مجید تفرشی شده ؟!! آیا مرحوم خلخالی چنین شعاری نداد ؟ آیا دکتر بقایی به داخل حکومت نفوذ نکرده بود ، او که خود به خوبی در وصیتنامه سیاسی موضوع را تشریح کرده است .

5- نمیدانم اگر فردی در راه حقوق بشر گام برداشت و فعالیت نمود باید منکر واقعیات تاریخی گردیده و فی المثل بگوید ، آقای دکتر بقایی در قتل افشار طوس و کودتای 28 مرداد دخالتی نداشت ؟ تاریخ بسیار دقیق و بیرحم و عبرت آموز است ، مورخ باید در بررسی حقایق و واقعیات اجتماعی نفوذ ناپذیر و سختگیر و دقیق و به دور از تمایلات شخصی باشد .

6- با آنکه مورد ایراد آقای مجید تفرشی قرار گرفته ام که مقاله تحلیلی اینجانب متکی به سند و دلیل نیست ، اما خود ایشان آنهمه کتاب و سند و دلایل پول گرفتن دکتر بقایی را از سازمان سیا به فراموشی سپرده و مدعی میشود در کالج سنت آنتونیز دانشگاه آکسفورد از آقای گازیو روفسکی سئوال میکند ، مقاله تحلیلی شما متکی به کدام دلیل و سند بوده ، ایشان عصبانی میشود سپس پاسخ میدهد ، بلی حرف شما از نظر حرفه ای و متدولوژیک درست است و این از مشکلات ونقاط ضعف تاریخ نویسی بر اساس اسناد ومنابع امنیتی است این گونه منابع قابل افشاء نیستند و البته کاری هم نمیتوان کرد .

جناب آقای تفرشی اگر اینجانب در مقاله فوق که مورد تخدیش حضرتعالی قرار گرفته چین روایتی را نقل میکردم با من چگونه رفتار میکردید ؟ با آنکه آن مقاله تاریخی بر گرفته از چندین کتاب مستند بود ، اینچنین مورد تخدیش حضرتعالی قرار گرفت ، در صورتیکه مانند شما ، روایتی مشکوک نقل میکردم تا چه اندازه مورد حمله شما واقع میشدم ؟!!

7- آقای مجید تفرشی در پایان مقاله خط و ربط خود را روشن نموده و چنین بر حکومت ملی مصدق می تازد ( که معمولا یکی از نشانه های سلامت سیاسی دولت و حکومت ملی و دموکراتیک داشتن اپوزسیون قانونی و مخالفان طبیعی است ( این نظر بسیار درستی است ) آیا آقای سیف زاده و همفکران ایشان میتوانند یک شخص یا جریان سیاسی مخالف در زمان حکومت مرحوم مصدق را نشان دهند که خائن نبوده و برای بیگانگان جاسوسی و مزدوری نمیکرده است ؟ )

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

قضاوت را به خوانندگان عزیز وامیگذاریم .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 16:49  توسط سید محمد سیف زاده   | 

قسمت اول بحث نظارت استصوابی سالها پیش منتشر گردید ، در آن مقاله ازلحاظ لغوی و حقوقی ثابت گردید ، عمل شورای نگهبان فاقد توجیه قانونی و شرعی است ، در این مقاله در نظر دارم روی دیگر سکه نظارت استصوابی یعنی مقوله انتخابات را مورد بحث و بررسی قرار دهم .

با نگرشی به اصول 19 – 20 – 22 – 23 – 34 – 36 – 37 – 57 – 62 – 99 و 107 قانون اساسی و بند سوم ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر انتخابات وقتی مشروع و صحیح است که حداقل واجد اوصاف زیر باشد .

1- با رای مستقیم مردم 2- آزادانه 3- ادواری 4- سالم 5- رقابتی 6- قانونی 7- با رای مخفی مردم باشد .

انتخاباتی که با اوصاف فوق انجام پذیرد مشروع و قانونی بوده و فقدان هر یک از شرایط فوق به صحت انتخابات خدشه جبران ناپذیری وارد میکند .

عمل شورای نگهبان بر طبق آنچه تا به حال انجام داده انتخابات را از حالت رای مستقیم ، آزادانه ، سالم ، رقابتی ، قانونی خارج مینماید ، به دیگر سخن انتخابات مورد نظر شورای نگهبان ، آنست که افرادی را برگزیده و به مردم معرفی و از آنها میخواهد که لابد به افراد مورد نظر شورای نگهبان رای بدهند . من نمیدانم شورای نگهبان این نحوه حکومت را از کجا استنساح نموده اما قطعا این الگوبرداری از اسلام نبوده و از انقلاب مشروطه به بعد چنین حکومتهای قیم مآبانه ای پذیرفتنی نیست . تا آنجا که میدانیم علی(ع ) امام اول شیعیان وقتی احساس تکلیف در حکومت میکند که مردم با او بیعت کرده و او را به رهبری تعیین مینمایند ، مقوله نظارت استصوابی صرفا در مبحث امور حسبیه به کار رفته ، روشنتر بگویم برای  تنظیم امور صغار و مجانین و سفهاء و دیوانگان که دادگاه برای آنها قیم تعیین کرده با شرایطی جهت تنسیق امور و جلوگیری از سوء استفاده احتمالی قیم ، ناظر به طریق استطلاعی و یا استصوابی تعیین میگردد . می بینید نفس عمل تا چه اندازه ای موهن و عذاب آور است .

از دیدگاه حقوقی بر طبق اصل 99 قانون اساسی و سایر مواد و اصول مارالاشعار وظیفه شورای نگهبان به شرح زیر میباشد :

1-   مقوله نظارت استطلاعی و استصوابی منحصر به امور حسبیه بوده و تسری آن به سایر شقوق و مباحث علم حقوق از جمله حقوق عمومی و انتخابات مطلقا فاقد وجاهت قانونی و شرعی میباشد .

2-   وظیفه شورای نگهبان ، صرف نظارت بر انتخابات بوده ، واضح است نظارت بر صلاحیت انتخاب شوندگان از وظیفه شورای نگهبان خارج بوده و چنین حقی به شورای  نگهبان داده نشده است .

3-   در صورتیکه شورای نگهبان در روند انتخابات خدشه و یا نقصانی مشاهده نمود میتواند موضوع را به مراجع ذیصلاح گزارش نماید ( تخلف به وزارت کشور – جرم به دادسرای عمومی هر محل )

4-      نادیده گرفتن مرز نظارت عبور از مرز دخالت بوده و تجاوز به حقوق مردم و حدود صلاحیت قوه قضاییه و قوه مجریه میباشد .

5-   در تفسیر حقوقی نظارت در دایره حقوق عمومی حداکثر حقوق متعلق به مردم و حداقل وظیفه بر عهده شورای نگهبان است ( در مبحث وکالت و نمایندگی از جانب   مردم )

6-   در قانون اساسی مشروطه نیز چنین اختیارات نامحدودی برای مجلس سنا در نظر گرفته نشده بود خاصه آنکه تفسیر قوانین و تصویب قوانین مربوط به بودجه علی الاطلاق به عهده مجلس شورای ملی بود .

7-   طرح مقوله " حکم حکومتی " یک مبحث انحرافی و مربوط به دوران قبل از انقلاب مشروطه میباشد ، تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد چنین مقوله ای در قوانین شرعی وجود نداشته ، " حکم حکومتی " مربوط به سلاطین و حکام جبار و زورگویی بود که اراده خود را مافوق اراده مردم  دانسته ، با وقوع انقلاب مشروطه حکومت قداست آسمانی را از دست داده و مشروعیت خود را از مردم گرفت ، حقیقتا نمیدانم طرح چنین مباحثی از روی بی اطلاعی از موازین حقوقی بوده و یا اهداف سوء اغراض دیگری در آن نهفته است .

8-   آنچه تا به حال شورای نگهبان در سایه نظارت استصوابی انجام داده و به رد صلاحیت  کاندیداها پرداخته با هیچیک از اصول حقوقی و شرعی انطباق نداشته و تجاوز آشکار به حقوق مردم و نقض قانون اساسی میباشد .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 16:46  توسط سید محمد سیف زاده   | 
بدون ترديد نوشتن در مورد دكتر شريعتي كار بسيار دشواري است زيرا دوستان و دشمنان او عموما از روي عناوين كتابهايش او را مي شناسند ، و بيشترين كساني كه به او حمله ميكنند ، به طور كامل حتي يكبار كتابهاي او را به دقت نخوانده اند ! چند شب پيش ميهمان دوستي بودم ، حدود 20 نفر به اين جمع دعوت شده بودند ، در همان ابتداي كار ، بحث به انقلاب و شريعتي كشيد ، ميهمانان سه طيف فكري را تشكيل ميدادند ، 1- عده اي كه به لحاظ سرخوردگي از انقلاب ، حسرت ايام نظام گذشته را ميخوردند . 2- تعدادي پيرو جريانات چپ ، از نوع توده اي آن بودند 3- يكنفر مدافع روحانيون حاكم بر نظام اولي مي گفت ، قطعا شريعتي بزرگترين خيانت را به مردم كرد ! دومي مي گفت ، خيانت بزرگ او نقد ماركسيسم ، و دفاع از روحانيت بود وقتي گفت ، پاي يك قرارداد استعماري را آخوند امضاء نكرده ، او بود كه حكومت را به دست آخوندها داد . سومي مي گفت : شريعتي با برخورد اهانت آميزش نسبت به روحانيت ضربه بزرگي به انقلاب وارد نمود ، و راه را براي برخوردهاي ليبرال ها ، التقاتي ، منافقين ، با انقلاب باز نمود ، در حقيقت هر كس يك كتاب شريعتي را ميخواند ، عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي شمشير را از رو مي بست . به دومي گفتم ، شريعتي در وضعيتي خاص در پاريس آن جمله را ادا نمود ، بعد هم وقتي در ايران از او سئوال شد ، گفت البته آنها هنوز به حكومت نرسيده اند تا ببينيم چه خواهند كرد !!؟ هيچكس تا به امروز به تندي شريعتي در مورد روحانيت قضاوت نكرده ( صرف نظر از صحت و سقم اين برخوردها ) ، هيچكس جز او تا به امروز نتوانسته روحانيت را مورد نقد علمي قرار داده و آنها را همانطوريكه هستند به مردم بشناساند . چه طور جلال آل احمد كه روحانيت را در كتاب “ خدمت و خيانت روشنفكران ” به عرش اعلي عليين برده ، و از شيخ فضل الله نوري كه گورستان مسلمانها را به 750 تومان به سفارت روس فروخت و غائله ميدان توپخانه با اشرار مست به سرپرستي شيخ محمود وراميني عليه مجلس را به پا كرد ، و در طرفداري از جنايات محمد عليشاه شهره آفاق گشت . شهيدي ساخت تا همه مريدان خود را به گمراهي كشد ، هيچ صحبتي نميشود ، چرا ؟ براي آنكه او يكروزي توده اي بوده است ، اما شريعتي كه فقط در سميناري در فرانسه چنين حرفي زده بايد 250 كتاب و اثر تحقيقي او را به فراموشي سپرد و بي باكانه و برخلاف انصاف بر او تاخت ! در زمان خود آن مرحوم نيز چنين بود ، روحانيون ، چپي ها ، طرفداران حكومت و سرمايه داران بر او مي تاختند . خاطرم هست روزي درحسينيه ارشاد روحاني جواني برخاست و از دكتر سئوال كرد چرا روحانيون چنين بي پروا بر شما مي تازند ، چرا اين همه اتهام متضاد بر شما مي بندند ، شما را وهابي شيعه غالي ، كمونيست ، و وابسته به رژيم ، وابسته به اجانب و 0000 شريعتي مي خواست پاسخ گويد ، استاد محمد تقي شريعتي گفت من پاسخ ميدهم ، سخن او چنين آغاز شد : ماشين دودي در شاهزاده عبدالعظيم تا زماني كه ايستاده و متوقف بود هيچكس اعتنايي به آن نميكرد ، اما به محض آنكه شروع به حركت ميكرد ، بچه ها آنچه ، از سنگ و خس و خاشاك و 000 بود به طرف ماشين دودي پرتاب ميكردند ، حال بيش از هزار سال آقايان هيچ كار مثبتي انجام نداده اند ، هيچ حركتي نداشته اند و مسئله اي هم ايجاد نشده ، اما حال كه شريعتي تحولي در نگرش مردم نسبت به اسلام ايجاد نموده ، اين همه مورد اهانت و توهين و افترا قرار ميگيرد ، چرا به خاطر آنكه مردم از « حركت » خوششان نمي آيد ! ( نقل قريب به مضمون ) و باز به اولي كه از همه باسوادتر بود گفتم مگر شريعتي در پاسخ به جواني كه گفت آقاي دكتر اين برنامه هاي شما بسيار طولاني مدت است و مدت بسيار زيادي طول خواهد كشيد تا انقلاب به ثمر برسد پاسخ نگفت و هشدار نداد هر گونه تعجيل ، موجب برگشت ارتجاع و استبدادي به مراتب بدتر از حال خواهد شد ؟ در جهت گيري طبقاتي بعد از افشاي ماهيت روحانيت ، به مستمعين هشدار ميدهد ماهيت طبقاتي روحانيت همين است ، دل بستن و اميد داشتن به آنها بيهوده است ، در هيچ انقلابي نبايد رهبري انقلاب به دست روحانيون باشد ، يا من پايه گذار اسلام منهاي آخوند هستم ، همانطوريكه دكتر محمد مصدق پايه گذار اقتصاد منهاي نفت بود و يا در صفحات 12 و 13 با مخـاطب هاي آشنـا ميگـويـد : مـن گـانـدي آتـش پـرسـت را بـيشتر لايق شيعه بودن ميدانم تا آيت الله 00000 كه تاكنون هر چه فتوا داده است در را تفرقه مسلمين بوده ، يا كوبيدن هر حركتي در ميان مسلمين ، و يك سطر در تمام عمرش عليه بيست و پنج سال جنايت صهيونيست و هفت سال قتل عام فرانسه و صد سال استعمار و صد سال استبداد ننوشته و ولايت برايش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است ، به مراتب به تشييع نزديكتر است و هزاران مطلب ديگر در كتابهاي مختلف و متنوع دكتر شريعتي ، مثلث به ياد ماندني او ، زر و زور و تزوير ، حامل چه نوع تفكر و برداشتي است ؟ و البته آن عزيز با ژستي خردمندانه ، گفت . ولي بسيار بهتر بود كه دكتر در مورد ماركسيسم صحبت نميكرد ، و آن مطلب را هم در مورد قراردادهاي استعماري و نداشتن امضاي آخوند را بر زبان نميراند ، و بحث به پايان رسيده مي بينند كه در چنين فضايي انصافا نوشتن بسيار سخت و دشوار است . حال برميگرديم به موضوع اصلي ، و براي آنكه مطلب عيني تر بيان شده باشد اين مقايسه را بيشتر به شرح زير مورد بررسي قرار ميدهيم : 1- شريعتي بزرگترين پايه گذار جريان روشنفكر مذهبي در ايران است گر چه قبل از او بزرگاني مانند بازرگان ، سحابي ، طالقاني ، در اين راه زحمات زيادي كشيدند ، اما قطعا هيچ يك از آن بزرگواران به اندازه دكتر شريعتي در اين امر سترگ ، نام آور و ماندني نگشتند ، بعد از انقلاب و با تاخير بسيار ، روشنفكر مذهبي از زمان پايه گذاري مجله كيان و طرح مباحثي از طرف آقايان سروش ، شبستري ، كديور 000 اين جريان شروع به رشد نمود ، اما نبود شخصيت بلند پايه اي مانند شريعتي محوريتي ايجاد ننمود ، تا مورد قبول و اجماع ديگران قرار گيرد ، تشتت و تنوع افكار اين نحله فكري گر چه در دراز مدت موجب نضج و تعالي آن خواهد گرديد ، ولي در كوتاه مدت نميتواند به صورت يك جريان فكري قوي و منسجم و تاثيرگذار در آيد . 2- اين موضوع را بدون هيج تعارف و مجامله اي ميگويم ، پيمودن و هموار كردن راه روشنفكري مذهبي ، محتاج اخلاص ، تساهل ، مدارا ، مقاومت ، حقيقت پويي و حقيقت گويي است ، و در اين وادي سخت ، هيچ عزيزي تاب برابري با دكتر شريعتي را ندارد ، او كه همه چيزش را فرو نهاد از پست ، زندگي ، زن و بچه ، آسايش ، موقعيت ، مقام و 000 دست شست و حاضر نشد حتي براي يك لحظه حقيقت را فداي مصلحت نمايد ، او ميگفت هيچ مصلحتي بالاتر از حقيقت نيست ، جريان روشنفكري مذهبي محتاج پايمردي ، اسطوره اي مانند اوست . فراموش نكنيم ، چندي پيش يكي از محققين ، جريان روشنفكر مذهبي را مورد انتقاد قرار داده بود ، يكي از عزيزان بر آشفت ، و گفت حيات خودتان را مديون ما هستيد !! اگر ما نبوديم 00000 اين نحوه برخورد دفعي با دگر انديشان موجب فرار از مذهب خواهد شد . لذا بايد به حق ، هم به لحاظ شخصيت كليدي دكتر شريعتي و هم نحوه برخوردش با مخالفان ، نمره و امتياز ويژه اي نسبت به روشنفكران مذهبي بعد از انقلاب قائل شد زيرا او اعتقاد داشت با عقيده تو مخالفم ، اما جانم را ميدهم تا عقايدت را آزادانه بيان كني و يا ميگفت ( ديكتاتوري و آزادي از اينجا ناشي نميشود كه يك مكتب خود را حق شمارد يا ناحق ، بلكه از اينجا ناشي ميشود كه آيا “ حق انتخاب ” را براي ديگران قـائل است يـا قائل نيست ) و يا از زبان ابوالعلاء معري ميگفت ( مردم بر دو نوعند يا دين دارند و عقل ندارند و يا عقل دارند و دين ندارند ) او ميگفت وقتي ابوالعلاء معري اين حرف را ميزد كه اسلام در اوج قدرت خود قرار داشت 0000 اين از بزرگترين افتخارات اسلام است 0000 و تاريخ سراغ ندارد كه كسي يك خط از ابوالعلاء را سوزانده باشد . بي پرده بگويم هيچ يك از عزيزان و بزرگان جريان روشنفكري مذهبي سعه صدر دكتر شريعتي را در برخورد با مخالفان ندارند ، گر چه بايد اذعان نمود اين تنگ نظري اختصاص به روشنفكران مذهبي نداشته ، بلكه شامل روشنفكران غير مذهبي و ضد مذهبي و ماركسيسم هم ميگردد ، و تا زماني كه چنين است امكان رشد و توسعه اين نحله فكري وجود ندارد . 3- در زمان دكتر شريعتي ، جريان روشنفكري مذهبي بيشتر مورد توجه روشنفكران قرار گرفت ، و حال به دلايل بسيار با آن مقابله شده و يا حداقل نسبت به آن بي تفاوتي ايجاد گرديده است ، در زمان شريعتي به غير از دو جريان جبهه ملي ، و نهضت آزادي ، ميدان مبارزه در تيول ماركسيستها بود ، با ظهور سازمان مجاهدين خلق و طلوع انفجار آميز دكتر شريعتي در دهه چهل اين انحصار شكست و ميدان مبارزه در دانشگاهها در اختيار طرفداران دكتر قرار گرفت ، كار حسينيه ارشاد تا بدانجا رونق گرفت كه چندين هزار دانشجو كلاسهاي خود را ترك كرده و با حضور در حسينيه ارشاد ، و بحثهاي طولاني و چند ساعته دكتر را با جان و دل پذيرا بودند . حال سالروز شهادت آن بزرگوار ، سمينارها يكي بعد از ديگري تشكيل ميگردد اما دريغ كه تعداد مشتاقان در هر سمينار به 200 نفر هم نمي رسد ! 4- زبان شريعتي سمبليك و رازگونه بود ، حكومت و مخالفان او ( بسياري از روحانيون و چپي ها ) اين زبان را نمي شناختند ، وقتي متوجه شدند كه شريعتي كارش را تقريبا به پايان رسانده بود ، اين بود كه روحانيون در ملاقاتي كه در شيراز با شاه داشتند از او خواستند كه صداي دكتر را خفه كند او هم به اين تكليف شرعي اقدام نمود ! اما روشنفكر مذهبي بعد از انقلاب يا به لحاظ قرابت با حكومت مذهبي و عدم ضرورت استفاده از زبان سمبليك و نبود توانايي استفاده از چنين زباني ، گرفتار حبس و حصرهاي بسيار شدند ، جريان حبس و محاكمه ملي مذهبي ها ، كديور ، آغاجري ، خود نشانه آشكاري بر اين مدعاست ، اما بد نيست نمونه هايي از بيانات دكتر را نقل كنيم . ( قابل مطالعه و پر معني است كه فقهاي خشك و قضات دستگاه خلافت ، روشنفكران آزاده اي را كه به قشريات و ظواهر رسي و عاميانه و ديكته شده مذهبي پاي بند نبودند و يا داراي عصيانهاي فكري و فلسفي بودند و يا افكار مذهبي آزادانه اي داشتند و يا كساني را كه ميخواستند به اين جناح فكري متهم كنند ، عموما زنديق ميخواندند ) صفحه 192 مجموعه آثار 27 در مورد سيد جمال و محمد عبده كه آنها را از پيشروان موج نوگـرا عــليه استعمار ميداند ميگويد ( 000 اين دعوت تا آنجاست كه اين دو را ميتوان نخستين روشنفكراني تلقي كرد كه با جمود ، ارتجاع و كهنه پرستي طبقات منجمد و روحانيت سنتي كه پاسدار كهنگي و هراسان از نوگرايي و نوجويي بود ، مبارزه كردند . صفحات 240 و 241 مجموعه آثار 27 ) و يا ( مبارزه با دين طاغوت پرستي ، دين ملاء و مترفين در موقعيكه عريان و با روي باز و آشكار ، زندگي ميكند ، آسان است ، اما وضع در موقعي خطرناك ميشود كه دين طاغوت پرستي و شرك در لباس و جامه دين توحيد ، به صورت ابزار دست ملاء و مترفين در تاريخ عرضه و نمودار گردد . اين شكل دوم ، دين شرك است كه در تاريخ ظاهر ميشود ، در اين جا كه دين طاغوت پرستي به نام دين توحيد عليه دين توحيد ، و طاغوت پرستان به نام خداپرستان بر رهبران و مجاهدان صميمي نهضت خداپرستي ، مسلط ميشوند ، و اين خطرناك است . صفحه 43 و 44 مجموعه آثار 22 ) يا ( كساني كه در كنار خدا ، روحانيون خويش را مي پرستند و از آنان كوركورانه اطاعت ميكنند در عذاب اند صفحه 24 مجموعه آثار 19 ) و يا ( كفر آگاهانه ، از دين جاهلانه مقامي برتـر دارد . و من ، از نـظـر اسلام ارزش ابي العلا و اين ابو العوجا را از همه خوارج بيشتر ميدانم ، چون اگر دين ندارند ، شعور دارند . ( صفحه 79 مجموعه آثار 17 ) 5-دكتر شريعتي با جسارت و شجاعت تمام عقيده خود را بيان مينمود و حال آنكه پيروان اين نحله فكري بعد از انقلاب فاقد جسارت و شجاعت لازم جهت بيان مطالب خود ميباشند ، آنها هنوز نتوانسته اند حد فاصلي بين حكومت اسلامي و حكومت روحانيون ، اعلاميه جهاني حقوق بشر و برخورد آن با اسلام ، و نحوه پذيرش و استقبال از آن ، تساوي حقوق زن و مرد ، قائل شده و به اجماع قابل قبولي برسند . 6- كيفيت آرايش قوا : همانطوريكه قبلا گفته شد ، شريعتي وقتي ظهور كرد كه ميدان مبارزه در دست روشنفكران ماركسيست بود ، او با حلم و صبر و استقامت و تساهل ، تمام ميادين فكري را فتح و به تصرف قلوب پرداخت ، و حال آنكه بسياري از روشنفكران فعلي در هواي گذشته افسوس ميخورند ، و روشنفكران چپي عليرغم شكست ماركسيسم و از هم پاشيدن اتحاد جماهير شوروي در هواي حكومت انقلابي موعود خود لحظه شماري مينمايند ، طيف وسيعي از روشنفكران معتقد به حكومت لائيك بوده ، كه البته اين نحوه گرايش عموما نه عالمانه بلكه مقلدانه و انفعالي به لحاظ نحوه برخورد روحانيون حاكم ايجاد شده است . لذا عموما داراي عمق و ژرف انديشي لازم نميباشد ، به همين جهت ممكن است در اين آشفته بازار فكري ، ميدان رقابت در اختيار ديكتاتوران سكولار قرار گيرد ، زيرا آينده به طور قطع متعلق به پيروان اسلام سنتي نخواهد بود ، زيرا اينان نميتوانند در عرضه جولان فرهنگهاي متضاد ، بر مركب مراد سوار شده و به پيش تازند و در چنين شرايط سخت و طاقت فرسايي است كه رسالت روشنفكر مذهبي به مراتب دشوارتر ميگردد چه آنكه او خود پيش بيني كرده بود ( 00000 درست برعكس آنچه روشنفكران پرت و دور ، قياس ميكنند ، روشنفكر مذهبي ، بيش از روشنفكران غير مذهبي و حتي ضد مذهبي ، از جانب قطب رسمي مذهبي ضربه ميخورد و آنها كه ظاهرا بايد از او پشتيباني كنند ، پيش از همه و بيش از همه در برابرش مي ايستند و چهره اش را مسخ ميكنند و در همان حال كه با دشمن روياروي ايستاده و درگير شده است ، از پشت بر او خنجر مي زنند . ( صفحه 8 و 9 مجموعه آثار 19 ) و در زيرنويس صفحه 8 توضيح ميدهد ( اينكه ميگويم بيرحمانه از آن رو است كه متوليان رسمي مذهب ، برخلاف متفكران و دانشمندان و صاحبنظران غير مذهبي ، مخالف خود را مخالف خدا و دين خدا تلقي ميكنند و خود را نماينده خدا و صاحب امتياز رسمي دين از جانب خدا ! و اين است كه اختلاف فكري يا علمي فردي با اين تيپ ها به زودي تبديل به جهاد مقدس ميان كفر و دين و شيطان و نجس پاك و ظلمت و نور ميشود ! و در اين صورت ، هر وسيله اي براي كوبيدن باطل و غلبه حق مجاز است ، حتي توطئه هاي ناجوانمردانه و جعل و دروغ و پرونده سازي و پاپوش دوزي! چه پيغمبر صريحا فرموده است كه به اين ها حتي تهمت هم بزنيد !!! ) روشنفكر ديني با انقلاب اسلامي ، و شكست اخير اصلاح طلبان با چالشي سخت و دشوار روبرو شده است ، بايد به بازشناسي مجدد شريعتي ابعادي گسترده و عميق داد ، افكارش را مورد نقد و بررسي بي طرفانه قرار دهيم آنچه به درستي گفته ، به كار بنديم ، و هزينه لازمش را بپردازيم . چه عميق در مورد انقلاب گفت : ( هرگز از دوباره جان گرفتن ابليس بي جان غافل مباش ! كه انقلاب ، پس از پيروزي نيز ، همواره در خطر انهدام است ، در خطر “ ضد انقلاب ” است . مارهاي سر كوفته ، در گرماي فتح و غفلت جشن و غرور قدرت ، باز سر بر ميدارند ، رتگ عوض ميكنند ، نقاب دوست ميزنند ، از درون منفـجر ميكـنند ، غـاصب همه دسـت آوردهاي انقلاب ميشوند و ميراث خوار مجاهدان و تعزيه خوان شهيدان . صفحه 193 مجموعه آثار 6 ) چه او به درستي گفته بود ، ما در حال گذار از قرون وسطي هستيم . پس در بررسي اوضاع و احوال ايران بايد ، شاخصه هاي اين عصر را در نظر بگيريم . اكنون براي مسلمانان متعهد يك راه بيشتر نمانده ، و آن مبنا قرار دادن انديشه هاي ناب دكتر شريعتي ، و كار عميق فرهنگي و بيان و ترويج شجاعانه آن و تحمل و تسامح حتي تعامل با دگر انديشان و جسارت در كنار گذاشتن احكام امضايي اسلام كه با تغيير شرايط زماني و مكاني متغيير ميگردند ، و اعلان تساوي حقوق زن و مرد و قبول اعلاميه جهاني حقوق بشر به عنوان حداقل و كف حقوق انساني و مبارزه با ظلم و استضعاف و استحمار در هر لباسي كه هست ، بايد صريحا به مردم گفت تحميل روحانيت به اسلام برحسب يك ضرورت تاريخي انجام پذيرفته و نه مقتضيعات موضوعات ايدئولوژيك 000000 درچنين حالي است كه روشنفكر مذهبي ، تبديل به جريان فكري مهم و اثر گذار خواهد گرديد . بدون ترديد نوشتن در مورد دكتر شريعتي كار بسيار دشواري است زيرا دوستان و دشمنان او عموما از روي عناوين كتابهايش او را مي شناسند ، و بيشترين كساني كه به او حمله ميكنند ، به طور كامل حتي يكبار كتابهاي او را به دقت نخوانده اند ! چند شب پيش ميهمان دوستي بودم ، حدود 20 نفر به اين جمع دعوت شده بودند ، در همان ابتداي كار ، بحث به انقلاب و شريعتي كشيد ، ميهمانان سه طيف فكري را تشكيل ميدادند ، 1- عده اي كه به لحاظ سرخوردگي از انقلاب ، حسرت ايام نظام گذشته را ميخوردند . 2- تعدادي پيرو جريانات چپ ، از نوع توده اي آن بودند 3- يكنفر مدافع روحانيون حاكم بر نظام اولي مي گفت ، قطعا شريعتي بزرگترين خيانت را به مردم كرد ! دومي مي گفت ، خيانت بزرگ او نقد ماركسيسم ، و دفاع از روحانيت بود وقتي گفت ، پاي يك قرارداد استعماري را آخوند امضاء نكرده ، او بود كه حكومت را به دست آخوندها داد . سومي مي گفت : شريعتي با برخورد اهانت آميزش نسبت به روحانيت ضربه بزرگي به انقلاب وارد نمود ، و راه را براي برخوردهاي ليبرال ها ، التقاتي ، منافقين ، با انقلاب باز نمود ، در حقيقت هر كس يك كتاب شريعتي را ميخواند ، عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي شمشير را از رو مي بست . به دومي گفتم ، شريعتي در وضعيتي خاص در پاريس آن جمله را ادا نمود ، بعد هم وقتي در ايران از او سئوال شد ، گفت البته آنها هنوز به حكومت نرسيده اند تا ببينيم چه خواهند كرد !!؟ هيچكس تا به امروز به تندي شريعتي در مورد روحانيت قضاوت نكرده ( صرف نظر از صحت و سقم اين برخوردها ) ، هيچكس جز او تا به امروز نتوانسته روحانيت را مورد نقد علمي قرار داده و آنها را همانطوريكه هستند به مردم بشناساند . چه طور جلال آل احمد كه روحانيت را در كتاب “ خدمت و خيانت روشنفكران ” به عرش اعلي عليين برده ، و از شيخ فضل الله نوري كه گورستان مسلمانها را به 750 تومان به سفارت روس فروخت و غائله ميدان توپخانه با اشرار مست به سرپرستي شيخ محمود وراميني عليه مجلس را به پا كرد ، و در طرفداري از جنايات محمد عليشاه شهره آفاق گشت . شهيدي ساخت تا همه مريدان خود را به گمراهي كشد ، هيچ صحبتي نميشود ، چرا ؟ براي آنكه او يكروزي توده اي بوده است ، اما شريعتي كه فقط در سميناري در فرانسه چنين حرفي زده بايد 250 كتاب و اثر تحقيقي او را به فراموشي سپرد و بي باكانه و برخلاف انصاف بر او تاخت ! در زمان خود آن مرحوم نيز چنين بود ، روحانيون ، چپي ها ، طرفداران حكومت و سرمايه داران بر او مي تاختند . خاطرم هست روزي درحسينيه ارشاد روحاني جواني برخاست و از دكتر سئوال كرد چرا روحانيون چنين بي پروا بر شما مي تازند ، چرا اين همه اتهام متضاد بر شما مي بندند ، شما را وهابي شيعه غالي ، كمونيست ، و وابسته به رژيم ، وابسته به اجانب و 0000 شريعتي مي خواست پاسخ گويد ، استاد محمد تقي شريعتي گفت من پاسخ ميدهم ، سخن او چنين آغاز شد : ماشين دودي در شاهزاده عبدالعظيم تا زماني كه ايستاده و متوقف بود هيچكس اعتنايي به آن نميكرد ، اما به محض آنكه شروع به حركت ميكرد ، بچه ها آنچه ، از سنگ و خس و خاشاك و 000 بود به طرف ماشين دودي پرتاب ميكردند ، حال بيش از هزار سال آقايان هيچ كار مثبتي انجام نداده اند ، هيچ حركتي نداشته اند و مسئله اي هم ايجاد نشده ، اما حال كه شريعتي تحولي در نگرش مردم نسبت به اسلام ايجاد نموده ، اين همه مورد اهانت و توهين و افترا قرار ميگيرد ، چرا به خاطر آنكه مردم از « حركت » خوششان نمي آيد ! ( نقل قريب به مضمون ) و باز به اولي كه از همه باسوادتر بود گفتم مگر شريعتي در پاسخ به جواني كه گفت آقاي دكتر اين برنامه هاي شما بسيار طولاني مدت است و مدت بسيار زيادي طول خواهد كشيد تا انقلاب به ثمر برسد پاسخ نگفت و هشدار نداد هر گونه تعجيل ، موجب برگشت ارتجاع و استبدادي به مراتب بدتر از حال خواهد شد ؟ در جهت گيري طبقاتي بعد از افشاي ماهيت روحانيت ، به مستمعين هشدار ميدهد ماهيت طبقاتي روحانيت همين است ، دل بستن و اميد داشتن به آنها بيهوده است ، در هيچ انقلابي نبايد رهبري انقلاب به دست روحانيون باشد ، يا من پايه گذار اسلام منهاي آخوند هستم ، همانطوريكه دكتر محمد مصدق پايه گذار اقتصاد منهاي نفت بود و يا در صفحات 12 و 13 با مخـاطب هاي آشنـا ميگـويـد : مـن گـانـدي آتـش پـرسـت را بـيشتر لايق شيعه بودن ميدانم تا آيت الله 00000 كه تاكنون هر چه فتوا داده است در را تفرقه مسلمين بوده ، يا كوبيدن هر حركتي در ميان مسلمين ، و يك سطر در تمام عمرش عليه بيست و پنج سال جنايت صهيونيست و هفت سال قتل عام فرانسه و صد سال استعمار و صد سال استبداد ننوشته و ولايت برايش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است ، به مراتب به تشييع نزديكتر است و هزاران مطلب ديگر در كتابهاي مختلف و متنوع دكتر شريعتي ، مثلث به ياد ماندني او ، زر و زور و تزوير ، حامل چه نوع تفكر و برداشتي است ؟ و البته آن عزيز با ژستي خردمندانه ، گفت . ولي بسيار بهتر بود كه دكتر در مورد ماركسيسم صحبت نميكرد ، و آن مطلب را هم در مورد قراردادهاي استعماري و نداشتن امضاي آخوند را بر زبان نميراند ، و بحث به پايان رسيده مي بينند كه در چنين فضايي انصافا نوشتن بسيار سخت و دشوار است . حال برميگرديم به موضوع اصلي ، و براي آنكه مطلب عيني تر بيان شده باشد اين مقايسه را بيشتر به شرح زير مورد بررسي قرار ميدهيم : 1- شريعتي بزرگترين پايه گذار جريان روشنفكر مذهبي در ايران است گر چه قبل از او بزرگاني مانند بازرگان ، سحابي ، طالقاني ، در اين راه زحمات زيادي كشيدند ، اما قطعا هيچ يك از آن بزرگواران به اندازه دكتر شريعتي در اين امر سترگ ، نام آور و ماندني نگشتند ، بعد از انقلاب و با تاخير بسيار ، روشنفكر مذهبي از زمان پايه گذاري مجله كيان و طرح مباحثي از طرف آقايان سروش ، شبستري ، كديور 000 اين جريان شروع به رشد نمود ، اما نبود شخصيت بلند پايه اي مانند شريعتي محوريتي ايجاد ننمود ، تا مورد قبول و اجماع ديگران قرار گيرد ، تشتت و تنوع افكار اين نحله فكري گر چه در دراز مدت موجب نضج و تعالي آن خواهد گرديد ، ولي در كوتاه مدت نميتواند به صورت يك جريان فكري قوي و منسجم و تاثيرگذار در آيد . 2- اين موضوع را بدون هيج تعارف و مجامله اي ميگويم ، پيمودن و هموار كردن راه روشنفكري مذهبي ، محتاج اخلاص ، تساهل ، مدارا ، مقاومت ، حقيقت پويي و حقيقت گويي است ، و در اين وادي سخت ، هيچ عزيزي تاب برابري با دكتر شريعتي را ندارد ، او كه همه چيزش را فرو نهاد از پست ، زندگي ، زن و بچه ، آسايش ، موقعيت ، مقام و 000 دست شست و حاضر نشد حتي براي يك لحظه حقيقت را فداي مصلحت نمايد ، او ميگفت هيچ مصلحتي بالاتر از حقيقت نيست ، جريان روشنفكري مذهبي محتاج پايمردي ، اسطوره اي مانند اوست . فراموش نكنيم ، چندي پيش يكي از محققين ، جريان روشنفكر مذهبي را مورد انتقاد قرار داده بود ، يكي از عزيزان بر آشفت ، و گفت حيات خودتان را مديون ما هستيد !! اگر ما نبوديم 00000 اين نحوه برخورد دفعي با دگر انديشان موجب فرار از مذهب خواهد شد . لذا بايد به حق ، هم به لحاظ شخصيت كليدي دكتر شريعتي و هم نحوه برخوردش با مخالفان ، نمره و امتياز ويژه اي نسبت به روشنفكران مذهبي بعد از انقلاب قائل شد زيرا او اعتقاد داشت با عقيده تو مخالفم ، اما جانم را ميدهم تا عقايدت را آزادانه بيان كني و يا ميگفت ( ديكتاتوري و آزادي از اينجا ناشي نميشود كه يك مكتب خود را حق شمارد يا ناحق ، بلكه از اينجا ناشي ميشود كه آيا “ حق انتخاب ” را براي ديگران قـائل است يـا قائل نيست ) و يا از زبان ابوالعلاء معري ميگفت ( مردم بر دو نوعند يا دين دارند و عقل ندارند و يا عقل دارند و دين ندارند ) او ميگفت وقتي ابوالعلاء معري اين حرف را ميزد كه اسلام در اوج قدرت خود قرار داشت 0000 اين از بزرگترين افتخارات اسلام است 0000 و تاريخ سراغ ندارد كه كسي يك خط از ابوالعلاء را سوزانده باشد . بي پرده بگويم هيچ يك از عزيزان و بزرگان جريان روشنفكري مذهبي سعه صدر دكتر شريعتي را در برخورد با مخالفان ندارند ، گر چه بايد اذعان نمود اين تنگ نظري اختصاص به روشنفكران مذهبي نداشته ، بلكه شامل روشنفكران غير مذهبي و ضد مذهبي و ماركسيسم هم ميگردد ، و تا زماني كه چنين است امكان رشد و توسعه اين نحله فكري وجود ندارد . 3- در زمان دكتر شريعتي ، جريان روشنفكري مذهبي بيشتر مورد توجه روشنفكران قرار گرفت ، و حال به دلايل بسيار با آن مقابله شده و يا حداقل نسبت به آن بي تفاوتي ايجاد گرديده است ، در زمان شريعتي به غير از دو جريان جبهه ملي ، و نهضت آزادي ، ميدان مبارزه در تيول ماركسيستها بود ، با ظهور سازمان مجاهدين خلق و طلوع انفجار آميز دكتر شريعتي در دهه چهل اين انحصار شكست و ميدان مبارزه در دانشگاهها در اختيار طرفداران دكتر قرار گرفت ، كار حسينيه ارشاد تا بدانجا رونق گرفت كه چندين هزار دانشجو كلاسهاي خود را ترك كرده و با حضور در حسينيه ارشاد ، و بحثهاي طولاني و چند ساعته دكتر را با جان و دل پذيرا بودند . حال سالروز شهادت آن بزرگوار ، سمينارها يكي بعد از ديگري تشكيل ميگردد اما دريغ كه تعداد مشتاقان در هر سمينار به 200 نفر هم نمي رسد ! 4- زبان شريعتي سمبليك و رازگونه بود ، حكومت و مخالفان او ( بسياري از روحانيون و چپي ها ) اين زبان را نمي شناختند ، وقتي متوجه شدند كه شريعتي كارش را تقريبا به پايان رسانده بود ، اين بود كه روحانيون در ملاقاتي كه در شيراز با شاه داشتند از او خواستند كه صداي دكتر را خفه كند او هم به اين تكليف شرعي اقدام نمود ! اما روشنفكر مذهبي بعد از انقلاب يا به لحاظ قرابت با حكومت مذهبي و عدم ضرورت استفاده از زبان سمبليك و نبود توانايي استفاده از چنين زباني ، گرفتار حبس و حصرهاي بسيار شدند ، جريان حبس و محاكمه ملي مذهبي ها ، كديور ، آغاجري ، خود نشانه آشكاري بر اين مدعاست ، اما بد نيست نمونه هايي از بيانات دكتر را نقل كنيم . ( قابل مطالعه و پر معني است كه فقهاي خشك و قضات دستگاه خلافت ، روشنفكران آزاده اي را كه به قشريات و ظواهر رسي و عاميانه و ديكته شده مذهبي پاي بند نبودند و يا داراي عصيانهاي فكري و فلسفي بودند و يا افكار مذهبي آزادانه اي داشتند و يا كساني را كه ميخواستند به اين جناح فكري متهم كنند ، عموما زنديق ميخواندند ) صفحه 192 مجموعه آثار 27 در مورد سيد جمال و محمد عبده كه آنها را از پيشروان موج نوگـرا عــليه استعمار ميداند ميگويد ( 000 اين دعوت تا آنجاست كه اين دو را ميتوان نخستين روشنفكراني تلقي كرد كه با جمود ، ارتجاع و كهنه پرستي طبقات منجمد و روحانيت سنتي كه پاسدار كهنگي و هراسان از نوگرايي و نوجويي بود ، مبارزه كردند . صفحات 240 و 241 مجموعه آثار 27 ) و يا ( مبارزه با دين طاغوت پرستي ، دين ملاء و مترفين در موقعيكه عريان و با روي باز و آشكار ، زندگي ميكند ، آسان است ، اما وضع در موقعي خطرناك ميشود كه دين طاغوت پرستي و شرك در لباس و جامه دين توحيد ، به صورت ابزار دست ملاء و مترفين در تاريخ عرضه و نمودار گردد . اين شكل دوم ، دين شرك است كه در تاريخ ظاهر ميشود ، در اين جا كه دين طاغوت پرستي به نام دين توحيد عليه دين توحيد ، و طاغوت پرستان به نام خداپرستان بر رهبران و مجاهدان صميمي نهضت خداپرستي ، مسلط ميشوند ، و اين خطرناك است . صفحه 43 و 44 مجموعه آثار 22 ) يا ( كساني كه در كنار خدا ، روحانيون خويش را مي پرستند و از آنان كوركورانه اطاعت ميكنند در عذاب اند صفحه 24 مجموعه آثار 19 ) و يا ( كفر آگاهانه ، از دين جاهلانه مقامي برتـر دارد . و من ، از نـظـر اسلام ارزش ابي العلا و اين ابو العوجا را از همه خوارج بيشتر ميدانم ، چون اگر دين ندارند ، شعور دارند . ( صفحه 79 مجموعه آثار 17 ) 5-دكتر شريعتي با جسارت و شجاعت تمام عقيده خود را بيان مينمود و حال آنكه پيروان اين نحله فكري بعد از انقلاب فاقد جسارت و شجاعت لازم جهت بيان مطالب خود ميباشند ، آنها هنوز نتوانسته اند حد فاصلي بين حكومت اسلامي و حكومت روحانيون ، اعلاميه جهاني حقوق بشر و برخورد آن با اسلام ، و نحوه پذيرش و استقبال از آن ، تساوي حقوق زن و مرد ، قائل شده و به اجماع قابل قبولي برسند . 6- كيفيت آرايش قوا : همانطوريكه قبلا گفته شد ، شريعتي وقتي ظهور كرد كه ميدان مبارزه در دست روشنفكران ماركسيست بود ، او با حلم و صبر و استقامت و تساهل ، تمام ميادين فكري را فتح و به تصرف قلوب پرداخت ، و حال آنكه بسياري از روشنفكران فعلي در هواي گذشته افسوس ميخورند ، و روشنفكران چپي عليرغم شكست ماركسيسم و از هم پاشيدن اتحاد جماهير شوروي در هواي حكومت انقلابي موعود خود لحظه شماري مينمايند ، طيف وسيعي از روشنفكران معتقد به حكومت لائيك بوده ، كه البته اين نحوه گرايش عموما نه عالمانه بلكه مقلدانه و انفعالي به لحاظ نحوه برخورد روحانيون حاكم ايجاد شده است . لذا عموما داراي عمق و ژرف انديشي لازم نميباشد ، به همين جهت ممكن است در اين آشفته بازار فكري ، ميدان رقابت در اختيار ديكتاتوران سكولار قرار گيرد ، زيرا آينده به طور قطع متعلق به پيروان اسلام سنتي نخواهد بود ، زيرا اينان نميتوانند در عرضه جولان فرهنگهاي متضاد ، بر مركب مراد سوار شده و به پيش تازند و در چنين شرايط سخت و طاقت فرسايي است كه رسالت روشنفكر مذهبي به مراتب دشوارتر ميگردد چه آنكه او خود پيش بيني كرده بود ( 00000 درست برعكس آنچه روشنفكران پرت و دور ، قياس ميكنند ، روشنفكر مذهبي ، بيش از روشنفكران غير مذهبي و حتي ضد مذهبي ، از جانب قطب رسمي مذهبي ضربه ميخورد و آنها كه ظاهرا بايد از او پشتيباني كنند ، پيش از همه و بيش از همه در برابرش مي ايستند و چهره اش را مسخ ميكنند و در همان حال كه با دشمن روياروي ايستاده و درگير شده است ، از پشت بر او خنجر مي زنند . ( صفحه 8 و 9 مجموعه آثار 19 ) و در زيرنويس صفحه 8 توضيح ميدهد ( اينكه ميگويم بيرحمانه از آن رو است كه متوليان رسمي مذهب ، برخلاف متفكران و دانشمندان و صاحبنظران غير مذهبي ، مخالف خود را مخالف خدا و دين خدا تلقي ميكنند و خود را نماينده خدا و صاحب امتياز رسمي دين از جانب خدا ! و اين است كه اختلاف فكري يا علمي فردي با اين تيپ ها به زودي تبديل به جهاد مقدس ميان كفر و دين و شيطان و نجس پاك و ظلمت و نور ميشود ! و در اين صورت ، هر وسيله اي براي كوبيدن باطل و غلبه حق مجاز است ، حتي توطئه هاي ناجوانمردانه و جعل و دروغ و پرونده سازي و پاپوش دوزي! چه پيغمبر صريحا فرموده است كه به اين ها حتي تهمت هم بزنيد !!! ) روشنفكر ديني با انقلاب اسلامي ، و شكست اخير اصلاح طلبان با چالشي سخت و دشوار روبرو شده است ، بايد به بازشناسي مجدد شريعتي ابعادي گسترده و عميق داد ، افكارش را مورد نقد و بررسي بي طرفانه قرار دهيم آنچه به درستي گفته ، به كار بنديم ، و هزينه لازمش را بپردازيم . چه عميق در مورد انقلاب گفت : ( هرگز از دوباره جان گرفتن ابليس بي جان غافل مباش ! كه انقلاب ، پس از پيروزي نيز ، همواره در خطر انهدام است ، در خطر “ ضد انقلاب ” است . مارهاي سر كوفته ، در گرماي فتح و غفلت جشن و غرور قدرت ، باز سر بر ميدارند ، رتگ عوض ميكنند ، نقاب دوست ميزنند ، از درون منفـجر ميكـنند ، غـاصب همه دسـت آوردهاي انقلاب ميشوند و ميراث خوار مجاهدان و تعزيه خوان شهيدان . صفحه 193 مجموعه آثار 6 ) چه او به درستي گفته بود ، ما در حال گذار از قرون وسطي هستيم . پس در بررسي اوضاع و احوال ايران بايد ، شاخصه هاي اين عصر را در نظر بگيريم . اكنون براي مسلمانان متعهد يك راه بيشتر نمانده ، و آن مبنا قرار دادن انديشه هاي ناب دكتر شريعتي ، و كار عميق فرهنگي و بيان و ترويج شجاعانه آن و تحمل و تسامح حتي تعامل با دگر انديشان و جسارت در كنار گذاشتن احكام امضايي اسلام كه با تغيير شرايط زماني و مكاني متغيير ميگردند ، و اعلان تساوي حقوق زن و مرد و قبول اعلاميه جهاني حقوق بشر به عنوان حداقل و كف حقوق انساني و مبارزه با ظلم و استضعاف و استحمار در هر لباسي كه هست ، بايد صريحا به مردم گفت تحميل روحانيت به اسلام برحسب يك ضرورت تاريخي انجام پذيرفته و نه مقتضيعات موضوعات ايدئولوژيك 000000 درچنين حالي است كه روشنفكر مذهبي ، تبديل به جريان فكري مهم و اثر گذار خواهد گرديد .
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 15:50  توسط سید محمد سیف زاده   | 
در روزنامه شماره 38 وقايع اتفاقيه مورخ 12/3/83 مطلبي از آقاي مرتضوي دادستان تهران به نقل از ايلنا آورده شده بود كه ( در قانون اسامي نماينده مجلس در ايفاي وظايف نمايندگي مصوب دارد و قانون اساسي به هيچ فردي مصونيت در ارتكاب جرم نداده است اگر فردي بخواهد پشت تريبون مجلس به يك فردي كه حرمت شرعي دارد هتاكي و اهانت كند مشخص است فردي كه مورد اهانت قرار گرفته ، از قوه قضاييه و دادگستري ميخواهد كه رسيدگي كنند و به تظلم خواهي وي پاسخ دهند 0000 ) او اضافه مينمايد ( هيچ كس در نظام اسلامي ايران در ارتكاب جرم مصونيت ندارد . از نظر قوه قضاييه و حقوقدانان نظر غالب بر همين است كه نمانيدگان مجلس در ارتكاب جرم مصونيت ندارند 000) به ديگر سخن نظر دادستان تهران آن است كه ، نمايندگان مجلس مصونيت در ارتكاب جرم نداشته ، اگر نماينده اي پشت تريبون مجلس به فردي اهانت كند ، با شكايت شاكي تحت تعقيب قرار خواهد گرفت اين نحوه استنباط دادستان تهران با اصول 84 و 85 قانون اساسي و ماده 75 آيين نامه داخلي مجلس و صورتمجلس مذاكرات مجلس خبرگان اول و نظريه عموم حقوقدانان و نظريه قضات مستقل انطباق ندارد زيرا : 1- اينكه فرموده اند نمايندگان مصونيت مطلق ندارند امر صحيحي است ، اما اضافه ننموده اند كه نمايندگان مجلس در حدود مقرر در قانون مصونيت نسبي دارند ، اما معناي سخن ايشان آن است كه نمانيدگان مصونيت نسبي دارند ، گر چه قبلا ايشان چنين نظري هم نداشتند . 2- فرموده اند از نظر قانون هيچكس مصونيت در ارتكاب جرم ندارد ، اين مطلبي است صحيح و كلي كه ايشان و بعضي از ارتكاب قضايي بارها تكرار فرموده اند اما قانونگزار به نحو نسبي ، نمايندگان را در مقام ايفاي وظايف نمايندگي حتي در صورت ارتكاب جرم مستثني نموده است چه آنكه : اولا : بر طبق اصل 84 قانون اساسي ( هر نماينده در برابر تمام ملت مسؤول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد ) اگر بنا باشد بتوان نمايندگان را در مقام ايفاي وظايف نمايندگي مورد تعقيب قرار داد ديگر حق اظهار نظر در تمام مسائل داخلي و خارجي اساسا بي معنا و بلاموضوع خواهد بود ، مثلا در صورتيكه مسؤول مرتكب جرم شده باشد ، نماينده حق دارد اين موضوع را مورد بررسي و اظهار نظر قرار دهد ، در اين مورد در صورتيكه حرف نماينده نداشته باشد از لحاظ كلي اگر او نماينده نبود به عنوان افتراء تحت تعقيب قرار ميگرفت ، اما چون نماينده است نميتوان اصولا او را تعقيب و توقيف نمود ، اصل 86 اين موضوع را با صراحت و روشني بيان نموده است . ثانيا : به استناد اصل 82 قانون اساسي ( نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظايف نمايندگي و اظهارنظر و راي خود كاملا آزادند و نميتوان آنها را به سبب نظراتي كه در مجلس اظهار نظر كرده اند يا آرايي كه در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود داده اند تعقيب يا توصيف كرد . ) منطوق اصل فوق بسيار صريح و روشن است ، لذا احتياجي به شرح و بستر گوناگون ندارد ، زيرا تعقيب و توقيف در زماني مصداق مي يابد كه نماينده در اظهارنظر مرتكب جرم شده باشد چه صرف اظهارنظر بدون ارتكاب جرم محتاج به تصريح تعقيب و يا توقيف نبود لذا به لسان ساده در صورتيكه نماينده در مقام ايفاي وظايف نمايندگي مرتكب جرم هم شود نميتوان او را حتي تعقيب و يا توقيف نمود . اي كاش دادستان تهران به اين امر محرز و قطعي توجه ميفرمودند ، زيرا اين امري نيست در ميان حقوقدانان مورد اختلاف باشد . آيين نامه داخلي مجلس بعد از قانون اساسي و در ميان قوانين عادي از ارزش بالاتري برخوردار است زيرا محتاج به تصويب راي دو سوم نمايندگان ميباشد . ثالثا : مستحب دوم آيين نامه داخلي مجلس ، درباره حقوق و تعهدات نمايندگان و قسمت اول آن در مصونيت نمايندگان ميباشد ماده 175 بر طبق اصل هشتاد و ششم ( 86) قانون اساسي نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظايف نمايندگي در اظهارنظر خود كاملا آزادند و نميتوان آنها را به سبب نظراتي كه در مجلس اظهارنظر كرده ان يا آرايي كه در مقام ايفاي وظايف خود داده اند ، تعقيب يا توقيف كرد و يا از حقوق اجتماعي محروم نمود ) تبصره ذيل ماده فوق مصاديق آنرا به روشي دگر مينمايد . تبصره : ( وظايف نمايندگي شامل نطق قبل از دستور ، بحثهاي داخل دستور ، بحثهاي جلسات كمسيون ها ، اظهارنظراتي كه براي اعمال اصل هشتاد و چهارم ( 84 ) قانون اساسي انجام ميشود و ساير موارد نظارتي و قانوني است ) لذا بر خلاف تصور دادستان تهران در موارد حقوق در صورتيكه نماينده اي درمقام ايفاي وظايف نمايندگي مرتكب جرم هم شود نميتوان مطلقا او را تعقيب و به طريق اولي توقيف نمود اما آيا نماينده ميتواند هر توهين و اتهامي كه ميخواهد به اشخاص وارد نمايند ، پاسخ قطعا منفي است اما راهكار آن نيست كه دادستان تهران در مورد تعقيب نماينده ميگويد چه برطبق ماده 76 آيين نامه داخلي راه را نشان داده است ماده 76 ( چنانچه به تشخيص هيات رئيسه نماينده اي در سمنان خود در جلسه علني به كسي نسبت ناروا داده و يا هتك حرمت نمايد ، فرد مزبور ميتواند در دفاع از خود به صورت مكتوب به اتهام وارده پاسخ گويد ، پاسخ ارسال در صورتي كه بيش از دو برابر اصل مطلب اظهارنظر شده نبوده و متضمن توهين و افترا نباشد در اولين فرصت در جلسه علني قرائت خواهد شد ) در حقيقت اين موضوع رهنمودي بود كه بنيانگزار جمهوري اسلامي به نمايندگان مجلس تذكر داده و مورد عمل قرار گرفت و به صورت قانون در در آمد ، در صورتيكه اهانت و يا نسبت ناروا درباره نماينده ديگر مجلس انجام شود چه بايد كرد ؟ ماده 77 قانون مذكور تكليف را روشن نموده ماده 76 در مورد افراد غير نماينده اي بود كه مورد اهانت يا تهمت ناروا قرار گرفته بودند . ماده 77 ( اگر در ضمن مذاكره صريحا يا تلويحا نسبت به يكي از نمايندگان داده شود يا عقيده و اظهارنظر او را برخلاف جلوه دهند و نماينده مذكور براي رد آن نسبت به رفع اشتباه در همان جلسه يا در جلسه بعد از اجازه نطق بخواهند بدون رعايت نوبت تا ده دقيقه اجازه نطق داده ميشود ) به ديگر سخن بر طبق مواد 76 و 77 آيين نامه داخلي مجلس در صورتيكه فرد يا نماينده مجلس مورد اهانت و تهمت ناروا قرار گيرد بايد صرفا به طريق فوق عمل نمود ، در صورتيكه شاكي بخواهد از طريق فوق با تقديم شكايت به دادسرا تقاضاي تعقيب نماينده را نمايد قاضي رسيدگي كننده موظف است به استناد اصول و ماده 75 و تبصره ذيل آن و مواد 76 و 77 آيين نامه داخلي به لحاظ مصونيت نسبي نماينده در مقام ايفاي وظايف نمايندگي ، قرار منع تعقيب نماينده را صادر و پرونده را بايگاني نمايد . بر طبق اصل قانوني بودن جرم و مجازات قانونگزار به استناد اصل 86 قانون اساسي و ماده 75 آيين نامه داخلي تعقيب و توقيف نماينده را صادر ننموده است . حال ممكن است اين شبهه را به ميان آورند كه آيا نمايندگان در صورت ارتكاب هر جرم مصون از تعقيب هستند ؟ پاسخ صريحا منفي است زيرا نماينده مصونيت مطلق از تعقيب را دارا نميباشد درصورتيكه نماينده اي در غير از موارد ايفاي وظايف نمايندگي مندرج در تبصره ماده 75 آيين نامه داخلي ( نطق قبل از دستور ، بحثهاي داخل دستور ، بحثهاي جلسات كمسيونها ، اظهارنظراتي كه براي اعمال اصل 84 قانون اساسي ميشود و ساير موارد نظارتي و قانوني ) مرتكب جرمي شود تحت تعقيب قرار خواهد گرفت ، اما در اينگونه موارد به لحاظ رعايت اصل مصونيت و پيروي از رويه قضايي ( دكتر بقايي نماينده مجلس شوراي ملي با آنكه مرتكب جرم گرديده و مدارك دخالت ايشان در قتل افشار طوس رياست شهرباني در دولت دكتر مصدق از طرف دادگستري تسليم مجلس شوراي ملي گرديد ، با اين وجود مجلس به لغو مصونيت ايشان راي مثبت نداد و از تعقيب مصون ماند ) بهتر آن است با نظر مجلس اين تعقيب انجام پذيرايي به منظوريكه در صورت ارتكاب جرم از طرف قاصي او را تا تقاضاي لغو مصونيت از طرف دادسراي انتظامي و تاييد لغو مصونيت از ناحيه دادگاه هاي انتظامي قضات به موجب راي صادره نميتوان تعقيب يا توقيف نمود ، و در تعيين اين دو نوع مصونيت هيچ تبعيض و تفاوتي وجود ندارد . حال كه دادستان عمومي تهران و انقلاب معتقد به مصونيت نسبي نمايندگان گريده ، اميد داريم نمايندگان مجلس هفتم در مقام ايفاي وظايف نمايندگي تحت تعقيب دادسراي متبوع ايشان قرار نگيرند .
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 15:47  توسط سید محمد سیف زاده   | 

حادثه متروی کرج که روحانی نیروی انتظامی جوان 20 ساله ای را به نام علی احمدی پور به قتل میرساند ، از جمله حوادث نادری است که مقامات عالیرتبه قوه قضاییه نباید از کنار آن به سادگی عبور کنند ناظرین مستقل میگویند روحانی نیروی انتظامی ( ن ) به مقتول نزدیک شده و به او تذکر داده و سپس او را از پشت سر مورد هدف قرار میدهد از این حادثه فیلمبرداری شده و ظاهرا در اختیار مقامات مسؤول گذاشته شده است روایت نیروی انتظامی با اظهارات شهود و مستندات تصویری آنها مغایرت دارد اینکه چرا روایت نیروی انتظامی با مستندات تصویری مغایرت دارد موضوع جداگانه ای است که باید مورد بررسی قرار گیرد ، اما به طور گذرا میتوان گفت در نحوه نقل روایت انگیزه کمک به قاتل وجود داشته که این نحوه نگرش و عمل با شرح وظایف نیروهای انتظامی در تضاد کامل     میباشد .حال بدون آنکه بخواهیم از قتل عمد تحلیل حقوقی ارائه دهم ماده 206 قانون مجازات اسلامی را مورد توجه قرار میدهیم .

ماده 206 قانون مجازات اسلامی حکایت از آن دارد که قتل در موارد زیر قتل عمدی است :

الف ) مواردی که قاتل با انجام کاری قصد کشتن شخص معین و یا فرد یا افرادی غیر معین از یک جمع را دارد خواه آن کار نوعا کشنده باشد خواه نباشد وی در عمل موجب قتل شود .

ب ) مواردی که قاتل عمدا کاری را انجام دهد که نوعا کشنده باشد هر چند قصد کشتن شخص را نداشته باشد .

ج ) مواردی که قاتل قصد کشتن را ندارد و کاری که انجام میدهد نوعا کشنده نیست ولی نسبت به طرف بر اثر بیماری و یا پیری و یا ناتوانی با کودکی و امثال آنها نوعا کشنده باشد و قاتل نیز به آن آگاه باشد ، روایت شهود صحنه انطباق کامل با بند الف و یا ب ماده 206 قانون مجازات اسلامی داشته که به هر حال از مصادیق بارز قتل عمد و مجازات آن به استناد ماده 205 قانون مرقوم قصاص میباشد لذا بدون هیچ تردیدی عمل متهم به قتل احمدی پور و زهرا کاظمی در زندان اوین قتل عمد و مجازات آنها نیز قصاص میباشد که در مورد اول نیروی انتظامی قصد دارد آنرا از شقوق  دیگر ماده 204 قانون مجازات اسلامی یعنی شبه عمد و خطا جلوه داده و در مورد زهرا کاظمی سرپرست دادسرای وقت جنایی تهران در تخلفی آشکار بازپرس را به طرف قتل شبه عمد سوق داده و چنین  دردسری برای نظام و همچنین دستگاه قضایی می آفریند ، در هر دو مورد فوق قبل از تشخیص نوع قتل هیچ مرجع صالحی حق رسیدگی به موضوع را ندارد چه آنکه در صورت وقوع قتل عمد تنها مرجع صالح به استناد تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاههای عمومی وانقلاب مصوب 73 اصلاحی 81 دادگاه کیفری استان بوده و در قتل شبه عمد و خطا دادگاههای عمومی صالح به رسیدگی میباشند ، دادگاه بدوی  زهرا کاظمی با زیر پا گذاشتن بدیهی ترین اصل دادرسی یعنی مرجع صالح شروع به رسیدگی کرده و پرداخت دیه را به عهده حکومت گذاشت !؟

و در مورد ( ن ) عامل قاتل عمد کرج ظاهرا پرونده به دادسرای ویژه روحانیت ارسال گردیده که به استناد اصول 159 و 172 قانون اساسی و تبصره ذیل ماده 20 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مرجع فوق اساسا و مطلقا غیر قانونی است ، پرونده این قاتل باید در دادسرای عمومی کرج مورد رسیدگی قرار گرفته و با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان ارسال گردد . اما قاتل روحانی نیروی انتظامی که گفته میشود ( ن ) بوده ، اگر همانی باشد که با او برخورد داشته ام ، در خودسری و قانون گریزی و پایمال نمودن حقوق شهروندی افراد شهره آفاق است ، سالها پیش در زمان ریاست قوه قضاییه آقای یزدی ، ( ن ) سرپرست اداره منکرات کرج بود ، یکی از سوارکاران کشور قهرمان سوم کشور شده و در محل باشگاه سوارکاری خود واقع در بی بی سکینه جشنی به پا میدارد ، ( ن ) با تعدادی مامور از دیوار خانه بالا رفته و به داخل منزل هجوم برده و همه را رو به دیوار مینمایند ، موکل تصور میکند دزدان مسلح به منزل او هجوم آورده اند ، ( ن ) از موکل مطالبه پول کرده ، به ناچار موکل سیصد هزار تومان به او داده ، بلافاصله ( ن ) آن را صورتجلسه نموده و پرونده رشوه برای موکل ساخته و همه میهمانان و صاحبخانه را که تعدادی زن در میان آنها بوده و نیز چند کارمند سفارت خارجی نیز حضور داشتند در محل اداره منکرات کرج زندانی نموده ، با قبول وکالت علیه مامورین فوق و شخص ( ن ) اعلام جرم نموده و مدعی شدم آنها حکم ورود به منزل نداشته اند بلافاصله دادگاه انقلاب کرج برای او حکم ورود صادر کرد ، کار بالا گرفت ، موکلین را از زندان آزاد و در این کشاکش و مبارزه 8 اسب سالم موکل که در آن روزها هر کدام حدود 80 میلیون ارزش داشت به طرز مشکوکی مردند و به هر حال ( ن ) را از اداره منکرات کرج برداشتند و مردم کرج نفسی به راحتی کشیدند ، حال اگر ( ن ) همانی باشد که گفتم سئوال اساسی آن است چرا تا بحال هزاران  فقره تجاوز او به حقوق مردم را نادیده گرفتند ، تا آن قاتل خودسر حادثه آفریده و خانواده ای را عزادار و جوانی را به دیار عدم گسیل دارد اما نیروی انتظامی باید پای خود را از این فاجعه اسفناک بیرون کشیده و اجازه دهد مرجع صالح قضایی ، بدور از فشار و تشنج به موضوع رسیدگی نموده و قاتل جانی به مجازات قانونی و شرعی گردن نهد .  

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 13:36  توسط سید محمد سیف زاده   | 
 
  بالا